تبلیغات
سپهر - شیرین کلامی
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

انوشیروان باخود قرار کرده بود که از هر که کلام خوش بشنود ، 400 درهم به او بدهد ، روزی پیرمردی را دید که درخت زیتون می نشاند ، گفت :

تو پیرمردی به چه آرزو درخت زیتون می نشانی ؟ ( چون درخت زیتون خیلی دیر بار می دهد و گویا 20 سال مدت می خواهد تا بار دهد.) و حال آنکه عمر تو وفا نمی کند که بار آن را بخوری . گفت قربان دیگران کاشتند و ما خوردیم. ما نیز بکاریم  تا دیگران بخورند.

انوشیروان خوشش آمد ، امر کرد 400 درهم به او دادند، پیرمرد  گفت : درخت مردم بعد از مدت زیاد بار می دهد ، اما درخت من همین روز اول بار داد. از این حرف نیز انوشیروان خوشش آمد و دستور داد 400 درهم دیگر به او بدهند.

پیرمرد گفت : درخت مردم سالی یک دفعه بار می دهد ، اما درخت من دو بار. از این جمله هم انوشیروان خوشش آمد ، امر کرد بازهم 400 درهم دیگر به او بدهند. آنگاه انوشیروان سوار بر اسبش شد و تند رد شد و گفت:

می ترسیم خزینه ما را تمام نماید. این قرارداد انوشیروان برای قدر دانی از سخن نیک بود.




:: مرتبط با: حکایت و حدیث ,
:: برچسب‌ها: حکایت ,
ن : حسین ادیبی
ت : یکشنبه 18 تیر 1391
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.