تبلیغات
سپهر - زلزله از توهم تا واقعیت!
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

صبح روز شنبه مورخ 91/10/23

بعد از نماز صبح دراز کشیدم تا از فرصت تعطیلی استفاده کرده و استراحت کنم. خیلی سریع گذشت، ناگهان احساس کردم زمین به خود لرزید. ازخواب پریدم. چشمم به لامپی که از سقف آویزان بود افتاد . دقت کردم . آنهم درحال تکان خوردن بود. یقین پیدا کردم که اتفاقی در حال رخ دادن است.ساعت از هفت صبح دو سه دقیقه گذشته بود.  سریع همسر و فرزندم را از خواب بیدار کردم . سعی کردم  آنها را در حالی که هنوز هوشیار نشده بودند و از حرکات من متعجب! از اتفاقی که افتاده آگاه سازم. ولی لرزش چند ثانیه بیش نبود و همه چیز تمام شده بود. آنها نیز بدون توجه به نگرانی من به رختخواب بازگشتند. بعد از اینکه بیدار شدند من اتفاقی که افتاده بود را برای آنها تشریح کردم. ولی به باورشان کابوس یا توهمی بیش نیامد.من هم سکوت کردم ، گفتم شاید. انشاءالله که توهم باشد!خندیدم وگفتم بعید نیست! آخه کی دیده ساعت 7 صبح زلزله بیاد! زلزله می گذاره وقتی همه در خواب عمیق اند بیاد که فرصتی برای فهمیدن نداشته باشند.!!!
روز بالا آمد و بنده به دلیل برنامه هایی که داشتم موفق به پیگیری خبرها نشدم.

صبح روز 91/10/24

امروز صبح ،وقتی به محل کار می رفتم از طریق دوستان متوجه شدم زلزله ای با قدرت5/2 ریشتر مناطقی از چهار محال و بختیاری را لرزانده . بلداجی،بروجن و...
ساعت آن را از سایت های خبری پیدا کردم و دیدم دقیقاً با ساعت واقعه ی که دیروز صبح برای من رخ داده مطابقت دارد. مطمئن شدم اتفاق دیروز نه کابوس، بلکه یک واقعیت بود که من برای اولین بار در عمرم تجربه کردم.عجیب تر اینکه این زلزله از نوع با ادب آن بود و سحر گاه ،وقتی مردم در خواب عمیق اند ، به خانه های مردم سرکشی نکرد!!!
هرچند برای من خفیف بود و درحد بر هم زدن خواب شیرین صبحگاه یک روز تعطیل ، ولی برای همسایگان من تجربه ای تلخ و شاید گران بود! خوشبختانه تاکنون تلفات جانی گزارش نشده.




:: مرتبط با: عمومی ,
:: برچسب‌ها: زلزله , بروجن , بلداجی , چهار محال و بختیاری ,
ن : حسین ادیبی
ت : یکشنبه 24 دی 1391
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
سعید یکشنبه 24 دی 1391 08:39 ب.ظ
بیا تا بازی کنیم درست مثل روزای کودکی
من چشم میگذارم وتو پنهان شو
تاوقتی که چشم باز میکنم تو را بیابم
اما این بار در آغوشت میگیرم ؛میبوسمت؛وهرگز نمیگذارم از پیش چشمانم پنهان شوی
من در هوای نفسهای تو نفس میکشم.....هوایی که پاکترین هواست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.