تبلیغات
سپهر - آخرش که چی!!!
 
سپهر
« تلخی برخورد صادقانه را به شیرینی کاذب برخورد منافقانه ترجیح میدهیم »
                                                        
درباره وبلاگ

مقدمتان گلباران
زادگاهم سده لنجان از توابع شهرستان لنجان در استان اصفهان است.
کارمند هستم و اینجا خلوتگاه من است .آنچه در ذهن می پرورانم در این جا به تصویر کشیده می شود. و آنچه خواهید دید فقط دیدگاه شخصی من نسبت به مسائل پیرامون است .این وبلاگ محلی است برای بیان آنچه که می خواهم آزادانه بگویم ولی مجالی برای گفتنش نیست.
شما نیز می توانید با من همراه شوید و نظرات خود را برای بهبود وبلاگ مطرح نمایید .
ضمنا یاد آور می شوم این وبلاگ وابسته به هیچ طیف و گرایش سیاسی نیست.
مدیر وبلاگ : حسین ادیبی
نویسندگان
پیج رنک
هوا شناسی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 6 آذر 1391 :: نویسنده : حسین ادیبی

یك تاجر آمریكایى نزدیك یك روستاى مكزیكى ایستاده بود كه یك قایق كوچك ماهیگیرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود! از مكزیكى پرسید:
چقدر طول كشید كه این چند تارو بگیرى؟
مكزیكى: مدت خیلى كمى !
آمریكایى: پس چرا بیشتر صبر نكردى تا بیشتر ماهى گیرت بیاد؟
مكزیكى: چون همین تعداد هم براى سیر كردن خانواده‌ام كافیه !
آمریكایى: اما بقیه وقتت رو چیكار میكنى؟
مكزیكى: تا دیروقت میخوابم! یك كم ماهیگیرى میكنم!با بچه‌هام بازى میكنم! با زنم خوش میگذرونم! بعد میرم تو دهكده میچرخم! با دوستام شروع میكنیم به گیتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با این نوع زندگى !
آمریكایى: من توی هاروارد درس خوندم و میتونم كمكت كنم! تو باید بیشتر ماهیگیرى بكنى! اونوقت میتونى با پولش یك قایق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قایق دیگه هم بعدا اضافه میكنى! اونوقت یك عالمه قایق براى ماهیگیرى دارى !
مكزیكى: خب! بعدش چى؟
آمریكایى: بجاى اینكه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقیما به مشتریها میدى و براى خودت كار و بار درست میكنى... بعدش كارخونه راه میندازى و به تولیداتش نظارت میكنى... این دهكده كوچیك رو هم ترك میكنى و میرى مكزیكو سیتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نیویورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم میزنى ...
مكزیكى: اما آقا! اینكار چقدر طول میكشه؟
آمریكایى: پانزده تا بیست سال !
مكزیكى: اما بعدش چى آقا؟
آمریكایى: بهترین قسمت همینه! موقع مناسب كه گیر اومد، میرى و سهام شركتت رو به قیمت خیلى بالا میفروشى! اینكار میلیونها دلار برات عایدى داره !
مكزیكى: میلیونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
آمریكایى: اونوقت بازنشسته میشى! میرى به یك دهكده ساحلى كوچیك! جایى كه میتونى تا دیروقت بخوابى! یك كم ماهیگیرى كنى! با بچه هات بازى كنى ! با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا دیروقت با دوستات گیتار بزنى و خوش بگذرونى!!!

مکزیکی نگاهی به مرد آمریکایی کرد و گفت :خب من الانم که دارم همینکارو میکنم!!!




نوع مطلب : عمومی، حکایت و حدیث، 
برچسب ها : حکایت، داستان،
لینک های مرتبط :