تبلیغات
سپهر - لطفاً داروخانه را برهم نریزید؟!
 
سپهر
« تلخی برخورد صادقانه را به شیرینی کاذب برخورد منافقانه ترجیح میدهیم »
                                                        
درباره وبلاگ

مقدمتان گلباران
زادگاهم سده لنجان از توابع شهرستان لنجان در استان اصفهان است.
کارمند هستم و اینجا خلوتگاه من است .آنچه در ذهن می پرورانم در این جا به تصویر کشیده می شود. و آنچه خواهید دید فقط دیدگاه شخصی من نسبت به مسائل پیرامون است .این وبلاگ محلی است برای بیان آنچه که می خواهم آزادانه بگویم ولی مجالی برای گفتنش نیست.
شما نیز می توانید با من همراه شوید و نظرات خود را برای بهبود وبلاگ مطرح نمایید .
ضمنا یاد آور می شوم این وبلاگ وابسته به هیچ طیف و گرایش سیاسی نیست.
مدیر وبلاگ : حسین ادیبی
نویسندگان
پیج رنک
هوا شناسی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

روزی مردی وارد داروخانه ای شد و پرسید نفت دارید! صاحب داروخانه با تعجب گفت خیر. مرد عصبانی شد و گفت:  این چه داروخانه ایست که نفت ندارد! پس داروخانه را بر هم ریخت و رفت. روز بعد دوباره مرد به داروخانه آمدو همان سوال را کرد و چون پاسخ خیر بود مجدداً داروخانه را برهم ریخت . این کار چند روزی ادامه داشت تا اینکه صاحب داروخانه دستور داد مقداری نفت بیاورند تا مرد بهانه ای برای به هم ریختن داروخانه نداشته باشد و شرش را از سر آنها کم کند. روز بعد وقتی مرد به داروخانه وارد شد، نفت درخواست کرد و نفت را به او دادند . ولی مرد بازهم عصبانی شد و گفت این دیگر چه داروخانه ایست؟! مگر در داروخانه هم نفت پیدا می شود. داروخانه ای که در آن نفت پیدا شود باید به هم ریخته شود. پس اینکار را کرد و رفت!!!
این حکایت افرادی است که برای کارهایشان  دست آویزی می خواهند تا آن را انجام دهند. کاری ندارند که این مستمسک عقلانی است یا خیر. افرادی هستند که مطلوب خود را با بر هم ریختن اوضاع به دست می آورند . پس اقدام به بهانه گیری های بی اساس کرده و اوضاع را برهم می ریزند.
با خبر شدم مطالب اخیر بنده در وبلاگ کاملاً آزاد و شخصی ام باعث دلخوری برخی دوستان شده . با تعجب پیگیر مسئله شدم و متوجه شدم متأسفانه درست است.
متن زیر را در پاسخ که نه ولی برای رفع شبه این دوستان می آورم :
1:عکسی که در آن شیر از دست جماعت گاو در حال فرار است  یک برداشت آزاد است. عکسی هنری که هر کس می تواند به زعم خود از آن برداشت کند. اینجانب قویاً تأکید می نمایم این عکس تنها به خاطر جالب بودنش در وبلاگ بنده منعکس شده و توهین به هیچ شخص یا گروهی نبوده  مگر اینکه خود آنها بخواهند این تفسیر از آن بشود!
2:در مورد مطلبی  هم که تحت عنوان دلنوشته ای در خصوص انتخابات شورای شهر نگاشته ام در متن نوشته بارها تاکید کرده ام که مطالب نظرات شخصی بنده است و به هیچ وجه تایید یکی نفی دیگری نمی باشد.آن نوشته باور من بوده و برداشت ناصحیح دیگران خللی در این باور بوجود نخواهد آورد.
برخی واژه های به کار برده شده در این متن نیز واژه هایی بوده که در زمان انتخابات توسط برخی شهروندان بصورت پیامک روی موبایل ها رد و بدل می شد و بنده دقیقاً بخاطر نا زیبا بودنشان به آن اشاره کرده ام و نه به خاطر تأیید.(موضوع تعمیر کار پیکان و بنز).از توضیح اینکه چه کسانی این نوع متنها را پیامک می دادند صرف نظر می کنم! فقط به همین اکتفا می کنم  که این پیامک در زمان خودش بسیار مورد اقبال برخی قرار گرفت و حتی تکیه کلامشان هم شده بود!!
اما توصیه ای برادرانه به دوستانی که خاطر شان از این مطالب مکدر شده:
حکایت، قصه همان مردی است که می خواهد داروخانه را برهم بریزد.عده ای داروخانه شما را آشفته و نابسامان می خواهند. آب را گل می کنند تا از آن ماهی مقصود خود را صید  کنند. مراقب باشید و تن به حواشی ندهید.چرا که  اگر به این مسائل توجه کنید قطعاً در راهی قدم نهاده اید که عده ای سودجو می خواهند. اینکه دیگران چگونه می اندیشند نباید مانع انجام وظایف شما بشود. قرار نیست همه یک جور فکر کنند. هنر آن است که بانظرات متفاوت بتوان تعامل کرد و کاری انجام داد که رضایت خدا و بندگانش در آن باشد.






نوع مطلب : عمومی، شهر و شهرداری، 
برچسب ها : حکایت، مرد و داروخانه، شهرداری، شورای شهر،
لینک های مرتبط :