تبلیغات
سپهر - ز مثل زلزله
 
سپهر
« تلخی برخورد صادقانه را به شیرینی کاذب برخورد منافقانه ترجیح میدهیم »
                                                        
درباره وبلاگ

مقدمتان گلباران
زادگاهم سده لنجان از توابع شهرستان لنجان در استان اصفهان است.
کارمند هستم و اینجا خلوتگاه من است .آنچه در ذهن می پرورانم در این جا به تصویر کشیده می شود. و آنچه خواهید دید فقط دیدگاه شخصی من نسبت به مسائل پیرامون است .این وبلاگ محلی است برای بیان آنچه که می خواهم آزادانه بگویم ولی مجالی برای گفتنش نیست.
شما نیز می توانید با من همراه شوید و نظرات خود را برای بهبود وبلاگ مطرح نمایید .
ضمنا یاد آور می شوم این وبلاگ وابسته به هیچ طیف و گرایش سیاسی نیست.
مدیر وبلاگ : حسین ادیبی
نویسندگان
پیج رنک
هوا شناسی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 27 مرداد 1391 :: نویسنده : حسین ادیبی

سلام زلزله
دیروز که آمدی من ولیلا و حمید روزه کله گنجشکی بودیم …
فرصت افطار را هم ندادی این همه عجله ات برای چه بود ؟

همه سنگ ها و کلوخ هایی که پدر به نام سقف بر سرمان انباشته بودپیکرهای کوچک مان را در هم کوبید و …
حمید نگران ترس لیلا از تاریکی بود و می گفت نترس آبجی من هستم
ولی بعد از مدتی ، دیگر نه حمید بود و نه لیلا و نه من

می دانی زلزله ، ما که رفتیم ولی روح کوچکمان دید که خیلی ها آمدندهم آنهایی که هیچ گاه در روستایمان ندیده بودیمشان.لودر هم آورند ، با کلی کمپوت شیرین و بسته های غذا
ولی ما دیگه نبودیم ، تازه روزه هم بودیم.
لودر که می دانی چیست؟همان ماشینی که در شهر ها برای ساخت خانه
از آن استفاده می کنندودر روستا ها برای برداشتن آوار از سر مردم
مصاحبه هم کردند که قرار است وام بدهندو دستور داده اند که خیلی خیلی خیلی سریع باشد.همان وامی که به دلیل نبودن ضامن برای پدربرای دادن نصف آن نیز ، هرگز موافقت نکردندکاش قبل از آمدن تو ، وام را داده بودندتا پدر خانه بهتری برایمان می ساخت
تا پدر مجبور نباشد هی با گل و سنگ سقف را بپوشاند.
وای پدر ، چقدر سنگین کرده بودی این آوار را

نمی دانم زلزله
شاید برای دادن وام ، به پادرمیانی تو احتیاج داشتند

می دانی زلزله!با آمدن تو ، روستای ما را شناختندمی گویند کمک به زلزله زدگان ثواب دارد ، درست ولی مگر کمک به روستاییان برای زندگی بهتر ، ثواب ندارد؟
راستی چرا برخی آدم ها برای بیدار شدن و لرزیدن قلب شان به شش ریشتر لرزه احتیاج دارند ؟می دانی زلزله به چه فکر می کنم ؟به روستای بعدی ، ثواب بعدی ، درمانگاه بعدی و دستورات بعدی
و به زنده های لودر و کمپوت ندیده
به پدرهای روستاهای دیگر که با تنگدستی ،آوارهای بعدی را تکه ، تکه ، تکه بر سقف خراب خود می چینندتا روزی مریم و لیلا و حمیدشان را از زیر آن بردارنددلم برای لیلا و حمید و مریم های بعدی می سوزد

می دانی زلزله
ما که رفتیم
ولی خدا کند روزی بنویسند :
ز مثل زندگی

 

برگرفته از سایت ناظم سرا





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : زلزله، آذربایجان، آوار، زندگی، روستا،
لینک های مرتبط :