|
حکایت تخته سنگ |
در زمانهای گذشته سلطانی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند سلطان بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غر و لند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجیب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط برنمی داشت. نزدیک غروب ، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. سلطان در آن یادداشت نوشته بود : هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.
|
ضرب المثل های روسی |
برای کسی که شکمش خالی است ، هر نوع باری سنگین است.
با همنوعان آشتی کن و با گناهان خودت در جنگ و جدال باش.
با مردم مشورت کن ولی خودت تصمیم بگیر.
با افرادی مشورت کن که سختی دیده اند.
با گرگ دوستی کنید، ولی همواره تبری در دست نگه دارید.
برای هرچیز پیمانه ای هست ، جز برای خیرات و صدقات.
به گوش کمتر از چشم اعتماد کن.
بعضی ها از زغال ، الماس می سازند و یعضی ها الماس را تبدیل به زغال می کنند.
با سکوت می توان شیطان را عصبانی کرد.
بسیاری از آدمها در خارج از خانه خود مس جستجو می کنند، درحالی که در داخل خانه آنها طلا هست.
طبقه بندی: حکایت و حدیث،
بالاخره پس از چند ماه نگرانی و کشمکش بویژه در یکی دو هفته اخیر تکلیف ریاست دهم دولت مشخص شد. این نتیجه هرچند مورد پسند جبهه اصلاحات و طرفداران این جبهه نبود اما به هر حال مورد تایید برگزار کنندگان و مراجع ذیصلاح قرار گرفت و جای تردیدی برای پذیرش نتیجه از سوی بازندگان این رقابت نگذاشت. آنچه مسلم است این است که همه باید به رأی و خواست اکثریت احترام بگذارند. اما نکاتی که برای بنده از هر چیز بیشتر جلب توجه میکرد سیاست هوشمندانه آقای احمدی نژاد و در کل جبهه اصولگرا بود که به خوبی توانست نظر اکثریت را به خود جلب کند.
بنده نه بعوان یک مفسر و سیاستمدار بلکه بعنوان یک شهروند ایرانی و به صرف علاقه به سرنوشت مملکتم از این اتفاقات تفسیری برای خود دارم که در این مقال به آن می پردازم :
جبهه دوم خرداد پس از پیروزی در دوم خرداد سال 1376 برای خود نقطه عطفی ایجاد کرد که هرگاه خواست مانور بدهد اذهان عمومی را با کلمه دوم خرداد متوجه حماسه آنروزگار کردند و از این حماسه ملی تا جایی که می شد به نفع خود و دست یابی به اهداف حزبی بهره بردای کردند. این جریان براستی برای اصول گرایان بصورت یک بغرنج شده بود که این طیف را بیاد خاطرات تلخ آنروزها می انداخت . از طرفی در مدت 8 سال غلبه جبهه دوم خرداد بر سرنوشت مملکت و یک دوره مجلس ششم افرادی ناکارآمد در بدنه این جبهه رشد کردند که ناخواسته خسارات جبران ناپذیری را بر پیکره این جبهه وارد کرد. همچنین اتفاقات تلخی که در این دوران افتاد باعث نگرانی بیش ازحد اذهان عمومی از این طیف شد. عملکرد نادرست گروههای تندرو در این جبهه عامل دیگری بود برای انزجار اذهان عمومی از ایشان. از دیگر اشتباهات این جبهه عدم معرفی کاندیدای قوی در انتخابات 4 سال پیش بود که یارای مقابله با آقای هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد را داشته باشد. این سرآغازی شد برای از بین رفتن خاطره دوم خرداد در افکار مردم و کمرنگ شدن شعارهای این جبهه در نزد مردم. البته ناگفته نماند که شکست اصلاح طلبان در مجلس هفتم نیز گواهی بود بر این ادعاها. پس از پیروزی آقای احمدی نژاد در انتخابات 4 سال پیش و در اختیار گرفتن دو قوه مجریه و مقننه توسط اصولگرایان این فرصت فراهم شد تا این طیف با شعارهایی چون عدالت و مهرورزی توجه اقشار طبقه ضعیف را به خود معطوف نمایند و در این مدت سفرهای استانی رئیس جمهور به تمام استانها و همچنین سرکشی به مناطق محروم باعث محبوبیت آقای احمدی نژاد و دولت ایشان در نزد این اقشار شد. طبقه ای که جبهه اصلاحات شاید کمترین توجهی به آن نکرد و این قشر تعیین کننده را جزو آمار خود به حساب نیاورد و تمام توجه خود را معطوف به طبقه متوسط به بالا و شهر های بزرگ کرد و دل در گرو هیاهو و جنجال های این قشر بست.
وانگهی در 4 سال گذشته دولت آقای احمدی نژاد با مانور در احساسات مردم به خوبی توانست قلب آنها را تسخیر کند و زمینه را برای 4 سال بعدی مهیا نماید. اما آنچه که ایجاد نگرانی میکرد حضور مردم در پای صندوقهای رأی بود و از طرفی اصولگرایان به این نتیجه رسیده بودند که آنها نیز مانند جبهه دوم خرداد نیاز به یک نقطه عطف دارند تا بتوانند بعنوان اهرم از آن استفاده نمایند. بهمین منظور آنچه شاید می توانست جلب توجه کند تعیین تاریخی بود که بتواند ابتدا به ساکن در مقابل دوم خرداد خود نمایی کند و چه تاریخی بهتر از 22 خرداد. در نتیجه انتخاب چنین روزی برای رأی گیری می توانست به لحاظ روانی مفید واقع شود. حال نیاز به حضور انقلابی مردم پای صندوقها می باشد. بنابر این ، انتخاب کاندیداهای جنجالی از یکسو و برگزاری مناظره از سوی دیگر بهترین گزینه هایی بود که به خوبی میتوانست در دست یابی به این هدف مؤثر باشد. به همین خاطر این مناظره ها با برنامه ریزی قبلی مطرح و توسط خود آقای رئیس جمهور (آقای احمدی نژاد) به یک جنجال انتخاباتی مبدل گردید. تا جایی که چهرهایی که تا امروز نزد مردم بعنوان چهرهای برتر انقلاب شناخته می شدند به عنوان فاسد در این مناظره ها از آنها نام برده شد و جالب تر اینکه به نوعی زیرکانه متصل شدند به جبهه اصلاحات. این همان نکته ای بود که افکار عمومی بسیار روی آن حساسند و شاید 4 سال پیش هم از بیم حضور ایشان (آقای هاشمی) اکثریت به آقای احمدی نژاد پناه آوردند.
از اینجا بود که تب انتخاباتی بصورت وصف ناپذیری در سطح کشور بالا گرفت و حزب حاکم به خوبی توانست این موج عظیم را به سمت خود هدایت و از این حضور پر شور به نفع خود نهایت استفاده را ببرد. آقای احمدی نژاد به خوبی میدانست که اکثریت آرا در شهر های کوچک و به خصوص روستا ها بدون هیچ دغدغه ای از ایشان است . بنابر این بیشتر توان خود را برای جذب آرای مردم در کلانشهر ها بکار برد که نسبتاً هم موفق شد و با یک آسودگی خیال به انتظار شمارش آرا نشست. نتیجه همان چیزی بود که انتظارش را داشت. دقیقاً 22 خرداد واقعه ای تاریخی شد که به خوبی می توانست در مقابل دوم خرداد خود نمایی کند و چه بسا دوم خرداد را بطور کامل در خود فرو برد!!
اکنون این 22 خرداد است که اکثریت مطلق است و دوم خرداد اقلیت به حساب خواهند آمد . این همان اهرم فشاری است که چند سال پیش دوم خرداد توانست با آن چه کار ها که در این مملکت نکند و بجای اینکه فکر خود را معطوف به خدمتگزاری به مردم کند یک دولت جنجالی و پر سر و صدا شد که در نهایت چیزی برای ارائه به مردم نداشت و این اهرم امروز به دست اصولگرایان وبهتر بگویم جبهه 22 خرداد افتاد . از هم اکنون باید نشست و ناظر اعمال این جبهه تا 4 سال آینده بود که چگونه از این موقعیت بدست آمده برای آینده و بقای خود در قدرت بهره برداری خواهند کرد!
در اینجا مایل هستم مجدداً و البته بطور واضح تر به نکاتی که فکر میکنم مهمترین علل شکست جبهه دوم خرداد در طی سالیان اخیر شد بپردازم :
- از نظر بنده عاملی که میتوان از آن به عنوان یکی ازمهمترین نقاط ضعف اصلاح طلبان از آن یاد کرد همانگونه که قبلاً هم اشاره کردم رشد افراد نالایق در بدنه این جبهه و بدست گرفتن امور مهم و البته در سطوح پایین دولت توسط این افراد بود که متأسفانه نه تنها گره ای از مشکلات مردم حل نمی کردند بلکه دوست داشتند تمام مسایل حتی جزئی ترین مسایل را با چشم سیاسی بنگرند و از آن یک جریان سیاسی به نفع خود براه بیاندازند .این افراد همان افراد تازه به دوران رسیده از لحاظ سیاسی بودند که حتی کمترین تجربه ای در عرصه سیاست نداشتند.
مسئله دیگر منفعت طلبی حزبی و گروهی این افراد بود که تحت هیچ شرایطی حاضر به گذشتن از آن نبودند و خیلی از اهداف مهم را فدای مصلحتهای حزبی خود نمودند.
در بسیاری از شهر های کوچک و حتی بزرگ چهره ای که افراطیون اصلاح طلب از خود برجای گذاشتند چهره ای نبود که مورد وثوق عامه مردم باشد و همین ذهنیت در سطوح پایین حاکمیت در دولت اصلاحات باعث ایجاد یک نوع بی اعتمادی به این طیف و در نتیجه ریزش آرای مردم به نفع جبهه رقیب بود. این تفکر من شاید از آنجا نشأت می گیرد که این مسئله را به خوبی دیده و لمس کرده ام و از یک ذهنیت و حدس و گمان فراتر است. همین ذهنیت است که عامه مردم حتی تصورش را هم نمی توانند بکنند که با غلبه جبهه اصلاحات دوباره این افراد در رأس امور قرار گیرند و بنده به جرأت میتوانم بگویم که یکی از مهمترین علل فرار رأی ها از اصلاحات همین قشر و طرز تفکرات عجیبشان بود.
نکته دیگری که شاید بتوان بعنوان دلیل از آن یاد کرد عدم توجه این قشر به سیاستهای داخلی و تمرکز بر سیاستهای خارجی بود . البته سیاست داخلی که مدنظر بنده هست همان سیاستی است که مورد پسند عام باشد نه خاص. بطور کلی میتوان گفت عدم توجه به حضور مهم اقشار ضعیف و طبقه پایین در سرنوشت حاکمیت همان غفلت اصلاحات بود و این تفکر که نیروی اصلی حامی این طیف در کلانشهر ها و روشنفکران جامعه است منجر به فراموش کردن نیروی پنهان طبقه پایین جامعه شد.
جمله ای که بارها من از زبان نیروهای منتصب به اصلاحات شنیده ام : رقبا که کاری نمی توانند بکنند بگذار هرچه می خواهد بگویند ما کار خودمان را می کنیم. این جمله را زمانی می گویند که به آنها هنگام اعتراض و تخریب توسط رقبا گوشزد می کنند و از آنها می خواهد که در عملکردشان کمی تأمل کنند. این برخورد فقط از همین مسئله نشات میگیرد که طبقه مرفه و تحصیلکرده جامعه را بیش از آنچه که هست ناجی خود می دانند و از افکار عمومی نسبت به خود غافلند.
آنچه بنده بعنوان حرف آخر میتوانم بگویم این است که ایکاش اصلاح طلبان بجای مغرور شدن و تکیه بر سیاستهای ناشیانه خود کمی به اصولگراها نگاه میکردند و سیاست را از آنها یاد میگرفتند. چیزی که در این چند سال من از این جناح به اصلاح چپ دیدم همیشه اشتباه و عدم استفاده از تمام ظرفیتهای موجود و در دسترس بوده. آنها مثل مار به دور خود پیچیده اند و فقط افکار و تراوشات ذهنی خودشان برایشان مهم است و هرگز ندیدم از تفکرات خارج از خود بهره گیری کنند. در این میان میر حسین فدای تفکرات و سیاستهای ناشیانه این طیف شد .
واقعاً میر حسین حیف بود!
طبقه بندی: عمومی،
آیتالله هاشمی رفسنجانی طی نامهای خطاب به مقام معظم رهبری خواستار رسیدگی به اتهامات وارده به خود، زیرسؤال بردن تصمیمات بنیانگذار انقلاب اسلامی و رهبری نظام شد.
به دنبال اتهامات اظهار شده دكتر محمود احمدینژاد درباره بسیاری از بزرگان كشور از جمله آیتالله هاشمی رفسنجانی، مبارز نستوه انقلاب از سال 42تا 57، عضو كمیته حل مشكلات سوخت مردم در زمستان 57 برای مذاكره با اعتصابیون شركت نفت آبادان، عضو هیات حل مشكلات كردستان در سال 58، عضو شورای انقلاب، سرپرست وزارت كشور در دولت موقت، رئیس مجلس شورای اسلامی از سال 60 تا 68، فرمانده هشت سال دفاع مقدس، رئیسجمهوری ایران از سال 68 تا 76، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس مجلس خبرگان رهبری، بسیاری از مردم شریف ایران در سراسر كشور به انحای مختلف خواستار پاسخ آیتالله هاشمی رفسنجانی به اتهامات و دفاع از دستاوردهای ارزشمند نظام اسلامی شدند و دفتر ایشان نیز در اولین فرصت از صدا و سیما خواستار وقتی برای پاسخگویی شد، اما صدا و سیما انجام این مهم را به بعد از برگزاری انتخابات موكول كرد كه عملاَ تاثیری نخواهد داشت.
از آنجایی كه طی روزهای اخیر موج اعتراضهای مردمی از اقصی نقاط كشور برای علت عدم پاسخ به این اتهامات افزایش یافته و به خاطر اینكه موجسواران بیش از این با احساسات پاك و صادقانه مردم بازی نكنند، آیتالله هاشمی رفسنجانی تصمیم گرفتند پاسخ به اتهامات رئیسجمهور را به مقام معظم رهبری و از طریق معظمله به مردم شریف ایران بدهند تا حداقل تاریخ انقلاب اسلامی در آیندههای دور این تجربه تاریخی را در اختیار نسلهای متمادی ایران عزیز قرار دهد كه نگذارند پدیده زشت دروغ، افترا و تهمت در این كشور نهادینه شود.
متن کامل پیام بدینشرح است:
بسمالله الرحمن الرحیم
مقام معظم رهبری آیتالله خامنهای زیده عزّه
متأسفانه اظهارات عاری از حقیقت و غیرمسئولانه آقای احمدینژاد در جریان مناظره با مهندس موسوی و مقدمهچینیهای قبل و حوادث بعد از آن، خاطرات تلخ اظهارات و اقدامات منافقان و گروهكهای ضدانقلاب در سالهای اول بعد از پیروزی انقلاب و نیز تهمتزدنها در انتخابات 84 و انتخابات مجلس ششم ولجنپراكنیهای باند پالیزدار كه در دادگاه محكوم شده را به نمایش گذاشت و از آنجا كه بخشی از این اظهارات قبلاً در رسانههای دولتی و آتش تهیه آن در سخنرانی مشهد مقدس مطرح شده، ادعای اینكه مطالب او تحت تأثیر فضای مناظره گفته شده و فاقد برنامهریزی قبلی است، پذیرفتنی نیست و گویا برای تحتالشعاع قرادادن گزارشهای مستند و مكرر دیوان محاسبات در خصوص مفقودالاثر بودن یك میلیارد دلار و ارتكاب چند هزار تخلّف در اجرای بودجهها میباشد و شاید هم رقیب اصلی خود را افتخارات ربع قرن انقلاب اسلامی میداند.
دهها میلیون نفر در داخل و خارج ناظر دروغپردازیها و خلافگوییهایی بودند كه برخلاف شرع و قانون و اخلاق و انصاف، افتخارات نظام اسلامیمان را نشانه گرفته بود.
زیر سوال بردن تصمیمات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و تلاشهای امام راحل و مردم مسلمان و متعهد و روحانیت عظیمالقدر كه در نیم قرن گذشته با مجاهدتهای خویش توانستند بنای باشكوه نظام اسلامی را ایجاد و مستقر و بالنده كنند، از این بدتر نمیشد. دوران مشعشعی كه خود شما پشت سر امام(ره) در قامت مجاهد پیشتاز، رئیسجمهور و نهایتاً رهبری نظام نقش و مسئولیتهای ممتازی به عهده داشتهاید.
نقطه قابل توجه دراین تهمتها این است كه غیرمستقیم، مقام ولایت در زمان رهبری امام راحل و جنابعالی كه هادی دولتها بودهاید و با اظهارات صریح، مدیریتها را مورد تأیید و تحسین قراردادهاید، نشانه گرفته است.
* * *
بعد از جریان شوم 14 اسفندماه 1359 با ارشاد امام و بنیانگذار جمهوری اسلامی، شهید مظلوم دكتر بهشتی و جنابعالی و اینجانب كه در شعارهای مردمی به عنوان «سه یاور خمینی» شناخته شده بودیم، با همراهی نیروهای انقلابی و بخصوص نمایندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوری اسلامی توانستیم در جهت زدودن غبارهای ابهامات و سمپاشیها اقدامات مؤثری انجام دهیم و امام راحل درد آشنا با تشكیل گروه حقیقتیاب و داور، بخشی از حقایق را آشكار كردند. نتایج آن، آگاهی بیشتر مردم و رسوایی فتنهگران و در نهایت نجات كشور از خطری بود كه دشمنان استكباری و ضد انقلاب طراحی كرده بودند.
البته اینجانب قصد ندارم كه دولت موجود را مثل دولت بنیصدر معرفی كنم و یا سرنوشتی شبیه آن دولت را برای این دولت بخواهم، بلكه مقصود این است كه باید مانع گرفتار شدن كشور به سرنوشت آن روزگار شد.
* * *
اینجانب برای پرهیز از آلودهشدن فضای سیاسی كشور در آستانه انتخابات به تشنجات بیشتر، از عكسالعمل فوری كه مورد انتظار ملت است، خودداری كردم.
در مراسم بزرگداشت سالگرد امام(ره) به آقای احمدینژاد گفتم كه در اظهارات او خلافگوییهای فراوانی وجود داشته و ادعای كذب تماس تلفنی من با یكی از سران عرب و ادعای كارگردانی مبارزات انتخاباتی رقبا و اتهامات ناروا به جمعی از بزرگان نظام، از جمله جناب آقای ناطق نوری و فرزندان من و بدتر از همه زیرسوال بردن اقدامات امام راحل را یادآوری و پیشنهاد كردم با صراحت اتهامهای نادرست را پس بگیرد كه نیازی به اقدامات قانونی افراد و خانوادههایی كه ناجوانمردانه و مظلومانه هدف تیرهای ناسزاگویی قرار گرفتهاند، نباشد.
از صدا و سیما هم خواسته شد كه فرصتی در اختیار طرفهای ذیحق براساس مقررات سازمان قرار دهد كه از خود دفاع نمایند. گرچه در گذشته به بخشی از این اتهامات پاسخ داده شده و رئیس قوه قضاییه وقت جناب آقای یزدی در پایان كار ریاست جمهوری اینجانب، در عمل به اصل 142 قانون اساسی رسماً اعلام پاكی و منزّه بودن خانواده رئیسجمهور و حتی كمشدن داراییها در دوران مسئولیت را نمودند، ولی تكرار اتهام تكرار جواب را میطلبد.
معالاسف، این دو پیشنهاد خیرخواهانه عملاً پذیرفته نشده و رهبر معظم هم صلاح را در سكوتشان دیدند و بیشك جامعه و بخصوص نسل جوان نیازمند اطلاع از حقیقت است. حقیقتی كه با اعتبار نظام و همدلی ملت ارتباط جدّی دارد و اگر محدود به حق چند نفر بود؛اقدام به نوشتن چنین نامه ای نمی كردم.
معتقدم جنابعالی بخوبی میدانید كه اینجانب و بسیاری از بزرگان تأثیرگذار انقلاب و حتی خود جنابعالی از دوران مبارزه و سالهای اول انقلاب و در تعدادی از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالی و ضدانقلاب بودهایم و همیشه صبورانه تهمتها و اهانتها را پشت سر گذاشتهایم و در دور جدید تهمتها و هجمهها هم از حدود پنج سال پیش تاكنون دندان روی جگر دارم و بخاطر خداوند و مصالح انقلاب و كشور اندوه خویش را مكتوم میدارم و از این جهت هم مورد گلایه بسیاری از دلسوزان اسلام و انقلاب و بستگانم قرار میگیرم ومهم این است كه اینبار این تهمتها توسط رئیس جمهور و در رسانه ملی مطرح شده است. البته در موقع مناسب انحرافات و حقكشیهای ناگفته انتخابات و اعمال دولت نهم در اختیار مردم و تاریخ قرار خواهد گرفت،
تاریخ گواه است كه اكثریت مردم متعهد و انقلابیمان كمتر تحت تأثیر خلافگوییها قرار میگیرند و دلیل آن آراء افتخارآمیز مردم به اینجانب در آخرین انتخابات مجلس خبرگان رهبری است و نیز خوب میدانید كه در جریان انتخابات جاری، تاكنون به خاطر مسئولیتهای رسمی ام در رسانه هامطلبی به نفع یا ضرر افراد و جریانهای درگیر در انتخابات نگفتهام و در موراد ضروری به كلیاتی مبتنی بر حضور حداكثری مردم در پای صندوقها و سلامت انتخابات اكتفا كردهام و رسماً گفتهام برنامه شركت در انتخابات ندارم.
چهار نامزد موجود برای آمدن به صحنه با اطلاع از نظر و سیاست اینجانب از من نظر نخواستهاند و بعد از نامزدی هم از اینجانب درخواست حمایت نكردهاند و اگر هم در جلساتی بهم رسیده باشیم، چیزی جز همان كلیات فوقالذكر را از من نشنیدهاند و اگر حزب یا گروهی در مورد جهتگیری در انتخابات نظر خواستهاند، گفتهام براساس آییننامه خود عمل كنند و حقیقتاً آنها با تصمیمخودشان و همكارانشان در صحنهاند و عمل میكنند و انصافاً تهمت دستنشانده بودن آنان ستم و بیحرمتی غیرقابل توجیه است.
بجاست كه به این حقیقت هم توجه شود كه احتمالاً عوامل دولت از نظر اینجانب مطلعند كه من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و كشور نمیدانم و خود جنابعالی هم از این نظر من مطلعید و دلایل آن را هم میدانید. ولی این نظر را رسانهای نكردهام و خود عوامل دولت در این مورد بزرگنمایی كردهاند كه هدف بزرگنمایی در آن مناظره روشن شد.
با اینهمه بر فرض اینكه اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بیشك بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این بر نمیتابند و آتشفشانهایی كه از درون سینههای سوزان تغذیه میشوند، در جامعه شكل خواهد گرفت كه نمونههای آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدانها، خیابانها و دانشگاهها مشاهده میكنیم.
اگر نظام نخواهد یا نتواند با پدیدههای زشت و گناهآلودی مثل تهمتها، دروغها و خلافگوییهای مطرح شده در آن مناظره برخورد كند و اگر مسئولان اجرای قانون نخواهند و یا نتوانند به تخلّفهای صریح خلاف قانون در اعلان افراد به عنوان فاسد كه فقط بعد از اثبات تخلّف در دادگاه قابل اعلان است، رسیدگی كنند و اگر فردی در موقعیت ریاست جمهوری بدون مراعات شأن منصب مقدسش خود را مجاز به ارتكاب چنین گناهان كبیره و اخلاقشكن علیرغم سوگند به مراعات شرع و قانون بداند، چگونه میتوانیم خود را از پیروان نظام مقدس اسلامی بدانیم؟
رهبری معظم انقلاب؛
اكنون كه امام راحل (ره) آن پیر فرزانه و حلّال مشكلات و ملجاء همه و یار صبور و دیرینه هر دوی ما آیتالله شهید مظلوم دكتر بهشتی و بسیاری از همسنگران قدیم كه یا به فیض عظمای شهادت رسیدند و یا به دیار باقی شتافتند ؛ در بین ما حضور ندارند، شما ماندهاید و من و معدودی از یاران و همفكران قدیم. از جنابعالی با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیتتان انتظار است برای حل این مشكل و برای رفع فتنههای خطرناك و خاموش كردن آتشی كه هم اكنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه كه صلاح میدانید اقدام مؤثری بنمایید و مانع شعلهورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید.
لذا در فرصت باقیمانده ضروری به نظر میرسد خواسته حق حضرتعالی و مردم در خصوص انجام انتخاباتی سالم و پرابهت و حداكثری تحقق یابد. كاری كه میتواند عامل نجات كشور از خطر و باعث تحكیم وحدت ملی و اعتماد عمومی باشد و فتنهگران نتوانند با حدس و گمان نصّ پیامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحریف كنند و با نادیده گرفتن قانون، بنزین بر آتشافروخته بریزند.
سرچشمه شاید گرفتن به بیل چوپر شد نشاید گرفتن به پیل
دوست، همراه، و هم سنگر دیروز، امروز و فردایتان
طبقه بندی: عمومی،