تبلیغات
سپهر - هویت،ابزاری در خدمت توسعه یا واپسگرایی
 
سپهر
« تلخی برخورد صادقانه را به شیرینی کاذب برخورد منافقانه ترجیح میدهیم »
                                                        
درباره وبلاگ

مقدمتان گلباران
زادگاهم سده لنجان از توابع شهرستان لنجان در استان اصفهان است.
کارمند هستم و اینجا خلوتگاه من است .آنچه در ذهن می پرورانم در این جا به تصویر کشیده می شود. و آنچه خواهید دید فقط دیدگاه شخصی من نسبت به مسائل پیرامون است .این وبلاگ محلی است برای بیان آنچه که می خواهم آزادانه بگویم ولی مجالی برای گفتنش نیست.
شما نیز می توانید با من همراه شوید و نظرات خود را برای بهبود وبلاگ مطرح نمایید .
ضمنا یاد آور می شوم این وبلاگ وابسته به هیچ طیف و گرایش سیاسی نیست.
مدیر وبلاگ : حسین ادیبی
نویسندگان
پیج رنک
هوا شناسی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  پیش از این مقاله ای در باب هویت توسط  دوست و همکارم سرکار خانم سلیمیان منتشر شد. این نوشتار به دنبال تکمیل بحث گذشته می باشد. همانگونه که قبلا نیز گفته شد پذیرای هرگونه نظر یا انتقاد دوستان هستیم.امید است به توجه به اهمیت موضوع دوستان مشارکت حداکثری داشته باشند تا از این مباحث نتیجه ای مطلوب حاصل گردد.
  «در تاریخ نام های جغرافیایی و هویت مردم و مکانها،  ریشه در عمق تاریخ اجتماعی دارد. مردم در طول تاریخ نام هایی بر می گزیدند،  که در اندازه دانایی زمان آنها بود،  و به این ترتیب هویتها آشکار می شد.  ولی آیا امروزه هویت ها با نام حیوانات یا شاهان و یا موضوعات دینی شکل می گیرد؟
در گذشته ها و هر دوره  از ساختار های تاریخی اجتماع،  نام های ویژه آن دوره را برای مکان های جغرافیایی بر می گزیدند،  اما امروزه با وجود انقلاب دانش های نو،  درک متفاوتی از جغرافیا، مکان، مدنیت، و غیره بوجود آمده است. در قرن 21 هویت ها بر اساس اقتصاد و شیوه مدنیت شناسایی می شوند، تعیین نام های جغرافیایی،  هویت مکانها،  تقسیمات کشوری،  استراتژی های جغرافیایی،  و غیره،  باید بر پایه اقتصادی ضمن رعایت تاریخ اجتماعی انجام پذیرد که در غیر این صورت با عدم موفقیت روبروست. منبع: سایت ارگ با اندکی تغییرو تلخیص.
«هویت ها و فرهنگهای مختلف به مثابه اندامهای ملت ها هستند که در صورت حفظ و تقویت آنها سلامت کل جامعه حفظ خواهد شد. حفظ حقوق فرهنگی اقوام راه را برای مشارکت بیشتر شهروندان در اداره جامعه باز کرده و آزادیهای فردی و اجتماعی را افزایش می دهد. بر اساس همین اصل است که سازمان ملل و یونسکو به جوامع مختلفی که از اقوام مختلف تشکیل شده اند، توصیه می کنند که در مدارس ابتدایی نسبت به تدریس زبانهای محلی اقدام نموده و با انتشار مطبوعات به زبانهای محلی ، نسبت به آزادیهای فرهنگی احترام گذاشته و بر انسجام و آزادی و مشارکت در جامعه بیفزایند. » (دکتر احمد بیانی)
شهرستان لنجان  که  از دیر باز جایگاهی در سطح استان داشته و از شهرستانهای تأثیر گذار بوده نیز از این قاعده مثتثنی نیست. اما چرا شهرستان لنجان امروز با بحران هویت دست و پنجه نرم می کند؟ چرا شهرستان لنجان به موازات رشد و توسعه نتوانسته فاکتورهای هویتی خود را حفظ و دچار کلافگی در هویت شده؟ مگر هویت ها زمینه ساز حضور در جامعه جهانی نیستند؟
به منظور رسیدن به پاسخی روشن بهتر است مولفه های هویتی را مرور کنیم .
چون اهل و ساکن سده لنجان هستم به عنوان نمونه از شهر خودم می گویم. سده لنجان کدامیک از مولفه های هویتی خود را حفظ کرده:
گویش و لهجه: از آنجا که شهرستان لنجان تقریباً فاقد زبان خاصی است، گویش و لهجه می توانست مولفه قابل طرحی در ساختار هویت ما باشد که اتفاقا خود ما و بزرگان ما با بی مهری که بدان روا داشتیم عامل نابودی آن شدیم.چرا که هرگز حتی در محافل دوستانه و خانوادگی خود حاضر به استفاده از آن نیستیم  و امروز
اگر کسی با لهجه سده ای (یا لهجه رایج در سایر شهر های شهرستان) سخن براند و یا از واژه های قدیمی (گویش سده ای) استفاده کند مورد استهزاء شهروندان قرار می گیرد. نکته جالب این که همه ما اتفاقاً به بچه های خود شیوه درست صحبت کردن به منظور فاصله گرفتن از گویش و لهجه سده ای، ریزی و...  را یاد می دهیم.
اداب و رسوم و سنت ها: در این مولفه بضاعت زیادی نداریم بطوری که نمی توان مشخصاً مصداقی را در این خصوص ذکر کرد یا حداقل در توان نگارنده نیست.
همچنین در سایر مولفه ها نیز به دلیل بضاعت کم از طرح موضوع خودداری می گردد. این ضعف ونقصان قابل تعمیم به سایر شهر های شهرستان نیز می باشد.
از آنجا که اصالت و ارزش هویت در قدمت آن تعریف می شود نمی توان برای جبران ضعف در این حوزه به هویت سازی مصنوعی پرداخت چرا که آنگاه همین اندک بضاعت فرهنگی هم دستخوش تحریف قرار خواهد گرفت!
لنجان اما،بر خلاف میل و اراده ما در کوشش برای نهادینه کردن هویتی انتزاعی و پوست اندازی فرهنگی شتاب دارد. درحالی که هویت پدیده ای است درون زا و بر اساس مولفه هایی نظیر زبان، شرایط اقلیمی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و تاریخی همان منطقه شکل می گیرد و این تناقض آشکار باعث می شود توجه ذهن های کنجکاو را به نوعی استحاله هویتی و فرهنگی که از سالها پیش بصورت خزنده شهرستان ما را درگیر کرده و طی چند سال اخیر شتابی فزاینده به خود گرفته، سوق دهد.
وجود ضعف در مولفه های هویتی لنجان را نمی توان انکار کرد. هرچند شکل گیری این هویت ریشه ای تاریخی و اجتماعی داشته لیکن به سرعت و به آسانی در مقابل خرده فرهنگ ها و سایر عوامل تهدید کننده از جمله صنایع ، تغییرات جغرافیایی، تغییر ارزشها،تنوع جمعیتی ، نزدیکی به شهرهایی همچون اصفهان و شهرکرد و ... به زانو درآمده و تغییر شکل داده.
چرا که به عنوان مثال مهاجرین به دلیل قلت و بواسطه خرده  فرهنگ بودنشان در یک منطقه بیشتر تحت تاثیر محیط قرار می گیرند تا اینکه بر محیط اثر قالب داشته باشند. بنابر این پیش از آن که  مهاجرین و صنعت را مقصر اصلی استحاله هویت لنجان بدانیم  بهتر است بپذیریم که بحران هویت ما ناشی از ضعف و عدم غنای مولفه های هویتی ما بوده که از یک سو در مقابل فرهنگ های وارد شده توان عرض اندام نداشته و از سوی دیگر بر اثر نا آگاهی و بی دقتی خود ما نه تضعیف که بکلی دچار اضمحلال شده. این موضوع به خوبی ازفحوای مقالات ارائه شده و نظرات دوستان نیز قابل استنتاج است که توده مردم به ویژه نخبگان و فرهیختگان به این باور رسیده اند که شهرستان ما و به دنبال آن شهرهای ما در حال حاضر فاقد آن مولفه های محکم وغنی است که بتوان نام هویت را برآن نهاد و از آن به عنوان یک ابزار برای معرفی شهرستان به جامعه جهانی بهره برد.
سوال اینجاست که چرا اصرار بر هویتی می کنیم که حتی تاب مقاومت در مقابل خرده فرهنگ های مهاجرین و سایر عوامل تهدید کننده را ندارد؟چرا ما زمان حال و اندیشیدن به آینده را فراموش کرده و همچنان چنگ به گذشته ای می زنیم که چه بخواهیم چه نخواهیم هیچ ثمری را برای ما ندارد؟ آیا ما هم مدرنیته را می خواهیم هم سنت را؟ بدون هیچ  تعدیل و تلفیقی؟
ما درحال حاضر اش شله قلمکاریم!! بزرگان ما در گذشته و جوانان ما در زمان حال سیر می کنند و همه بجای از بین بردن تناقضات به آنها دامن می زنیم. مدنیتی که طی سالهای اخیر در شهرستان به وقوع پیوسته مطلوب جوانان و گذشته ای که بیشتر برای بزرگان یک نوستالژی است مطلوب آنهاست. اینجا حق با کدام دسته است؟ اگر بخواهیم گذشته را زنده کنیم و به نوعی هویت گذشته خود را بازیابی کنیم جوانان چقدر در این بازیابی مشارکت می کنند؟ آیا در صورت عدم مشارکت نسل های کنونی و آینده که اتفاقاً از قومیت های مختلف و فرهنگ های گوناگون هستند نسبت به این جامعه احساس تعلق می کنند؟ روشن است که پاسخ منفی است. چرا که شهروندانی که در شکل گیری مدنیت خود را شریک ندانند هرگز خود را تابع شرایط و مقررات نمی دانند و احساس تعلقی به آن نمی کنند.
سوال دیگر این است که در عصری که دنیا به دهکده جهانی تبدیل شده  آیا سعی داریم هویت خود را بازیابی کنیم تا با تمسک به آن خود را به جهان معرفی کنیم و به جامعه جهانی بپیوندیم یا اینکه برای جداشدن از جامعه جهانی دنبال مستمسک می گردیم تا خود را تافته جدا بافته بدانیم؟
دکتر احمد بیانی در خصوص جهانی شدن و تأکید دوباره بر مشخصه های قومی چنین می گوید :«رویکرد به فرهنگهای بومی، قومی و ملی کوششی است که مسیر جهانی شدن را هموار می سازد و حتی می توان از گرایش به فرهنگهای محلی به عنوان مرحله ای اساسی و گاه تعیین کننده در فرآیند جهانی شدن یاد کرد و این گرایش به ظاهر متضاد را مکمل یکدیگر محسوب کرد.  توجه به این نکته ضروری است که توجه به فرهنگهای بومی و تأیید دو باره  بر آنها نباید منجر به نفی دیگران شود. به عبارت دیگر، رویکرد به فرهنگهای بومی ، قومی و ملی به منظور حضور فعال در جهان و تسهیل فرآیند  طبیعی جهانی شدن در شرایطی می تواند صحیح باشد که ما را از تعصب افراطی به فرهنگ خویش و تنگ نظریهای دیگر رهایی بخشد. چنانچه گرایش به فرهنگهای محلی در مفهوم نفی فرهنگ های دیگر باشد و یا منجر به خشونت جوییهای دیگر شود، این نکته آشکار می شود که بجای خود شناسی در مسیر خود پرستی قرار گرفته ایم و بجای پیمودن راه آزادی در کوره راه سلطه گم شده ایم.»
در دنیایی که جهانی می اندیشد هویت باید زمینه ساز توسعه باشد نه ابزاری برای تحجر و واپس گرایی. به طوری که دکتر بیانی می گوید: « این تحول باید باعث شود روابط قومی و قبیله ای به روابط شهروندی در چارچوب کشور تغییر یابد . این تحولات باید در مسیر پیشرفتهای تاریخی روی دهد و فرهنگ روستایی وعشیره ای مردم مناطق را متحول و آنان را در نقش شهروندان جامعه آماده پذیرش مدرنیته کند که با اعطای هویت ملی ، هویت قومی پیشامدرن آنان را تحت الشعاع قرارد میدهد. »
اکنون با توجه به مطالب فوق بیایید آنچه را که ما از هویت می خواهیم تعریف کنیم. انتظار ما از هویت چیست؟ با ازبین رفتن هویت یا تقویت و بازیابی آن کدام مزایا را ازدست می دهیم  یا به دست می آوریم؟ لنجان چند قومیتی و صنعتی امروز چگونه راهی را باید برگزیند!؟
از نگرانیهای مطرح شده طی مقالات اخیر چنین بر می آید که توقع  ما از هویت بازیابی قدرت و نفوذ در حاکمیت است.اگر هدف بازیابی قدرت سیاسی ،فرهنگی و اجتماعی و نفوذ در لایه های مخلف حاکمیت باشد لنجان ما بی شک باید دارای حداقل یکی از پیش شرط های زیر باشد:
1-    یا دارای چنان غنای تاریخی و  فرهنگی تاثیر گذاری باشد که حاکمیت ، تکنولوژی و  سایر عوامل تهدید کننده هویت توان تغییر آن را نداشته باشند. به عبارتی در تعریف هویت ملی و در فرایند جهانی شدن نه تنها آسیب پذیر نباشد بلکه خود بتواند ضمن حفظ مولفه ها بصورت موثر با جامعه جهانی ارتباط داشته باشد. متاسفانه دراین مورد لنجان حرفی برای گفتن ندارد و تمرکز بر آن جز فرصت سوزی چیزی عاید شهرستان نخواهد کرد.
2-    یا در مسیر توسعه و شکوفایی با توجه به ظرفیت های بالایی که دارد چنان تأثیری را در استان و کشور بگذارد که حاکمیت را در سطوح مختلف متوجه خود نماید تا از مزایای آن بهره مند گرد. به عبارتی پیوستن به جامعه جهانی و پذیرش هویت ملی در چارچوب کشور را انتخاب کند.
به نظر می رسد گزینه دوم که در حال حاضر  پتانسیلهای آن را نیز دارد بهترین روش برای باز یابی قدرت نفوذ و تاثیر گذاری در استان و حتی سطح کشور است. همچنین از دیگر  الزامات تزاید نفوذ و قدرت سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی منطقه تعدد اندیشه های نو، خلاق، متخصص و بومی در تمام عرصه ها است که می تواند وزنه های اجتماعی و سیاسی منطقه را به نفع نفوذ در حاکمیت تقویت کند.
اما در خصوص بند یک باید گفت:هویت یک پروسه و فرایند مستمر است که در طی زمان تولید و بازتولید می شود. هویت های اجتماعی پایه هایی هستند که بر آنها نظم و پیش بینی پذیری در سپهر اجتماعی استوار می شود.
از طرفی این نگرانی وجود دارد که موضوع تبدیل روابط به حالت شهروندی ممکن است منجر به یک کمونیسم فرهنگی شود که باعث از بین رفتن تنوع فرهنگی قومیت ها می گردد، اما زمانی که:
 در بحران هویت گرفتار آمده ایم،
 هیچ مولفه غنی و آثار فاخری نداریم و در بازیابی هویت گذشته خود درمانده ایم،
تنوع قومیتی شهرستان به گونه ایست که در نظر گرفتن این فرهنگها در ساختار هویتی اجتناب ناپذیر می باشد،
و نگران مشارکت و احساس تعلق قومیتها در فعالیت های مدنی و اجتماعی هستیم ،
 چاره ای جز پذیرش باز تعریفی از هویت با شرایط اقتصادی، اجتماعی و پذیرش روابط شهروندی بجای روابط قومی قبیله ای با هدف دستیابی به جامعه ای مدرن که تابع هویتی ملی است نداریم.
در پایان  اشاره ای دارم به پاراگرافی از کتاب صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز:
او(خوزه ارکادیو) به اورسولا می گفت:
دنیا هر روز پیشرفت می کند و پدیده های عجیبی اختراع و کشف می شود. در فاصله اندکی از این دهکده، درآن سوی رودخانه، وسایل تازه ای در دسترس مردم قرار می گیرد و آنها همیشه به دنبال تحقیقات و نوآوری هستند، ولی ما در اینجا ، همچون چهار پایان بی شعور زندگی می کنیم.





نوع مطلب : عمومی، اجتماعی، سیاسی، 
برچسب ها : لنجان، تاریخ لنجان، مدنیت، بحران هویت، استحاله هویت،
لینک های مرتبط :