تبلیغات
سپهر - مطالب مقالات
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

چرا كنترل كارمندان نتیجه معكوس دارد؟ مدیران عامل دو اهرم دارند كه برای اثرگذاری بر سازمان‌هایشان، طبق یك مبنای منظم از این اهرم‌ها استفاده می‌كنند. اهرم اول، یا به اهداف استراتژیك چیزی اضافه می‌كند، یا چیزی از آن كم می‌كند. اهرم دوم، استخدام استعدادهای كلیدی را كنترل می‌كند تا ضمانت كند افراد مناسب در جایگاه‌های شغلی مناسب قرار گرفته‌اند. این اهرم‌ها برای بسیاری از عوامل اثرگذار بر موفقیت كسب‌وكار كارآیی دارند، اما یك حوزه است كه در برابر استفاده از اهرم‌ها مقاومت می‌كند: تعهد كارمندان. حتی بعد از یك دهه تلاش، سازمان‌ها به طور كلی پیشرفت چندانی در توسعه تعهد كارمندان نداشته‌اند. آمار فرار از تعهد در بین كارمندان، همچنان 70 درصد است كه نسبت به اولین نظرسنجی موسسه Gallup در مورد این موضوع در اواخر دهه 90 تغییری نداشته است. اما چرا توسعه این حوزه خاص چالش برانگیز است؟ به طور خلاصه، دلیل این امر آن است كه نمی‌توان انگیزه را كنترل كرد. در حالی كه اهرم‌های قدیمی مانند «چماق و هویج» در كوتاه مدت بر رفتارها تاثیر می‌گذارند، اما برای به‌كارگیری تلاش‌های احتیاطی و همكاری مشترك كه در محیط‌های كاری پیچیده امروز مورد نیاز است، انگیزه ایجاد نمی‌كنند. زمان تغییر فرا رسیده است تحقیق صریحی كه سال‌ها در محافل علوم اجتماعی شناخته شده بوده، نشان می‌دهد تفكر چماق و هویج در اصل یك روش كنترلی است و به طور طبیعی افراد همیشه در برابر كنترل شدن مقاومت می‌كنند. حتی اگر به طور صریح مقاومت نكنند، وادار شدن به انجام كار خاصی آنها را خشمگین می‌كند. افراد نسبت به محیط كار خود عقاید و رویكردهای خاص خودشان را دارند. آنها در مورد بیشترین چیزی كه به نفع آنها است - بر اساس درك فردی از چیزی كه احساس رفاه را به آنها اضافه می‌كند یا از آنها می‌گیرد - تصمیم گیری می‌كنند. بر اساس تحقیق دو تن از محققان دانشگاه روچستر در مورد انگیزه و اشتیاق كارمندان، مفاهیم استقلال، توانایی برقراری ارتباط و قابلیت، عواملی هستند كه با القای حس مثبت به كارمندان، به آنها انگیزه می‌دهند كه با سازمان بمانند، تلاش‌های احتیاطی انجام دهند و كارمندان خوبی برای شركت باشند. یافته‌های ما نشان می‌دهد فرصت دادن به افراد برای موفق بودن در كارشان و آزاد گذاشتن آنها به یك میزان مشخص، كلید انگیزه دادن به آنها است؛ در حالی كه تلاش برای كنترل و اداره توانایی‌های آنها نتیجه‌ای كاملا عكس دارد. یعنی باید افراد را آزاد گذاشت تا با كارشان و با یكدیگر ارتباط برقرار كنند، نه اینكه رفتارشان تحت كنترل و تمركز باشد.

نقش رهبران ارشد :

رهبران ارشد نقش مهمی در ایجاد چنین محیطی دارند. رهبری ارشد چنین زمینه‌ای را در شركت ایجاد می‌كند، اما بسیاری از سازمان‌ها هنوز – به وضوح یا غیرمستقیم – شرایطی را ایجاد می‌كنند كه برخلاف این جریان است. به عنوان مثال، چندی پیش كارمند یك شركت فعال در حوزه تكنولوژی گفت كه مدیر عاملش معتقد است: وجود كمی ترس در محیط كار خوب است و حس رقابت شدیدی بین افراد و واحدهای كسب‌وكار ایجاد می‌كند كه برای شركت سودمند است. این رویكرد رقابت دوستانه در داخل شركت، فرهنگی را ایجاد كرد كه از اتاق هیات مدیره بیرون آمده و به كل سازمان تزریق شده بود. چنین رویكردی برای این شركت تكنولوژی در گذشته مناسب بوده، اما وقتی مشتریان این شركت خواهان سازگاری چند سكویی بیشتری شدند، همین رویكرد به یك مسوولیت تبدیل شد. از آنجایی كه مشتریان خواستار ارتباط بهتری بودند، بخش‌های داخلی باید به طور موثرتری با هم همكاری می‌كردند. برای این كار، واحدهای مختلف كسب‌وكار باید فراتر از منافع خود فكر می‌كردند و تجربه مشتری را مد نظر قرار می‌دادند. اما تغییر رویكرد این فرهنگ رقابتی كه از گذشته وجود داشت، كار سختی بود. بدون تغییر تفكرات افرادی كه در سطوح بالای یك سازمان قرار دارند، تغییر فرهنگ آن سازمان نیز تقریبا غیرممكن است. نتایج تحقیقی كه چند سال قبل صورت گرفته، بر نقش رهبران ارشد برای تغییر فرهنگ و رفتار سازمانی سایه ‌انداخت. این تحقیق نشان داد كه تمایلات و شخصیت مدیرعامل كاملا به جهت‌گیری خدمات شركت و رویكرد مشاركتی آن مرتبط است. مدیران عاملی كه شخصیت‌ها و تمایلات رقابتی‌تری داشتند، بر میزان رقابت‌پذیری افراد تیم خود و همچنین ترس آنها، اثر مستقیمی ایجاد می‌كردند. این مساله میزان رفتار انزواگرانه را در سازمان بالا می‌برد و حس همكاری را در واحدهای پایینی كمتر می‌كرد. در نهایت، یكپارچگی كمتر در كسب‌وكار، بهره‌وری پایین‌تر، خدمات‌دهی و عملكرد اقتصادی ضعیف‌تر نتیجه نهایی بود. از طرف دیگر، مدیران عاملی كه حس همكاری بیشتری داشتند، رقابت‌پذیری كمتری ایجاد می‌كردند و ترس و اضطراب كمتر به نتایج بهتر منجر می‌شد. مدیران محیط شناس برای مدیران امروزی مهم است كه محیط شناس باشند. در هر سطح از مدیریت كه باشید، سعی كنید كمتر از رفتارهای مستقیم و كنترلی استفاده كنید و در عوض به دنبال ایجاد یك محیط كار متمركز و باانگیزه باشید. نیاز مشتریان این است كه سازمان‌ها بیشتر به سمت محیط‌هایی حركت كنند كه در آن همكاری داخلی برای تولید كالاها و خدمات خلاقانه بیشتر است. امروز پی برده‌ایم كه روش كنترلی، روش مناسبی نیست. باید روشی پیدا كنید كه كارمندانتان را به چشم‌انداز كامل یك موقعیت متصل می‌كند. محیطی ایجاد كنید كه عاری از ترس و اضطراب باشد. رهبران به یك اهرم جدید نیاز ندارند، بلكه نیازمند رویكرد جدیدی هستند تا بهترین ویژگی‌ها را از افراد استخراج كنند. وقتی افراد ترس نداشته باشند و خودشان انگیزه خود را بیابند، از توانایی‌های آنها متعجب خواهید شد.

منبع:  دنیای اقتصاد


:: مرتبط با: مقالات ,
:: برچسب‌ها: مدیریت , رهبری , استراتژی , خلاقیت , محیط کار , کارمند ,
ن : حسین ادیبی
ت : چهارشنبه 22 آذر 1391

  سرمایه‌‌ی فکری، موضوع جدیدی است که به لحاظ نظری در چندساله‌‌ی اخیر در سطح جهانی مطرح شده‌‌است. اما از آن‌‌جایی‌‌که منبعی پر ارزش برای کشورها و سازمان‌‌ها به‌‌حساب می‌‌آید، میزان رشد و توسعه‌‌ی آن به سرعت در حال تبدیل‌‌شدن به شاخصی در توسعه‌‌یافتگی کشورها است. از سوی دیگر، این منبع نامشهود به‌‌عنوان‌‌‌‌ یکی از ارزش‌‌افزاترین منابع شرکت‌‌ها و سرمایه‌‌ای کلیدی در رشد کارآفرینی مطرح شده‌‌است. از این‌‌رو، امروزه ضرورت توسعه‌‌ و مدیریت سرمایه‌‌ی فکری، به یک الزام جدی در سطح کلان ملی و در عرصه‌‌ی کسب و کار تبدیل شده‌‌و با حركت به سمت اقتصاد دانش‌‌پایه منجر به تغییر پارادایم حاکم اقتصاد صنعتی شده‌‌است. به گونه‌‌ای كه می‌‌توان شاهد پدیداری اقتصادی مبتنی اطلاعات و دانش بود، كه اساس و بنیان آن بر محور سرمایه‌‌ی فکری استوار است. به تعبیری ساده شاید بتوان سرمایه‌‌ی فکری را بسته‌‌ای دانشی تشکیل‌‌شده از مجموعه‌‌ منابعی نامشهود و پنهان، اصول، فرهنگ، الگوهای رفتاری، قابلیت، شایستگی‌‌ها، ساختارها، ارتباطات، فرآیندها و پردازش‌‌های منجر به/منتج از دانش، به‌‌حساب آورد. اساس دانش برپایه‌‌ی برداشت‌‌های ذهنی استوار است.

     برداشت‌‌های مختلف از پدیده‌‌های فیزیکی متمایز، منجر به بروز پدیده‌‌هایی ذهنی می‌‌شود. در واقع پدیده‌‌های فیزیکی، تحت بازنمایی ذهنی در قالب رابطه‌‌ای شناختی به شکل پدیده‌‌هایی ذهنی بازنمود می‌‌یابند. این رابطه‌‌ی تبادلی شناختی، رابطه‌‌ای است که از قرن‌‌های گذشته برپایه‌‌ی رویکردهای فلسفی الگوهای تجربه‌‌گرای کلاسیک تا کانت، و از کانت تا فلسفه‌‌ی ذهن برنتانو، و از فلسفه‌‌ی ذهن و نظریه‌‌ی دانش برنتانو تا پدیدارشناسی هوسرل و یا رویکردهای پوزیتیویستی افرادی چون: فرگه، رایل، راسل، ویتگنشتاین و ...، مورد توجه قرار گرفته است. برای نمونه به باور کانت، ذهن از طریق فعالیت‌‌های ترکیب، تفسیر، استنتاج و داوری، دریافت، نظم و معنای خود را بر ماده‌‌ی خام اثرپذیری‌‌هایی حسی برجای می‌‌گذارد، که از این دریچه شناخت، آگاهی و در نهایت دانش شکل می‌‌گیرد. شناخت، آگاهی و دانشی که به‌‌عنوان مبنایی برای کنش‌‌های فردی و جمعی عمل کرده، و دوباره از خلال بازخوردهای دریافتی از کنش‌‌ها، در مسیر تفسیر، توسعه و تکامل قرار می‌‌گیرد.
     این مسیر، در بررسی تاریخی زندگانی بشری، از روایت هابیل و قابیل و یادگیری تدفین از کلاغ و اساطیر ابتدایی تا داستان قوم‌‌های مختلف در کتاب مقدس، شاهنامه و افسانه‌‌های منتقل‌‌شده در شکل‌‌های مختلف از نسلی به‌‌نسل بعدی، قابل شناسایی است. روندی که در مراحل بعدی، ضرورت بکارگیری ابتکاراتی جهت ثبت، کسب، توسعه‌‌ و انتقال دانش را به‌‌عنوان ضرورتی برای بقا و برتری‌‌جویی میان ملل مورد توجه قرار داد. ابتکاراتی که در قالب لوح‌‌های سومری، آثار مکتوب یونانی، ریاضیات هندی، فنآوری چینی، سیستم‌‌های اطلاعاتی و حسابداری پارسی و آثار به‌‌جامانده از زندگی سایر اقوام وملل، همگی نمایانگر جریان آرامی از به‌‌کارگیری دانش است.
    به مرور زمان با توسعه‌‌ی صورت‌‌های نخستین‌‌ ارتباطات و تجارت میان ملل، شناخت و دانش از محیط پیرامون به‌‌عنوان‌‌‌‌ منبعی برای ایجاد فرصت‌‌های جدید بهبود زندگی و تجارت به‌‌حساب آمد. از طب و فلسفه گرفته تا استخراج آهن و طلا، چوب‌‌بری و کشاورزی همگی در نتیجه‌‌ی توسعه‌‌ی دانش در این دوران رشدیافته و فرصت‌‌های جدیدی را برای بشر فرآهم آوردند. فرصت‌‌هایی که برای پایداری، بیش از پیش مستلزم انتقال و رسمی‌‌سازی دانش بودند. از این‌‌رو، در این دوران تلاش‌‌هایی در جهت رسمی‌‌سازی و نشر دانش در قالب علوم به‌‌ اشکال توسعه‌‌یافته‌‌ی کتابت و یا نمونه‌‌های نخستین دانشگاه‌‌ها بروز نموده و گسترش یافت. توجه پادشاهان به دانشمندان در این دوره و سعی در گردآوری آنها در مراکز حکومتی را شاید بتوان نخستین توجه‌‌ها به سرمایه‌‌ی انسانی به‌‌حساب آورد. در این دوران، اگرچه همچنان قطع درختان، استخراج منابع طبیعی و کشاورزی برای ایجاد ارزش مورد استفاده قرار می‌‌گرفت، اما در عین حال دانش به‌‌عنوان بستری برای کشف و گسترش فنون مختلف مورد استفاده قرار می‌‌گرفت.
    با آغاز رنسانس و توسعه‌‌ی اهمیت‌‌دهی به علوم و رشد رویکردهای انسان‌‌محور، به‌‌ مرور توجه به‌‌ دانش فردی از شکل گسترش یافته‌‌تری برخوردار شد. از سوی دیگر توجه به انسان در قالب رشد علم اقتصاد، تجارت و جامعه‌‌شناسی در سده‌‌های منتهی به انقلاب صنعتی، به‌‌‌‌بهبود نقش دانش در توسعه‌‌ی ابزار ایجاد ارزش کمک بیشتری نمود. برای نمونه، در اواخر قرن هفدهم نخستین تلاش‌‌ها در جهت محاسبه‌‌ی نیروی کار در ثروت ملی توسط ویلیام پتی انجام گرفت. این روند با آغاز انقلاب صنعتی در قرن هجدهم، از رشد افزون‌‌تری برخوردار شد. توجه به ارزش سرمایه‌‌ی انسانی و نیروی کار توسط آدام اسمیت و یا طرح روش‌‌های ارزش‌‌گذاری سرمایه‌‌ی انسانی توسط ویلیام فارر تا متد هزینه‌‌ی تولید انگل، را می‌‌توان نمونه‌‌هایی از بروز توجهات جدید به سرمایه‌‌ی انسانی و به‌‌‌‌تبع آن بسترسازی برای ایجاد مفهومی جدید به‌‌‌‌نام سرمایه‌‌ی فکری دانست.
    اما نیمه‌‌ی نخست قرن بیستم میلادی بیش از پیش بر تدبیر مفاهیم جدید اقتصادی و تجارت تاثیرگذار بوده‌‌است. چرا که به‌‌سبب‌‌‌‌ جنگ‌‌ جهانی و رکود اقتصادی، کشورها به فکر ایجاد چارچوب‌‌ها و راه‌‌کارهای جدید اقتصادی و توسعه‌‌ی ظرفیت‌‌های انسانی موجود، در جهت جبران خسارات ناشی از جنگ پرداختند. این موضوع منجر به رقابت شدید در دستیابی به منابع و بازارهای رقابتی شد. اما متناسب با افزایش تقاضا برای منابع فیزیکی و محدودیت منابع، میزان دسترسی سازمان‌‌ها به منابع فیزیکی نیز محدود بود. از این‌‌رو سازمان‌‌ها و پژوهش‌‌گران مختلف به فکر جایگزین نمودن منابع موجود با منابع جدید افتادند.
    نیمه‌‌ی دوم قرن بیستم را می‌‌توان نقطه‌‌ی عطف در تغییر رویکردهای سازمانی به‌‌حساب آورد. چرا که از یک‌‌سو با طرح نظریه‌‌های جدید سازمانی، سازمان‌‌هایی که در نیمه‌‌ی نخست قرن بیستم به‌‌‌‌دنبال راه‌‌کارهای جایگزین کسب و کاری می‌‌گشتند، به بنیان‌‌های نظری جدید دست‌‌یافتند. از سوی دیگر، نیازهای جدیدی در شکل خدمت بازارها ظاهر شد که ارزش‌‌افزوده‌‌ی بیشتری را برای سازمان‌‌ها به ارمغان می‌‌آورد. در واقع، اقتصاد علاوه بر صنعت وکشاورزی، بخش سومی را تجربه کرد که به‌‌‌‌زودی توانست برتری قابل توجهی نسبت به آن دو بخش سنتی پیدا کند. با طرح نظریه‌‌های جدید پیرامون نقش اطلاعات در سازمان، و به‌‌‌‌تبع آن گسترش توجه به فنآوری اطلاعات و شکل‌‌گیری اشکال جدید کارآفرینی دامنه‌‌ی دستیابی و فرصت‌‌های ایجاد ارزش برای سازمان‌‌ها توسعه‌‌ یافت. اشکال جدید خدمت‌‌رسانی درترکیب با اطلاعات، سازمان‌‌ها را به دو بخش فیزیکی و مجازی تقسیم نمود و پیوستاری از واقعیت فیزیکی مطلق تا واقعیت مجازی صد درصد را برای سازمان‌‌ها قابل تصور کرد. از این‌‌رو، آن‌‌چه که به‌‌عنوان منبع ثروت برای جوامع یا سازمان‌‌ها مطرح بود، دچار تغییر و تحول شده و این تغییر بنیادین منجر به تغییر در اصول اقتصادی و کسب و کار جوامع گردید. این موضوع به‌‌‌‌مرور منجر به بیشترشدن تفاوت میان ارزش دفتری و ارزش بازار شرکت‌‌ها شد، که بر ضرورت توجه به منابع نامشهودی موثر بر ایجاد ارزش‌‌افزوده‌‌‌‌ای فراتر از محاسبات معمول، بیش از گذشته افزود.
    شاید بتوان مطالعات مچلاپ در اوایل دهه‌‌ی شصت میلادی پیرامون دانش را، از نخستین توجهات نظری به مفاهیم مرتبط با سرمایه‌‌ی فکری به‌‌حساب آورد. اما پیدایش عبارت سرمایه‌‌ی فکری داستان جالبی دارد. در اواخر دهه‌‌ی شصت میلادی، اقتصاددانی به‌‌‌‌نام گالبرایس در طی نامه‌‌نگاری با دوست اقتصاددان خود کالسکی، از دِین خود و دیگران به کالسکی به‌‌سبب‌‌‌‌ سرمایه‌‌ی فکری که توسط او در دهه‌‌ی شصت ایجاد شده، سخن به میان می‌‌آورد. از این‌‌رو است که امروزه، پیدایش عبارت سرمایه‌‌ی فکری به گالبرایس نسبت داده می‌‌شود. در دهه‌‌ی هفتاد میلادی، با بروز نگرش‌‌های جدید در حوزه‌‌ی علم اقتصاد، توجه صرف به منابع مشهود به‌‌عنوان‌‌‌‌ مواد نخستین ایجاد ارزش در سازمان‌‌ها، به مرور جای خود را به توجه هم‌‌زمان به تمامی داشته‌‌ها اعم از: منابع مالی و فیزیکی و منابع غیرفیزیکی و سرمایه‌‌ی انسانی داد. چرا که مدیران سازمان‌‌ها احساس کردند با کسب عناصر دانشی از خلال نوآوری و توجه به سرمایه‌‌ی انسانی می‌‌توانند به ارزش‌‌افزوده‌‌ی بیشتری دست‌‌ یابند.
    اما به طور روشن‌‌تر توجه به سرمایه‌‌ی فکری را می‌‌توان به تلاش‌‌های نظریه‌‌پردازان و پژوهش‌‌گران در دهه‌‌ی هشتاد میلادی نسبت داد. نخستین اثر نظری در حوزه‌‌ی دارایی‌‌های نامشهود در سال‌‌های نخستین دهه‌‌ی هشتاد توسط ایتامی در ژاپن منتشر شد. اما نکته‌‌ی جالب توجه این موضوع است که این اثر تا مدت‌‌ها به زبان‌‌‌‌های دیگر ترجمه نشد. اما از نیمه‌‌ی دوم دهه‌‌ی هشتاد توجه به دارایی‌‌های نامشهود و سرمایه‌‌ی فکری شکل جدی‌‌تری به خود گرفت. توجه به سرمایه‌‌ی دانشی، طرح طبقه‌‌بندی مولفه‌‌های سرمایه‌‌ی فکری، تجاری‌‌سازی نوآوری، توجه به ارزش سرمایه‌‌ی فکری و محاسبه‌‌ی ارزش برند و علامت‌‌های تجاری، از مهم‌‌ترین تلاش‌‌های حوزه‌‌ی پیدایش و اهمیت سرمایه‌‌ی فکری به حساب می‌‌آیند.
    دهه‌‌ی نود میلادی را می‌‌توان سرآغاز توجه گسترده‌‌تر به مفهوم سرمایه‌‌ی فکری به حساب آورد. در این دهه‌‌ با توسعه‌‌ی نظریه‌‌پردازی در حوزه‌‌ی سرمایه‌‌ی فکری، توجه سازمان‌‌ها نیز به به این موضوع جلب شد. طرح مباحث مدیریت سرمایه‌‌ی فکری و دانش، تعریف مولفه‌‌های جدید چون سرمایه‌‌ی مشتری، معرفی مدل‌‌های سنجش و گسترش توجه به موضوعاتی چون: مالکیت فکری، حقوق انحصار معنوی، امتیازات مالکیت فکری، برند، علامت‌‌های تجاری و ... از ویژگی‌‌های این دهه به شمار می‌‌روند. توجهات مالی و حسابداری به ارزش سرمایه‌‌ی فکری نیز در این دهه به شدت مورد توجه قرار گرفت. در دهه‌‌ی نود میلادی، توجهات ملی به سرمایه‌‌ی فکری و طرح چارچوب‌‌های محلی برای گزارش سرمایه‌‌ی فکری در برخی از کشورها در پیش گرفته شد
    با توجه به تحقیقات و تلاش‌‌هایی که در دهه‌‌های گذشته و دهه‌‌ی جاری صورت‌‌پذیرفته است، به نظر می‌‌رسد سال‌‌های پایانی این دهه و آغازین دهه‌‌ی آینده، سال‌‌های سرنوشت‌‌سازی برای کشورها و سازمان‌‌های مختلف در حوزه‌‌ی مدیریت سرمایه‌‌ی فکری باشد. چرا که مفاهیم سرمایه‌‌ی فکری امروزه دیگر مراحل نخستین آزمایشگاهی و تحقیقاتی خود را سپری نموده و به ضرورتی در مدیریت سازمان‌‌ها و در سطح گسترده‌‌تر، راهبری توسعه‌‌ی کشورها تبدیل شده‌‌است. از سوی دیگر، بازارهای مالی و سرمایه‌‌گذاری‌‌ها به شدت معطوف به سرمایه‌‌ی فکری شده و بسیاری از تنظیم‌‌کنندگان این بازارها بر ضرورت ایجاد چارچوب‌‌هایی برای گزارش سرمایه‌‌ی فکری شرکت‌‌ها، در کنار گزارش‌‌های مالی تاکید دارند. در واقع اگر تا سال‌‌های قبل، سرمایه‌‌ی فکری و سنجش آن، تنها موضوعی تحقیقاتی و محدود به کشورهای توسعه‌‌یافته بوده، امروزه عرصه‌‌ی رقابت جهانی، سرمایه‌‌ی فکری را به عنصری جهانی برای رقابت تبدیل نموده است. به‌‌طوری‌‌که سازمان‌‌های بین‌‌المللی ضمن تلاش برای طرح چارچوب‌‌های جهانی مدیریت سرمایه‌‌ی فکری برای کشورها، میزان رشد و توسعه‌‌ی این سرمایه را به‌‌عنوان‌‌‌‌ شاخصی از توسعه‌‌یافتگی کشورها در نظر می‌‌گیرند. لذا پایش، مدیریت و سنجش سرمایه‌‌ی فکری چه در سطح کلان و ملی آن، و چه در سطح سازمانی آن ضرورتی غیرقابل انکار است. بررسی‌‌ها نشان می‌‌دهد که ضعف مدیریت و سنجش سرمایه‌‌ی فکری منجر به از دست‌‌دادن پنجاه و گاه هفتاد درصدِ پتانسیل حقیقی ارزش شرکت‌‌ها می‌‌گردد. دور از ذهن نخواهد بود که در سال‌‌های آینده تهیه‌‌ی اظهارنامه‌‌ی(صورت) سرمایه‌‌ی فکری شرکت‌‌ها به‌‌عنوان‌‌‌‌ ضرورتی برای پذیرش و رقابت در بازارهای بین‌‌المللی و به‌‌عنوان‌‌‌‌ پیش‌‌شرطی برای سرمایه‌‌گذاری به‌‌حساب آید. از سوی دیگر، مدیریت و سنجش سرمایه‌‌ی فکری به‌‌عنوان‌‌‌‌ ضرورتی درون سازمانی نیز از اهمیت زیادی برخوردار است. روزگاری تنها داشتن دارایی‌‌های فیزیکی، و بعدترها کارکنانی حرفه‌‌ای و سپس بهره‌‌مندی از فنآوری‌‌های نوین و روزآمد به‌‌عنوان‌‌‌‌ ملاکی برای ارزش شرکت‌‌ها به حساب می‌‌آمد. اما امروزه به وضوح می‌‌توان گفت که دارایی‌‌های فیزیکی مستهلک می‌‌شوند، کارکنان حرفه‌‌ای سازمان‌‌ها را ترک می‌‌کنند و فنآوری‌‌ها همواره نسبت به فنآوری آینده ناکارآمدتر و عقب‌‌مانده به‌‌حساب می‌‌آیند. از این‌‌رو، هنر مدیریت و سنجش سرمایه‌‌ی فکری، هنر توسعه‌‌ی دارایی‌‌های نامشهود و فکری غیر قابل استهلاک و پر ارزش‌‌تر، توسعه‌‌ی ظرفیت ارزش‌‌افزایی دارایی‌‌های مالی فیزیکی، انتقال قابلیت‌‌های و دانش کارکنان حرفه‌‌ای و تبدیل آن به دانش سازمانی و یا دارایی‌‌های تحت مالکیت فکری سازمان، ایجاد فنآوری‌‌های درون‌‌زا یا توسعه‌‌ی قابلیت‌‌های به‌‌کارگیری فنآوری‌‌های خریداری‌‌شده و روزآمدسازی درونی آن‌‌ها است. و در نهایت ایجاد ارزش‌‌افزوده‌‌ی بیشتر و پایدارتر برای سازمان و ذینفعان آن، و ترغیب سرمایه‌‌گذاران به سرمایه‌‌گذاری در سازمان و بهبود اعتماد و اطمینان بازارهای مالی و سرمایه‌‌ای است.  
بدین ترتیب ملاحظه می شود که جوامع دانش‌‌محور در حال شکل گیری و تکوین هستند، و هژمونی این جوامع غیرقابل انکار و قطعی است. شاید بتوان گفت که پیش‌‌بینی دراکر به واقعیت نزدیک می‌‌شود. دراکر پیش‌‌بینی کرد، سازمان‌‌های آینده بیش از پیش دانش‌‌پایه خواهند بود و بر پایه‌‌ی منابع دانشی و شبکه‌‌های دانشی که برای خود ایجاد خواهند کرد، با یکدیگر رقابت خواهند کرد. از این‌‌رو تحول به‌‌سوی اقتصاد دانش‌‌پایه تاثیرات بسیار گسترده‌‌‌‌تری را در پی خواهد داشت. به همین سبب، ارزش بازاری شرکت، بیش از پیش معطوف به سرمایه‌‌ی فکری آن است و همان‌‌گونه که کارآفرینان و مدیران ارشد اجرایی به دارایی‌‌های فیزیکی توجه می‌‌کنند، بایستی به مدیریت دارایی‌‌های نامشهود و سرمایه‌‌ی فکری به‌‌عنوان یک ضرورت توجه کنند.

منبع: اینترنت




:: مرتبط با: مقالات , عمومی ,
:: برچسب‌ها: سرمایه فکری , مدیریت , مدیریت منابع , دارایی های نامشهود , جوامع دانش محور , اقتصاددانش پایه , توسعه یافتگی ,
ن : حسین ادیبی
ت : شنبه 10 تیر 1391

مشکل نحوه قیمت گذاری ابنیه واملاک مورد نیاز شهرداریها و نحوه  برخورد حسابرسان  با آن و ارائه راهکار عملی جهت رفع تناقضات و ابهامات موجود در قوانین با واقعیات

شهرداریها به عنوان نهاد های خدمت رسانی وظایف متعددی را در شهرها بر عهده دارند که این وظایف می بایست در چهارچوب قوانین و دستورالعملهای مربوطه صورت پذیرد.از جمله مواردی که شهرداریها بسیار با آن سروکار دارند تملک و خرید اراضی و املاک مورد نیاز واقع در طرحهای عمرانی می باشد که یکی از بحث انگیز ترین موضوعات شهرداریها می باشد.
هرچند قانون شهرداریها در این باره به تفصیل بحث کرده اما همچنان ابهاماتی در آن وجود دارد که باعث برداشتهای گوناگون و بعضاً سلیقه ای گردیده و سوء استفاده در آن بسیار محتمل است.
برای تشریح موضوع بحث را  از قانون نحوه تقویم ابنیه و املاک و اراضی مورد نیاز شهرداریها آغاز و سپس به بیان ابهامات موجود در ان پرداخته و در پایان با استفاده از استانداردها ی حسابداری و قوانین شهرداریها ارائه راهکار ی عملی صورت می گیرد.
قانون نحوه تقویم خرید و تملک اراضی و املاک برای اجرای برنامه های عمومی ، عمرانی و نظانی دولت مصوب17/11/1358 چنین اشعار می دارد:
ماده 1- هرگاه برای اجرای برنامه های عمومی ، عمرانی و نظامی وزارتخانه ها یا مؤسسات و شرکت های دولتی یا وابسته به دولت ، همچنین شهرداریها و بانکهاو دانشگاههای دولتی و سازمانهایی که شمول قانون نسبت به آنها مستلزم ذکر نام باشد و از این پس «دستگاه اجرایی » نامیده می شوند ، به اراضی ، ابنیه ، مستحدثات، تأسیسات و سایر حقوق مربوط به اراضی مذکور متعلق به اشخاص حقیقی یا حقوقی نیاز داشته باشند و اعتبار آن قبلاً  به وسیله «دستگاه اجرایی» یا از طرف سازمان برنامه و بودجه تأمین شده باشد «دستگاه اجرایی » میتواند مورد نیاز را مستقیماً یا به وسیله هر سازمان خاصی که مقتضی بداند بر طبق مقررات مندرج در این قانون خریداری و تملک نماید.
ماده 2 - برنامه های مذکور در ماده یک شامل برنامه هایی است که اجرای به موقع ان برای امور عمومی و امنیتی « دستگاه اجرایی » لازم و ضروری باشد. ضرورت اجرای طرح باید به تأیید و تصویب بالاترین مقام اجرایی « دستگاه اجرایی » برسد.
ماده 3- بهای عادله اراضی، ابنیه، مستحدثات، تأسیسات و سایر حقوق و خسارات وارده از طریق توافق بین« دستگاه اجرایی » و مالک یا مالکین و صاحبان حقوق تعیین می گردد.
تبصره 1 ماده 5- در مواردی که ملک محل سکونت یا ممر اعاشه مالک باشد علاوه بر بهای عادله صدی پانزده به قیمت ملک افزوده خواهد شد.
تشخیص اینکه مالک در محل ساکن است یا ملک ممر اعاشه وی می باشد با «دستگاه اجرایی» است و در صورت بروز اختلاف تشخیص نهایی با دادگاه صالحه ی محل وقو ملک می باشد که به تقاضای هریک از طرفین اظهار نظر خواهد کرد.
موارد فوق که  گزیده ای از قانون نحوه تملک اراضی مورد نیاز دولت و شهرداریها بود صرفاً مربوط به زمانی است که بین دستگاه اجرایی و مالک یا مالکین توافق حاصل گردد. لذا در موارد عدم حصول توافق (ماده 4 قانون مزبور) در مورد شهرداریها ماده واحده قانون نحوه تقویم ابنیه ، املاک و اراضی مورد نیاز شهرداریها مصوب  28/8/1370 مورد عمل باید قرار گیرد.
با استناد تبصره 7 قانون اخیر ماده 4 و آن قسمت از ماده 5 «لایحه قانونی نحوه خرید و تملک اراضی و املاک برای اجرای برنامه های عمومی ، عمرانی و نظامی دولت» مصوب 17/11/1358 شورای انقلاب اسلامی که مربوط به نحوه تعیین قیمت عادله الزامی می باشد در مورد شهرداریها لغو می گردد.
همچنین مفاد نامه شماره 51621 مورخ 12/12/1389 سازمان محترم شهرداریها و دهیاریهای کشور نیز ضمن رد  صلاحیت کمیسیون 8 قانون نوسازی و عمران شهری در خصوص ارزیابی اراضی و املاک و حقوق کسب و پیشه مربوط به اجرای طرحهای نوسازی و اصلاح و توسعه معابر در شهرداریها، ملاک توافق را ماده 3 لایحه قانونی نحوه خرید و تملک اراضی و املاک برای اجرای برنامه های عمومی و عمرانی و نظامی دولت ) و در صورت عدم توافق ماده واحده قانون نحوه تقویم ابنیه ، املاک و اراضی مورد نیاز شهرداریها را به تمام شهرداریهای کشور ابلاغ نموده.
نکاتی که از مواد قانونی فوق منتج می شود به شرح ذیل است:
1- شهرداریها تنها در مواردی می توانند اقدام به تملک اراضی نمایند که اعتبار آن قبلاً تأمین شده باشد.
2- ضرورت اجرای طرح به تصویب بالاترین مقام دستگاه رسیده باشد که در شهرداریها شخص شهردار می باشد.
3- ماده 3 صراحتاً نحوه تعیین بهای عادله را توافق بین دستگاه اجرایی و مالک یا مالکین عنوان نموده است.
4- با توجه به نحوه بیان تبصره 1 ماده 5 ، دستگاههای اجرایی را ملزم نموده در صورتی که ملک مورد توافق محل سکونت یا ممر اعاشه مالک باشد 15 درصد به قیمت ملک افزوده گردد. از طرفی تشخیص آن نیز مستقیماً بر عهده خود دستگاه اجرایی گذاشته شده  و تنها در صورت بروز اختلاف تشخیص دادگاه صالحه ی محل ضرورت می یابد.
5- موارد عدم توافق بین دستگاه اجرایی و مالک به تفصیل در ماده واحده قانون واحده قانون نحوه تقویم ابنیه ، املاک و اراضی مورد نیاز شهرداریها مصوب  28/8/1370 بیان گردیده.
موارد مزبور چنانچه دقیقاً رعایت گردند مسلماً رضایت مالک و صرفه و صلاح شهرداریها رعایت خواهد شد ولی همین قانون نواقص و ابهاماتی دارد که در زیر به آنها خواهم پرداخت:
-بحث انگیز ترین و چالشی ترین موضوع ماده 3 قانون مزبور می باشد که اختلاف نظرهای بسیاری را باعث گردیده که بیشتر ناشی از برداشتها و تفسیر به رأی های اشخاص می باشد.
قانون فوق به صراحت در ماده 4 و صرفاً در مورد شهرداریها ماده واحده مصوب 28/8/70  در خصوص عدم توافق بین مالک و دستگاه اجرایی شیوه حصول توافق تا رسیدن به نتیجه نهایی را بیان کرده . اما اینکه در صورت حصول توافق به چه شیوه ای باید عمل گردد سکوت اختیار کرده و به جمله «توافق بین دستگاه اجرایی و مالک یا مالکین» اکتفا کرده.
همین موضوع باعث بحث های زیاد و اما و اگر هایی شده که شهرداریها را در عمل با یک نگرانی مواجه کرده. بحث بر سر این موضوع است که توافق به چه قیمتی و در صورت توافق حدود بهای عادله را چه کسی تعیین میکند.
لذا شهرداریها ممکن است برخوردهای متفاوتی با این موضوع داشته باشند که به برخی از آنها اشاره می گردد:
بعضی از شهرداریها با تشکیل کارگروه کارشناسی از بین کارکنان خود و همچنین مطلعین محلی یا کارسناسان رسمی اقدام به تعیین بهای عادله می کنند .
نحوه برخورد دیگر با این موضوع اخذ استعلام بها از کارسناسان محلی می باشد .
برخی برای گریز از اما و اگرها از کارشناسان رسمی دادگستری استعلام می گیرند که توجه به نکات زیر خالی از لطف نیست:
اولاً قانون هیچ اشاره ای به این موضوع نداشته وتاکید قانون در توافق تاییدی است بر اینکه استفاده مطلق از نظر کارشناس رسمی ضرورتی ندارد ، ثانیاً هزینه کارشناس رسمی توسط شهرداری تامین میگردد که در طول سال قابل توجه است و ثالثاً همه شهرداریها دسترسی به کارشناس رسمی دادگستری در محل ندارند که علاوه بر طولانی شدن روند توافق عدم اگاهی کارشناسان رسمی غیر بومی از قیمت واقعی ابنیه و املاک بعضاً منجر به اجحاف به یکی از طرفین خواهد شد.
مشکل دیگر که در خصوص توافقات در شهرداریها وجود دارد این است که بعضاً حسابرسانی که حسابهای شهرداریها را مورد رسیدگی قرار می دهند به دلیل عدم اطلاع کافی از قوانین  از یک سو و همچنین کاهش خطرات ناشی از ریسک حسابرسی تنها قیمتی که توسط کانون کارشناسان اخذ شده باشد را می پذیرند.
راهکار عملی
مطلوبیت عملکرد هر سازمان و نهادی بر سه اصل استوار است:
کارایی (میزان موفقیت در استفاده بهینه از منابع موجود)، اثر بخشی(میزان موفقیت در رسیدن به هدفهای تعیین شده) و صرفه اقتصادی(فزونی منافع بر مخارج) . اجرای این اصول در چهارچوبی تحت عنوان قانون یا دستور العمل یا ... برای هر سازمانی تدوین گردیده که می بایست با اجرای دقیق این قوانین برای دست یابی به عملکرد مطلوب تلا ش نماید.
لذا جایی که قانون سکوت کرده یا هیچ شیوه نامه یا دستور العمل مشخصی را ارائه نداده بر این خاطر بوده که برخی قوانین نسبی است. یعنی قانونی که در تهران ممکن است قابل اجرا باشد در یک شهر یا روستای کوچک ممکن است غیر قابل اجرا یا مشکل آفرین باشد و نیز بالعکس. به طور مثال در شهری به بزرگی اصفهان نحوه تعیین قیمت ابنیه و املاک دستخوش تغییرات زیادی است که تعیین بهای عادله را مستلزم رعایت بسیاری از نکات می کند که در یک شهر کوچک نه. همچنین بهای عادله اراضی در شهر های کوچک تقریباً ثابت و ممکن است چندین سال هیچ گونه تغییری نکند. لذا با عنایت به موارد مورد اشاره علت سکوت قانون و اکتفا به جمله توافق بین دستگاه اجرایی و مالک به خوبی روشن میگردد. چه بسا که این سکوت خود حلال بسیاری از مشکلات گردیده.
اما اگر بخواهیم راهکار عملی و مناسب برای گریز از سکوت قانون پیدا کنیم بهترین دستور العمل استناد به استانداردهای حسابداری است. به همین منظور لازم میدانم ابتدا ارتباط بین حسابداری با قانون مورد بحث را تبیین نمایم.
مطلوبیت و قابلیت اتکا بودن فعالیتهای سازمانها از طریق حسابرسی صورتهای مالی تعیین میگردد و نهایتاً این اسناد و مدارک و صورتهای مالی هستند که دو شاخصه فوق را مشخص می کنند .
نقش حسابرسان اعتبار دهی به این صورتهای مالی ارائه شده می باشد که نوع حسابرسی در شهرداریها بیشتر از نوع حسابرسی کامل و حسابرسی رعایت می باشد:
 درحسابرسی کامل کلیه حسابها و عملیات مالی مورد رسیدگی قرار می گیرد .
حسابرسی رعایت ،بررسی میزان انطباق اطلاعات مالی با قوانین وضع شده ، ضوابط ، دستور العملها و بخشنامه ها می باشد.
از آنجا که روش حسابداری در شهرداریها نقدی می باشد و این روش با استانداردهای حسابداری مغایر می باشد لذا سایر انواع حسابرسی در شهرداریها با محدودیت مواجه است.
همانگونه که مشاهده می شود چنانچه کنترلهای داخلی شهرداریها تقویت گردد رعایت قوانین شهرداریها نه تنها مبهم نیست بلکه نگرانی از بابت حسابرسی و یا مغایرت قانون  با اظهار نظرهای حسابرسان نیز منتفی خواهد شد.
هرچند روش حسابداری شهرداریها مطابق با استانداردهای حسابداری نیست اما میتوان از برخی استانداردها در رفع همین ابهامات استفاده کرد . همانگونه که قبلا مطرح شد بیشترین چالش قانون نحوه تملک اراضی ماده 3 و  نحوه تعیین بهای عادله آن می باشد که می توان این معضل را با استفاده از تعیین ارزش منصفانه باستناد استانداردهای  حسابداری قانونی و موجه کرد.در نتیجه ریسک حسابرسی برای حسابرسان نیز در این خصوص کاهش می یابد.

بند 5 استاندارد حسابداری شماره 11  ارزش منصفانه را چنین تعریف کرده: 
ارزش منصفانه مبلغی است که خریداری  مطلع و مایل و فروشنده ای مطلع و مایل می توانند در معامله ای حقیقی و در شرایط عادی ، یک دارایی را در ازای مبلغ مزبور با یکدیگر مبادله کنند.
بر اساس بند 23 همین استاندارد ارزش منصفانه زمانی به کار می رود که یک یا چند دارایی ثابت مشهود در معاوضه با دارایی های غیر پولی یا ترکیبی از داراییهای پولی و غیر پولی تحصیل شود.
همچنین بند 30 استاندارد  مزبور اشعار می دارد ارزش منصفانه دارایی ثابت مشهود معمولاً بر اساس ارزش بازار آن تعیین می گردد. این ارزش بازار بر اساس شواهد بازار و توسط ارزیابان با صلاحیت حرفه ای تعیین می گردد.
در مورد زمین و ساختمان ارزش بازار  دارایی  با توجه به کاربرد فعلی آن تعیین می شود به شرط اینکه دارایی در همان رشته فعالیت مشابه به طور مستمر مورد استفاده قرار گیرد.
بنابر این :
1- ماده 3 قانون نحوه تملک اراضی شهرداریها اصل را بر توافق طرفین گذاشته .
2- بهای عادله به استناد قانون شهرداریها  نیز بر اساس توافق طرفین می باشد.
3- به استناد استانداردهای حسابداری ارزش منصفانه مبادله ای است بین خریداری مطلع و مایل و فروشنده ای مطلع و مایل در ازای مبلغ مزبور
4- ارزش منصفانه بر اساس ارزش بازار تعیین می گردد.
5- ارزش بازار بر اساس شواهد بازار و توسط ارزیابان باصلاحیت حرفه ای تعیین میگردد.

نتیجه گیری نهایی :
با استناد به قانون شهرداریها و استانداردهای حسابداری و با تلفیق این دو با یکدیگر می توان چنین نتیجه گرفت که :
1- شرط اساسی  تملک و خرید املاک مورد نیاز شهرداریها  رضایت طرفین است
2- بهای عادله، ارزش منصفانه و ارزش بازار همان ارزشی است که مورد توافق طرفین می باشد.
3- چه در قانون شهرداریها و چه در استانداردهای حسابداری هرگز نحوه تعیین بهای عادله و ارزش منصفانه را منوط به تاییدیه کارشناسان رسمی و یا کانون کارشناسان رسمی نکرده.
4- ارزیابان مطروحه در بند 30 استاندردهای حسابداری می بایست بنا به توافق و پیشنهاد خریدار و فروشنده و مورد وثوق طرفین باشد. لذا بسته به توافق طرفین ارزیاب میتواند از کارشناسان محلی (با توجه به اینکه این کارشناسان دارای پروانه کار از سازمان ثبت اسناد و املاک می باشند ) یا کارشناسان رسمی باشد و هیچ الزامی به انتخاب یکی و نفی دیگری وجود ندارد.
5- دستورالعملها و بخشنامه های موضوعه نیز صراحتاً ماده 3 و ماده واحده قانون تملک اراضی و املاک مورد نیاز شهرداریها را جهت اجرا ابلاغ نموده و جای هیچ گونه شبه ای باقی نمی ماند.


تهیه وتنظیم:حسین ادیبی سده
شهرداری باغبادران
بهار1390

مطالب فوق نظر شخصی بنده می باشد فلذا ازکلیه صاحب نظران و کارشناسان محترم تقاضامندم در صورت مشاهده هرگونه تناقضی در مطلب فوق یا راهکارها و نظرات بهتر مطالب خود را به ایمیل بنده adib_164@yahoo.com ارسال و ازطریق نظرات همین وبلاگ بنده را مطلع فرمایند.




:: مرتبط با: شهر و شهرداری , مقالات ,
:: برچسب‌ها: شهرداری , استانداردهای حسابداری , توافقات شهرداریها , ارزش منصفانه , قانون شهرداریها , نوسازی و عمران , قانون نحوه تقویم ابنیه و املاک و اراضی مورد نیاز شهرداریها ,
ن : حسین ادیبی
ت : دوشنبه 21 آذر 1390

مدیریت ، واژه ای است بسیار پر مسمی و باب طبع انسانهای امروزی . واژه ای که سالها پیش اروپاییان آن را از متون بیرون کشیدند و در عمل به کار بستند. الفبای مدیریت صحیح را یاد  گرفتند و بجای بکار بردن آن به عنوان تیتر مقالات و بهانه ای برای همایشها و سمینارهای متعدد ، در صنعت و کشورداری بکار بستند و نیجه شگفت انگیز آن را دیدند. اندیشمندان این واژه را کالبد شکافی کردند و مجریان نسخه های آنان را به کار بستند و با اعتماد به یکدیگر توانستند جوامع نوپا و عقب مانده خود را به جوامعی مدرن و صاحب فرهنگ تبدیل کنند تا جایی که مدعیان تمدن و فرهنگ نیز از آثار این تمدن جدید بی نصیب نماندند.

 سالها پیش(1920-1950) اندیشمندانی مانند مازلو، التون میو ، مک گریگوری و کریس آرجریس و چند تن دیگر پی بردند که کارکنان علاوه بر نیاز های مادی به دنبال ارضای ارتباطات اجتماعی و خود شکوفایی هستند وهمین مطالعات باعث  نگرشهای جدید رفتار در مدیریت ونهایتا نهضت روابط انسانی در مدیریت شد . به دنبال آنها اندیشمندان دیگر آمدند و با تکمیل نظریات آنها مدیریت علمی و عملی را پایه گذاری و نهایتا آن را به سر منزل مقصود رساندند و همچنان با نوآوری در مدیریت توانسته اند گامهای عظیمی را در شکوفایی  جوامع بشری بردارند.

در کشور ما در این باب بسیار سخن گفته شده اما تا کنون عملا مدیریت صحیح نتوانسته است جایگاه خود را بیابد. علی رغم اینکه طی چند ساله اخیر تلاشهایی در این خصوص صورت گرفت اما سوء مدیریتهای چندین ساله در این کشور باعث شده همچنان ما در گیر اصلاح آنها باشیم و نتوانیم به آنچه که باید برسیم. یکی از گامهای بزرگ در اصلاح مدیریتهای ناصحیح همین هدفمند سازی یارانه هاست که امید است با اجرای صحیح آن به هدفی که در پایان برای آن ترسیم شده برسیم.
اما هدف از مقدمه چینی فوق پرداختن به موضوع هدفند سازی یارانه ها نیست بلکه :

بر سر آنم که گر زدست برآید                              دست به کاری زنم که غصه سرآید

می خواهم کمی جدی و بدون ملاحظه از ضعفهای موجود در سیستم های اداری حرف بزنم.البته این ضعفها کلی است و اشاره به دستگاه خاصی ندارد. چرا که تقریبا در بسیاری از دستگاهها این ضعفها وجود دارد و منحصر به یک اداره یا نهاد نیست.

ما علی رغم  پیشرفتهای شگرفی که در مدیریت شده همچنان در خم پس کوچه های مدیریت ایستاده ایم و مصرانه برای درجا زدن اصرار می ورزیم. به تصوربسیاری از مدیران (مدیران میانی و جزء)که حاضر نیستند خود را با شرایط و علوم جدید تطبیق دهند می توان با شیوه های قدیمی اهداف سازمان یا ارگان مطبوعشان را پیش ببرند. به نظرشان استثمارکارکنان و فشار می تواند گره گشا باشد. غافل از اینکه این نوع برخورد میتواند عکس العمل منفی کارکنان که کم و بیش از قوانین و مقررات آگاهند را برانگیزد و نهایتا به چوب لای چرخ کارها گذاشتن بیانجامد.

مدیران ما هنوز باور ندارند که همزمان می بایست نیازهای مادی ، عاطفی و اجتماعی کارکنان را شناسایی کنند و آنها را ارضا نمایند. هنوز با ور ندارند که محیط کار شاداب می تواند باعث ایجاد انگیزه و روحیه ای مضاعف در کارکنان شود و آنها را از روزمرگی نجات دهد. هنوز باور ندارند کارکنانی که نیمی از عمرشان را در یک محیط کاری باید سپری کنند باید آنقدر محیط  و شرایط کار برایشان آرامش بخش باشد که احساس دلزدگی نکنند.هنوز باور ندارند که محل کار یک کارمند یا کارگر خانه دوم  اوست. و هنوز باور ندارند که دود تمام این کمبودها اول در چشم خودشان و بعد مشتریان و ارباب رجوع می رود .

این وضعیت در حالی است که ما به عنوان یک ایرانی و کشوری اسلامی سالها پیش از غرب دارای تمدنهای درخشان بوده ایم . میراث گرانبهایی که از گذشتگان ما برایمان باقی مانده حاکی از اندیشه های ناب مدیریتی بوده که در آن روزگار توانسته است کشور ما را به عنوان کشوری بزرگ وقدرتمند برای سالهای طولانی در دنیای باستان مطرح نماید . از طرف دیگر اسلام به مدیریت شکل انسانی داد ، قرآن کریم ، سیره حضرت رسول اکرم (ص) ، روش حکومتی حضرت علی (ع)و سایر ائمه ، مبانی روابط انسانی را پایه گذاری نمود . ولی با تمام این ذخایر ارزشمند ما از این رشته غافل ماندیم و همچنان هم از مدیریت  فقط سیمنارها و کنفرانسهای سالانه آن را برگزار می کنیم و هنوز در پی عمل به آن نیستیم.

نمونه ای دیگر از عدم مدیریت صحیح :
اکنون که دنیای مدرن به واسطه  مدیریتهای صحیح گذشته توانسته است شیوه های قدیمی و کهنه اداری مانند بورکراسی را پشت سر بگذارد و موفقیتهای بزرگی را در الکترونیکی کردن کارها بدست آورد فیل ماهم هوس هندوستان کرده و می خواهیم شهر الکترونیک و شهروند الکترونیک راپایه ریزی کنیم. چیزی که متاسفانه بازهم آثار سوء مدیریت در آن متبلور است. آثاری که باعث شده روند کار ها به گونه ای که باید پیش نرود و علی رغم تمام تلاشهایی که صورت می گیرد همچنان نافرجام بماند.
ازجمله مشکلاتی که در این زمینه مطرح است عدم برنامه ریزی جامع و مدون و تهیه شیوه نامه ها در سطوح مختلف است که هرکس وظیفه خود را در قبال این برنامه بداند . یکی دیگر از مشکلات فقدان زیرساختهای لازم و ضروری برای به بار نشستن این طرح است. ازجمله خطوط اینترنت پر سرعت. ما درحالی از الکترونیکی شدن فعالیتها و شهر الکترونیک دم می زنیم که بیش از 90 درصد کاربران ما با خطوط تلفن معمولی به اینترنت دسترسی دارند. درست مثل اینکه یک نفر دوچرخه دار خود را در زمره وسیله نقلیه داران بداند. آیا این جز دلخوش کردن خودمان چیز دیگری هم هست!
با پیشرفت جامعه و پیشرفت انتظارات به جای اینکه مدیریتهای عالمانه و صحیح را جایگزین مدیریتهای سلیقه ای کنیم همچنان می خواهیم با دوچرخه خود وارد محدوده وسیله نقلیه داران بشویم!!

 




:: مرتبط با: مقالات , شهر و شهرداری , عمومی ,
:: برچسب‌ها: مدیریت , شهر الکترونیک , نیاز کارکنان , محیط اداره , شهروند الکترونیک ,
ن : حسین ادیبی
ت : دوشنبه 13 دی 1389

چه خوش عالمی است عالم گوسفندی!!

 

مدتها بود در غم اندوه عجیبی بسر می بردم!

مدتها فکر و اندیشه ام را این مطالب مشغول کرده بود:

خدایا، ما انسانها تا کی باید خودمان را به نفهمی بزنیم ؟

تا کی باید از روی مصلحت تظاهر به نفهمی کنیم؟

تا کی باید عده ای از روی کبر و غرور عده ای دیگر را کودن و نفهم بپندارند؟

در یک کلام: تاکی باید ما خودمان را گوسفند نشان بدهیم و دیگران ما را گوسفند ببینند؟

ولی نا گاه نوری از امید دلم را روشن کرد ، گوییا از خواب چند ساله بیدار شدم. آن ذهنیات چهره ای دیگر به خود گرفت. اندیشه ای نو در ذهنم قوت گرفت. نا خود آگاه گوسفند و گوسفند بودن جلوه ای دیگر برایم پیدا کرد.

با خود پنداشتم آن فیلسوف فرزانه ای که نام این چهار پا را گوسفند نهاد از چه علم سرشاری برخوردار بوده . حقا که ستایش سزاوار اوست! انصافاً که نامی برازنده برایش برگزیده!

با خود گفتم : خدایا ترا شکر می گویم که گوسفند را آفریدی!

این چهارپای پر رمز و راز نه تنها در تأمین نیازهای  غذایی انسان مفید است بلکه موارد استفاده دیگری هم دارد!

نام گوسفند نه تنها گوسفند را ، که بسیاری از انسانها را نیز از انبوه قیدو بند ها رها ساخته! گویا نام گوسفند ، حلال بسیاری از مشکلات لا ینحل بشری شده!

بسیار شنیده ایم که فلانی بجای حل مسئله صورت مسئله را پا ک کرد! این در اصل همان خود را به گوسفندی زدن ودیگران را گوسفند فرض کردن است.

عده ای انسان نما  ولی گرگ صفت در پوستین این زبان بسته می روند و چه گرگ بازیها که نمی کنند!

اما این زبان بسته ( گوسفند) یا نمی داند که چه هجمه ای به نام و نشانش شده یا حقیقتاً او هم خود را به گوسفندی زده یا اینکه خوب می داند و لی  آنقدر صبرو حوصله دارد که بگذارد هر سوء استفاده ای که می خواهند از نام و هویتش بکنند تا روزحساب !

آری همین گوسفندی که به راحتی نامش مورد تجاوز انسان نما ها قرار گرفته اگر بخواهیم در منقبتش بگوییم بشرط وجود اندکی فهم حتی از نوع گوسفندی، هم در این دنیا هم در آن دنیا به او بدهکار می شویم. حال حساب کنید از ازل تا کنون چه جفایی را این گوسفند کشیده و ما چه حسابی باید برایش پس بدهیم!

اما از فضایل گوسفندی و رذایل انسانی بگویم:

از صبرش بگویم

دیر زمانی است گوسفند نامش مورد سوء استفاده انسان قرار گرفته ولی با این وجود آنقدر مهربان است که همچنان نام و نشان و حتی جانش را در خدمت انسان هزار چهره گذاشته !

از ایثار و فداکاریش بگویم

در عیش و نوش ما یا عزا و ما تم ما همیشه جانفشانی کرده! ولی ما چه بیرحمانه این موجود را حقیر و خوار می پنداریم و در توصیف  بدترین نامها یا صفاتمان از این حیوان فداکار مایه می گذاریم.

براستی ای گوسفند

تو چه انسانیتی داری و ما چه بد گوسفندانی هستیم!

تو چه خوب فضایل انسانی را به کار می بندی و ما چه بد گوسفند بودن را به بازی گرفته ایم.

ما گرگ صفتانیم که نام زیبای تو را به تاراج برده ایم و هروز آنرا به لجن می کشیم و  تو چه زیرکانه با بع بع هایت به ریش ما می خندی . چرا که تو از روز حساب آگاهی و ما غافل.

آه که تو ای گوسفند چه خوش عاقبتی در انتظارت هست و ما چه بد عقوبتی!

ما انسانها از روی حماقت:

تو را مظهر حماقت می پنداریم.

دیگران را چپاول می کنیم چون آنها را گوسفند می پنداریم!

حقوق دیگران را ضایع می کنیم چون گوسفندشان می پنداریم.

خود را دانشمندو فرزانه می پنداریم و دیگران را گوسفند!

چون دیگران را گوسفند می پنداریم حتی خریت هایمان را هم بپای توی بیچاره تمام می کنیم.

اما ای گوسفند عزیز من همین را فهمیدم که اگر گوسفندی تو حکمتی نداشت خداوند همان خر را که می آفرید کافی بود گوشتش را حلال کند!! دیگر نیازی به تو نبود!

مگر خداوند چند نمونه برای مظهر نفهمی می خواست: خر و گاو برای مصداق نفهمی کافی نبود؟

پس حتماً راز آفرینش تو حکایتی دارد بس حکیمانه.

آیا اولین حکمت و راز آفرینش تو قربانی شدن بجای اسماعیل ذبیح الله نبود؟

وای خدای من چه موهبتی نصیب توشد! گویا تو در بین حیوانها سعادتمند ترین هستی ! چه جایگاه رفیعی داری و ما ابلهان نمی دانیم!

توی گوسفند در راه خدا قربانی شدی در حالی که قرار بود فرزند خلیل الله قربانی شود.

ایکاش می فهمیدیم گوسفند یعنی چه!

تو را همین بس که در عید قربان متواضعانه قربانی می شوی قربة الی الله. ولی ما، آه که ما قر بانی می شویم غربة من الله .

به مکه می رویم و مناسک بجای می آوریم. طواف کعبه می رویم و سعی صفا و مروه می کنیم. عرفات می رویم . رمی جمرات می کنیم. در آخر هم برای قرابت به خدا تو را سر می بریم ولی افسوس که خودمان از خدا غرابت می جوییم.

پس باز هم تو بردی و در فضایل انسانی از ما پیشی گرفتی.

در جشن ها تو را می کشیم و در عزایمان هم.

برای تظاهر و ریا تورا می کشیم و برای حقیقت و صداقت هم.

برای رسیدن به حاجاتمان از تو مایه می گذاریم و برای توصیف رذایل مان هم .

بی جهت نیست که خداوند از تو تکلیف نخواسته!

آخر چه کسی می تواند اینقدر خوب بار امانتی را که خداوند بر گردنش نهاده به سر منزل مقصود برساند. بی انصافی بود اگر خداوند از تو تکلیف دیگری می خواست. مثلاً نماز و روزه ، با این همه مسئولیت خطیری که داری دیگر جایگاهی برای تو ندارد. همین که مسئولیتی که خدواند بر عهده ات گذارده به این خوبی انجام می دهی از سالها نماز و روزه گرفتن برخی از ما انسانها برتر و بالاتر است.

البته تو حق داری ناراحت باشی که چرا خداوند انسان را اشرف مخلوقاتش نام نهاد.

ولی خیالت راحت باشد آن انسانی که خداوند اشرف مخلوقاتش قرار داد ما نبودیم.

اگر هم تصورت این است که چون ما نماز می خوانیم و روزه می گیریم و اعمال بجای می آوریم برتر از دیگر موجودات هستیم  بازهم خیالت راحت باشد برتری به این چیزها نیست. اصل آن است که بفهمی خداوند از تو چه خواسته و مأموریت تو در این دنیای فانی چیست. که تو خوب فهمیدی و به خوبی داری انجامش می دهی.

هرگز حسرت ما انسانها را به دلت راه نده.

فکر نکن که ما انسانها حتما خیلی سعادتمند هستیم که نماز می خوانیم یا روزه می گیریم.

اگر می بینی به محض شنیدن صدای الله اکبر دست و آستین بالا می زنیم و به نماز می ایستیم برای شانه خالی کردن از بار مسئولیت هایمان است نه ترس از خدا.

همین که ظهر ها نیم ساعت از دست ارباب رجوع راحت شوی کافیست که مومن و خداترس باشی. اما تو می دانی که این نیم ساعت متعلق به ما نیست بلکه متعلق به آن بیچاره ایست که برای انجام یک کار اداری که نیاز به یک ساعت مرخصی داشته یک روز کامل مرخصی گرفته! آنهم حتما باهزار منت و سر کوفت رئیسش ! جالب تر این که تا من انسان نمازم تمام شود و به کار او برسم وقت نهار شده و نهایتاً آن بیچاره باید یکروز دیگر هم با همان شرایط مرخصی بگیرد.

تعجبی ندارد که هرچه سر نماز گریه می کنیم خدا جوابمان را نمی دهد . چون خدا که دیگر کلاه سرش نمی رود. این از بی شرمی ما انسانهاست که فکر می کنیم خدا هم نعوذ بالله...

تازه این یک گوشه از انسانیت ماست!

مطمئناً  خداوند فکر کرده اگر توی گوسفند هم می خواستی مثل ما نماز یومیه ، نماز جمعه و سایر اعمال که ما انسانها برای پرستشش بجای می آوریم انجام بدهی ، راه تقلب و تذویر را یاد می گرفتی و از قربانی شدن در راه رضای خدا به انحاء مختلف سر باز می زدی و برای منافع شخصی خودت هرگز حاضر به قربانی شدن نمی شدی. سرکش و خیره سر می شدی و راه عناد با خدا را بر می گزیدی.

آخر ما آدمها هم نماز جمعه می رویم هم پول نزول می دهیم.

هم روزه میگیریم هم دروغ می گوییم .

هم مسجد می سازیم و به فقرا کمک می کنیم هم پول مردم را بالا می کشیم.

هم ادعای خدا پرستی می کنیم هم کاری به سر بندگان خدا می آوریم که از ترس روبرو شدن با ما گذشت مال و اموالشان را می کنند .

هم مکه می رویم و حاجی می شویم هم اگر جایی مسئولیتی به ما دادند تا گره از کار خلق باز کنیم چنان گره ای به کارش می اندازیم که خودمان هم نتوانیم چاره اش را بکنیم!

خودمان قانون را درست می کنیم ، دم از قانون می زنیم ولی با بی قانونی قانون را دور می زنیم!

آیین رفتار حرفه ای تعریف می کنیم و اگر کسی هم پیدا شد که خواست رعایت کند او را به لجن می کشیم!

حالا فکرش را بکن توی گوسفند هم مانند انسان می بایست این تکالیف را انجام می دادی !

 همان لحظه ای که می دانستی می خواهند سرت را ببرند روزه می گرفتی!

چون به خوبی می دانستی که تا آب به تو ندهند سرت را نمی برند. به همین خاطر حتی روزه های مستحبی هم می گرفتی . چون صلاح کار در این بود!

یا مثلاً تا می خواستند بگیرند و سرت را ببرند سریع وضو می گرفتی و به نماز می ایستادی . تازه کلی هم نماز قضا داشتی. دعا و گریه زاری هم جای خود! نماز هم ابزار خوبی می شد برای شانه خالی کردن از بار مسئولیت اصلی تو!

یا مثلاً اگر کسی به تو مراجعه می کرد که برای حل مشکلش با فدا کردن جانت کمکش کنی آنقدر امروز فردا می کردی و آنقدر اراجیف تحویلش میدادی که کار از کار می گذشت و از کشتنت منصرف می شد!

آنقدر به خاطر فرار از مسئولیت هایت به خداپرستی تظاهر می کردی که خودت هم باورت می شد!

کم کم آنقدر غرور و نخوت سراپای وجودت را فرا می گرفت که بخاطر ادای فرائضی چون نماز جماعت یا ایستادن در صف اول نماز جمعه خود را از سایر گوسفندها برتر می پنداشتی و تصور می کردی همه به تو بدهکارند! انتظارهایت بالا می گرفت چون فکر می کردی از بقیه مومن تری.در حالی که از وظیفه اصلی خلقتت که گوسفند بودن بود دور می شدی ، فکر می کردی تو آفریده شده ای که فقط عبادت کنی . به خاطر عبادتت دیگران باید به تو احترام بگذارند و از اموال عمومی برای خودت سهم می خواستی!

کم کم دین را ابزار خوبی برای ارتزاق، پیشرفت ، عوام فریبی و ... می یافتی و دیگر باورت نمی شد که تو هم مانند بقیه گوسفندها یک گوسفندی و خداوند از خلقت شما یک هدف داشته! خدمت به سایر مخلوقات خودش.

پس می بینی که تو هم فرقی با برخی از ما انسانها نمی کردی و نهایتاً سر از جهنم در می آوردی!

حال می فهمی که نه تنها خداوند به تو بد نکرده بلکه تورا مورد لطف و عنایت خودش هم قرار داده.

از تو گوسفندی خواسته که تو هم به خوبی ایفا می کنی .

ولی ما که داعیه انسان بودن داریم و تو را به سخره می گیریم و مدام در حال سرکوفت دادن به تو هستیم در حد گوسفندی تو انجام وظیفه نمی کنیم.

 پس با خیالی آسوده به چرایت مشغول باش و در انتظار تکلیف الهی باش که بر ضمه ات قرار داده شده!

من هم تا کنون از اینکه گوسفند خطابم می کردند ناراحت بودم . داشتم کم کم ایمانم را از دست می دادم.

اما دیگر نه تنها ناراحت نیستم بلکه ایمانم هم به خداوند از گذشته بیشتر شده . چرا که:

تازه فهمیدم خداوند چه موهبتی نصیبم کرده از اینکه دیگران مرا گوسفند می پندارند.

اگر جایگاه گوسفندی ذبح شدن بجای فرزند خلیل الله باشد چه افتخاری بزرکتر از این .

من ذبح می شوم قربة الی الله.

من از این پس این انسانیت را سر می برم تا به مقام گوسفندی تو برسم.

چرا که تو به حقیقت گوسفندی و ما به تظاهر انسان.

پس بگذار این انسانهای غافل از خدا در این انسانیت جعلی خود غوطه ور باشند و من و تو در همین گوسفندی باقی بمانیم و بلند فریاد کنیم:

چه خوش عالمیست عالم گوسفندی!!




:: مرتبط با: عمومی , اجتماعی , سیاسی , مقالات ,
:: برچسب‌ها: تظاهر به دین , دین فروشی , دین ابزاری , حکمت آفرینش ,
ن : حسین ادیبی
ت : یکشنبه 23 خرداد 1389

پیش از این پستی را در وبلاگم گذاشتم که ظاهراً خاطر بعضی کارمند نماها یا از نظر من بی جنبه هایی که رسیدن پشت یک میز را خدایی می پندارند آزرده بود و متاسفانه با عنوان جعلی بقال شعور خود را بروز دادند!

ازآنجا که بنده برای همه خوانندگان وبلاگم احترام  و ارزش قائلم بهتر دیدم مطلب قبلی را حذف کنم . چرا که بدون پیش زمینه قبلی منتشر شده بود و ممکن بود باعث سوء برداشت برخی همکاران شود.

بنابر این بهتر دیدم ابتدا آیین رفتار و اخلاق حرفه ای را یادآوری کنم . چرا که این تعاریف مرز میان خوب و بد را مشخص می کنند.

بهانه آغاز کلام هم شخصی است که نام بقال را برای خود برگزیده و هر از چند گاهی در ذیل مطالب بنده ابراز وجود می کند! (البته قصد من به حاشیه رفتن یا اهمیت دادن به برخی نظرات که شأن نظر دهنده را مشخص می کند نیست. اما مشکل اینجاست که ایشان با نامی که برای خود انتخاب کرده حیثیت و قداست برخی دیگر را زیر سئوال می برد.از اینرو مطالب زیر، هم پاسخی به این شخص خواهد بود و هم تلنگری است به برخی دوستان که در ادارات کار می کنند.از بالاترین رده ها تا پایین ترین رده های شغلی را نیز در بر می گیرد.)

روزگاری نه چندان دور بقال سر کوچه جایگاه و شأن و منزلتی برای خود داشت و انسان محترمی بود که میان اهالی محل حرمت داشت! علت این حرمت نیز پایبندی بقال به وظایف و اخلاق بقالی بود. یک بقال با شخصیت هرگز حاضر به کم فروشی نبود. یک بقال محترم بین مشتریانش تفاوت قائل نمی شد. غنی و فقیر برایش مهم نبود و همه را به چشم یک مشتری می دید. رفتاری که ما امروز از آن بعنوان آیین رفتار حرفه ای یا منشور اخلاقی نام می بریم.

روزگار مترقی ما برای هر حرفه و شغلی منشور اخلاقی و آیین نامه های اخلاقی خاص خود را تعریف کرده. از بقالی قدیم که امروزه سوپر مارکت نامیده می شود و بقال که نام کاسب یا تاجر (Business) را برای خود برگزیده  تا یک پزشک،حسابدار،معلم،کارمند،کارگر و ... همه باید به اصول اخلاقی و حرفه ای خود پایبند باشند. اصولی که اهداف شغل تحت تصدی فرد را روشن ساخته و در صورت رعایت به سر منزل مقصود می رساند.

هر سازمانی در راستای هدفی که ایجاد می شود برای خود چهارچوبی از قوانین و مقررات و منشورهای اخلاقی و حرفه ای تدوین می کند که غایت این مقررات و منشورها دستیابی سازمان به اهداف و آرمانهای مد نظر می باشد. دست یابی به این اهداف هم ممکن نیست مگر با  رعایت قوانین و مقررات آمره توسط زیر مجموعه و کارکنان آن سازمان.  

یک کارمند ابتدای امر می بایست شناخت کاملی از اهداف کلی سازمانی که در آن مشغول فعالیت است داشته باشد و بعد از آن در هر پست و سمتی که قرار گرفت شرح وظایف و اصول اخلاقی آن را فرا بگیرد تا با بکارگیری آنها هم از اهداف سازمانی فاصله نگیرد و هم از انحراف حرفه ای و اخلاقی خود جلوگیری نماید. چیزی که بسیاری از ما کمترین توجی به آن نداریم شناخت حیطه وظایف ، اختیارات و ازهمه مهمتر اصول اخلاقی و حرفه ای شغل تحت تصدی مان است. همین موضوع باعث شده که شأن و منزلت یک کارمند تا حدی تنزل پیدا کند که  هرکس به خود اجازه توهین یا برچسب زدن به کارمند یک اداره را بدهد. البته شکی نیست که معضلات و بی کفایتی های موجود در برخی ادارات  بعضاً باعث ایجاد سوء تفاهم هایی می شود که  تر و خشک با هم بسوزند . ولی با این حال بازهم اگر یک کارمند به اصول و آیین رفتار حرفه ای خود آشنا باشد و به آنها پایبند  باشد از تیرهای توهین و افترا تا حدود زیادی درامان خواهد ماند.

علاوه برشناخت آیین رفتار حرفه ای و منشور اخلاقی سازمانی که می تواند در حفظ حرمت و جایگاه یک کارمند موثر واقع شود شخصیت و تواناییهای فرد نیز از اهمیت بسزایی برخوردار است. بدون شک کسی که غایت آرزویش رسیدن پشت یک میز بوده چنانچه به این آرزو برسد هرگز توان حفظ شأن و منزلت آن جایگاه را ندارد. چرا که چنین تصوری باعث ایجاد توهمی در وی خواهد شد که دیگران را بنده محتاج و خود را نعوذبالله خدای بی نیاز می پندارد. تفکری که امروزه در بسیاری از ادارات ما الگوی رفتاری بسیاری شده و زمینه ساز بدبینی ها و کج اندیشیها گردیده.

اساس تفاوت میان کارکنان یک سازمان نوع نگرش افراد به سازمان و شغلشان است. بی تردید کسی که کار در یک اداره را عنایت حق تعالی برای خدمت به بندگان خدا می پندارد با کسی که صرف نام کارمندی برایش نهایت آرزوست قابل مقایسه نیستند. ولی تاسف اینجاست که تشخیص و تفکیک این دو نگرش امروزه بسیار سخت شده و نگرش دوم مقبول تر افتاده و عامه مردم  نیز با این نگرش به یک کارمند نگاه می کنند. علت هم برخوردهای نامناست و عدم آگاهی و بی کفایتی برخی کارکنان در شغلهای مورد تصدی و همچنین بی تفاوتی آنها در قبال اهداف سازمانی و اخلاق حرفه ای خود می باشد.

ما ایرانی هستیم و داعیه فرهنگ و تمدن چندین هزارساله و داشتن دینی غنی از مفاهیم ،توصیه ها و ارزشهای اخلاقی را داریم که بایستی با قوانین و مقررات فوق تلفیق و مد نظر قرار گیرند. از این رو سازمانها و ادارات ما ضمن تطبیق خود با پیشرفتها و دانش روز می بایست موازین و دستورات دینی را نیز در خود حفظ و تقویت نمایند.

اینجاست که وظیفه ما بعنوان یک کارمند بسیار دشوار می شود . چرا که تطبیق شخص با علم روز ضمن حفظ ارزشهای اخلاقی و دینی بسیار سخت و مشکل است . تا جایی که امروزه نه بعنوان یک اصل واقعی و قابل اجرا  بلکه بیشتر در حد یک شعار و آرمان مطرح می شود. هرچند بعضاً برای فریب اذهان عمومی و عوام فریبی از هردو مقوله به اقتضای زمان بهره می برند.

کارمندی شغلی است که میتوان آن را تبدیل به فرصتی برای ارائه بیشترین خدمتها به خلق خدا کرد یا از آن فرصتی ساخت برای سوء استفاده های شخصی و خیانت به مردم.فرصتی است که می تواند برای صاحبش نامی نیک و ابدی برجای گذارد یا بد نامی و خفت ابدی.

حال برای پرهیز از اطاله کلام به اصل موضوع می پردازم:

اگر شما بعنوان کارمند در یک اداره مشغول فعالیت هستید آیا به محض ورود به حیطه کارمندی اهدافی را برای خود ترسیم کرده اید؟

آیا اهداف شما با ضوابط و مقررات حرفه ای و منشور اخلاقی سازمان همسو است؟

آیا در رفتار و کردار خود ضمن رعایت ضوابط اخلاقی و حرفه ای شغلتان موازین دینی و شرعی را نیز مد نظر قرار می دهید؟

آیا رضایت خداوند و ارباب رجوع برایتان اهمیت دارد؟

آیا از آن دسته افرادی هستید که غایت آرزویشان رسیدن به میز و صندلی بوده یا این مسند را فرصت مغتنمی برای خدمت به خلق می دانید؟

آیا پیشرفت و ترقی در کار برایتان مهم است؟ اگر مهم است به چه قیمتی ؟

این سوالات در ظاهر ساده است ولی اگر بخواهیم در عمل به کار ببندیم باید انسانی باشیم قوی ، با اراده و بقول بعضی ها در این روزگار عجیب ؟

بکار بستن و رعایت حداقلی اصول فوق در میان جمعی که یا از این اصول و ضوابط آگاهی ندارند یا اگر دارند برایشان اهمیتی ندارد بسیار دشوار تر خواهد شد؟ چرا که از تو یک انسان متفاوت خواهد ساخت و تو را انسانی عجیب و بعضاً خطرناک می نمایاند!

از همین جاست که شخص باید تکلیف خود را روشن سازد ؟ یا زنگی زنگ شود یا رومی روم؟

یا همرنگ جماعت شدن را انتخاب کند  یا رسوای جماعت شدن را!

اینجاست که بقال باشی یا پزشک ، کارگر باشی یا مهندس از هر طیفی که باشی باید مسیرخود را انتخاب نمایی! پایبندی به ارزشها ، اصول و آیین های حرفه ای و اخلاقی یا زیر پا گذاشتن کلیه موارد فوق را انتخاب نمایی. دشوار ترین مرحله در زندگی شغلی هر فرد همین مرحله است؟!

اگر تعهدات و ارزشهای اخلاقی و حرفه ای در فرد تقویت شده باشد و انسانی باشد پایبند به ریشه های فرهنگی و اخلاقی و قبل از هرعملی خداوند و حاضر شدن در محضر حق تعالی را مدنظر قرار دهد هرگز تن به خفت و خواری نخواهد داد ولی اگر کوچکترین لغزشی در وی ایجاد شود اگر حرفه و شغلمان را به لجن هم بکشند جای هیچ حرفی نیست. زیرا از ماست که بر ماست؟

حال تو ای بقالی که با بکار بردن آن واژه های بی مایه و درشأن خودت قصد به لجن کشیدن نام بقالی را داری تو اگر باشی کدام راه را انتخاب می کنی؟

 

و اما پایان (منحصراً در جواب بقال):

درست است. من هم خودم یک کارمندم. همانگونه که تو یک بقالی. ولی همانگونه که تو با الفاظ رکیک و هم شأن خودت منزلت یک بقال را تا این حد پایین می آوری در حیطه کارمندی هم امثال تو فراوانند که صرف حضور در اداره نام کارمندی را یدک می کشند ولی قداست و شأن شغلشان را آنچان تنزل داده اند که هر بی سرو پایی جسارت توهین به کارکنان یک مجموعه را بدهد.

اگر منی که امروز کارمند یک اداره هستم با زبانی تند یا طعنه آمیز برخی موارد را بزبان می آورم حاکی از رازهای پشت پرده ایست که امثال به اصطلاح بقالی که تو باشی هرگز شعور فهمیدنش را نخواهند داشت ؟ چرا که بعید نیست این نیشها چون تویی را نیز بیازارد.(آنچه که از شواهد به دست می آید تو نیز از آندسته افرادی هستی که سرت را در آخوری چرب بسته اند و کنایه های بنده آزارت داده است).

راستی یادت باشد بار دیگری که خواستی برای من کامنت بگذاری  نامی همشأن شخصیت درونی خود بیابی .برای اینکه زیاد به زحمت نیفتی آنچه که من یافتم و بهترین گزینه است به تو پیشنهاد میکنم : نام آشغال برازنده ترین نام برای تو و امثال تویی است که توانایی کامنت گذاشتن ذیل یک وبلاگ را اوج فرهنگ می پندارید اما هنوز از بکار بردن صحیح واژگان در حد یک مهد کودکی هم اطلاع ندارید! بی جنبه هایی که به دلیل قلت تواناییهایشان دست یابی به کوچکترین فرصت را برای نیل به امیال کثیفشان از دست نمی دهند و نامها و نشانهای ارزشمند را به لجن می کشند؟




:: مرتبط با: شهر و شهرداری , عمومی , مقالات ,
:: برچسب‌ها: آیین رفتار حرفه ای , کارمند , بقال , منشور اخلاقی ,
ن : حسین ادیبی
ت : پنجشنبه 22 بهمن 1388

مقدمه

سده لنجان در طول 25 سال گذشته دو تحول بزرگ و سرنوشت ساز را تجربه کرده . اولین تحول تاسیس شهرداری در شهر بود که سرآغاز تغییرات بزرگ در تمام زمینه ها (فرهنگی ، اجتماعی ، عمرانی و ... ) در سده لنجان بود.  اکنون با گذشت 25 سال از این رویداد مهم آثار آن را همه شاهد هستند. به طوری که کسی که 25 سال پیش این شهر را ترک کرده ، اگر اکنون به شهر بازگردد هرگز تحولات شهر برایش قابل تصور نیست.

دومین تحول بزرگ و اساسی، یک پارچه سازی اراضی کشاورزی بود که کشاورزی و مشاغل مرتبط با آن (دامداری و...) را بکلی دگرگون ساخت و از یک روش سنتی وقت گیر  به روشی مکانیز و سریع تبدیل شد. این تحول عظیم هرچند باعث از بین رفتن دامداریها در سطح شهر شد(بطوری که امروز تعداد دامداریهای سطح شهر به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد)ولی آثار مثبت فراوانی در زمینه های بهداشتی و دگرگونی زندگی از سنتی به مدرنیته داشت. تاثیرات شگرف این تحول در زندگی شهروندان این شهر بدیهی است و نیازی به توضیح ندارد.

علی رغم دو تحول بزرگ فوق شهرما از دیر باز با مشکلاتی روبروست که میتوان این مشکلات را خاص شهر سده لنجان دانست که در هیچ کجا نظیر ندارد.

ازجمله این مشکلات حمل و نقل مسافر(درون شهری و برون شهری) و کسب و کار می باشند.

حمل و نقل مسافر با راه اندازی سازمان اتوبوسرانی شهرستان و همچنین اضافه شدن مینی بوسها به ناوگان حمل و نقل شهر  ، تا  حدود زیادی رفع شد. به طوری که مشکلات موجود هرگز قابل قیاس با گذشته نیست و جزو مشکلات طبیعی موجود در هر سیستم است.

اما پس از گذشت 25 سال از عمر شهر شدن سده لنجان کسب و کار این شهر همچنان از بی رونقی بالایی بر خوردار است .

سالهاست که شهروندان سده لنجان برای خرید های خود به مرکز شهرستان یا استان مراجعه می کنند و تاکنون هیچ تدبیری برای آن اندیشیده نشده. البته شکی نیست که هر شهروندی آزاد است از هر جایی که مایل است خرید های خود را انجام دهد و هیچ منعی برای این اقدام وجود ندارد و هیچ کس حق سلب این آزادی انتخاب را از شهروندان ندارد. هدف ما هم این نیست که دروازه های شهر را ببندیم و مردم را مجاب به خرید مایحتاجشان از داخل شهر کنیم.

هدف تقویت بازارهای داخل شهر و رونق بخشیدن به کسب و کار شهروندان از یک سو و بالا بردن حق انتخاب و ایجاد تعادل بین بازار و سلیقه های گوناگون شهروندان می باشد.بعبارتی شهر در موقعیتی قرار گرفته که پس از سالها لزوم تحول اساسی و کارگشا در زمینه کسب و کار شهر احساس می شود.

تحول سومی که می تواند جانی تازه به چهره شهر ببخشد و امید را برای باقی ماندن شهروندان در این شهر افزایش دهد.

اگر به گذشته برگردیم و علل خروج شهروندانمان را از این شهر جستجو کنیم بی شک رد پای عدم وجود بازارهای متناسب با نیاز آنها را در لیست علل اصلی خروج آنها از شهرخواهیم دید. معضلی که همگام با معضلات دیگر زمینه خروج بسیاری دیگر را فراهم ساخته!

امروز شهر ما در مقطعی است که مسئولین و شهروندان باید دست در دست هم داده و با همت والای خود گوشه ای از این مشکلات کهنه را برای همیشه از بین ببرند. به جرأت می توان تحول اصناف را سومین تحولی دانست که شهر را در مسیر توسعه ای پایدار هدایت می کند.این تحول شامل ساماندهی صنوف ، تفکیک صنوف و ایجاد بازاری با دسترسی سریع و آسان به کالاهای اساسی و .. می باشد.

 

 

رابطه متقابل بازار با مدیریت شهری و تاثیرمستقیم آن در توسعه شهر

در این خصوص در پستهای قبلی وبلاگ به طور کامل شرح داده شده . برای مطالعه میتوانید به پست های قبلی مراجعه فرمایید.

 

بازارهای روز ، مزایا و معایب

راه اندازی بازراهای هفتگی در شهر طی سالهای گذشته نه در راستای توسعه شهر بلکه  به لحاظ رفع مزاحمت دستفروشان در سطح شهر صورت گرفت. اقدامی که مشکل خروج ثروت از شهر را مضاعف کرد. تا آن زمان این شهروندان بودند که ثروت را با خود از شهر خارج می کردند. اما این اقدام که هیچ کار کارشناسی شده ای قبل از ایجاد در بر نداشت باعث شد دیگران هم به کمک شهروندان بشتابند و در خروج ثروت آنها را یاری نمایند!

این اقدام مزایا و معایبی را به همراه داشت که با مرور زمان نمایان شدند:

مزایا:

در توضیح  مزایای بازارهای هفتگی باید تمایل شهروندان به این بازارها را مد نظر قرارداد. چرا که بسیاری از شهروندان که توانایی خرید در بازار شهر را ندارند با تهیه حداقل نیازهای اساسی خود از این بازارهای هفتگی میتوانند بخشی از نیازهایشان را حتی به قیمت بدست آوردن کالاهای نامرغوب مرتفع سازند. آنچه که حائز اهمیت است توجه کسبه محترم شهر به نیازهای این طبقه از جامعه می باشد که برای گریز از قیمتهای بالا و عدم پاسخگویی بازار شهر به نیازهای بر حق آنها به شدت تمایل به وجود بازارها(هفتگی)را دارند. بنابر این می توان مزایای این بازارها را بشرح زیر خلاصه نمود:

1-       دسترسی یکجا و آسان شهروندان به نیازهای ضروری

2-       استقبال طبقه متوسط و فقیر شهر از این بازارها به دلیل تناسب کالاها با سطح درآمد آنها

3-       همکاری برخی دستفروشان با اهالی و مد نظر قراردادن وضعیت مالی شهروندان

و اما معایب :

در تشریح معایب بازار باید حقوق کسبه شهر را هم مد نظر قرارداد . چراکه که این بازارها به شدت بر کسب و کار آنان تاثیر منفی گذاشته است .

در مطالب قبلی به بررسی روابط شهرداری با اصناف به طور مفصل پرداختیم. بنابر این لازم است که شهرداری در راستای وظایف خود به نیازهای این قشر توجه ویژه نماید تا ضمن تقویت بازار داخل شهر به منافع خود نیز دست یابد. معایب این بازارها را میتوان در موارد زیر یافت:

1- رکود بازار شهر و اختلال در کسب و کار شهر

2- عدم رعایت بهداشت توسط دستفروشان

3- ارائه کالا های غیر بهداشتی ، بی کیفیت و نامرغوب

4- بروز مسائل غیر اخلاقی به دلیل پایند نبودن دستفروشان به تعهدات صنوف

5- از علل ارزانی کالاهای این بازارها می توان به عدم پرداخت هزینه های جانبی مانند (آب ،برق، تلفن ، عوارض شهرداری ، مالیات ، حق عضویت امور صنفی ، اجاره محل و ... ) توسط این صنوف نام برد که به همین دلایل آنها می توانستند با ارائه کالاهایی نامرغوب و ارزان باعث رکود شدید در بازار شهر گردند.

6- خروج ثروت قابل توجه در این روزها از شهر و تاثیر منفی در توسعه شهر

7- عدم کنترل لازم بر معاملات و احتمال فروش کالاهای غیر مجاز

8- عدول برخی دستفروشان از خط قرمزها مثل توزیع کالاهای سرمایه ای  نظیر یخچال فریزر و ... در شهر!!

 

نتیجه

شهرما شهری است با مختصات جغرافیایی منحصر به فرد. چراکه خروجی منابع (فیزیکی ، مادی ، انسانی) شهر بالا ولی ورودی منابع بسیار اندک است. هرچه شهر در مسیر توسعه یافتگی گام بردارد توازن ورودی و خرجی منابع بیشتر خواهد شد. لذا تحول صنوف یکی از اقداماتی است که می تواند در بر قراری این توازن کمک شایانی کند. ما باید قبل از اینکه به فکر راه اندازی بازارهای روز باشیم به فکر تقویت و ساماندهی صنوف موجود شهر باشیم . شاید شهرهای همجوار دارای بازار روز باشند ولی همانگونه که گفته شد موقعیت جغرافیایی سده لنجان به گونه ایست که در حال حاضر ایجاد بازارهای روز نتنها به نفع شهر نیست بلکه باعث اخلال در پیشرفت شهر نیز میگردد و شهرما کشش چنین اقدامی را درحال حاضر ندارد. شهرداری ضمن حمایت از حقوق شهروندان باید به حقوق صنوف شهر که درصد بالایی از جمعیت شهر را در بر می گیرند  نیز توجه ویژه داشته باشد و تعادل بین بازار و شهروندان را بر قرار کند به گونه ای که عدالت برای همه اجرا شود. این مهم دست یافتنی نیست مگر با همکاری و تعامل بیش از پیش شهرداری ، صنوف و مردم.

لذا واحد اصناف شهرداری بر آن شد تا با اقدامی بی نظیر ضمن مد نظر قرار دادن نیاز شهروندان با همکاری اصناف شهر برنامه ای را پی ریزی کند که اهداف زیر را دنبال می کند:

1-       توسعه و رونق بازار شهر و کمک به بهبود کسب و کار

2-       ایجاد بسترهای لازم برای رقابتی سالم و سازنده بین صنوف در جهت بهبود وضعیت اصناف

3-       ایجاد بازاری قدرتمند و جذاب و هم تراز با بازارهای مدرن امروزی

4-       ایجاد بازاری متناسب با نیازهای متفاوت و به روز شهروندان

5-       ایجاد بازاری متمرکز به منظور دسترسی آسان و سریع شهروندان به کالاهای اساسی

6-       افزایش وسعت و حق انتخاب برای شهروندان و ایجاد بازاری مشتری مدار

7-       جلوگیری از خروج ثروت و جذب ثروت از شهرهای همجوار

 

 

تمام اهداف فوق در خدمت  یک هدف بزرگ هستند آن هم توسعه متوازن و همه جانبه شهر و عدم نیاز شهروندان به بازرهای شهر های همجوار به منظور تامین کالاهای اساسی و در یک کلام انقلاب و ساختار شکنی در بازار شهر.




:: مرتبط با: عمومی , شهر و شهرداری , مقالات ,
:: برچسب‌ها: بازار روز , معایبا بازار , مزایای بازار , رابطه شهرداری با بازار ,
ن : حسین ادیبی
ت : چهارشنبه 4 آذر 1388

رد پای کورش کبیر در سریال کره ای جومونگ

 

یکسال پیش بود که تلویزیون سریال کره ای افسانه جومونگ را به نمایش گذاشت. تاکنون مطالب بسیاری راجع به این سریال گفته و نوشته شده. اخیراً صداو سیما اقدام به موضع گیری در خصوص این سریال محبوب و پر طرفدار کرده که در نوع خود جالب می باشد. سیمای جمهوری اسلامی ایران طی یک گزارش اعلام کرد سریال ایرانی رستگاران موفق شد با رشد 10 درصدی نسبت به سریال جومونگ مخاطبان بیشتری را به خود جذب کند!!! و طی مراسمی از بازیگران این سریال تقدیر و تشکر بعمل آورد. رادیو نیز طی مصاحبه ها و میز گردهایی به علل موفقیت سریالهای کره ای طی چند سال اخیر پرداخت. اما به نظر بنده حق مطلب را آنطور که باید ادا نکردند . لذا بنده برآن شدم تا به اندازه فهم خودم ناگفته ها را بیان کنم:

اگر این آماری که صداو سیما اعلام کرد درست باشد که البته معلوم نیست چگونه  به این آمار دست یافته اند ! باید عرض کنم سریال رستگاران در ساعتی پخش می شد که تقریبا اکثر مردم در منازل هستند و این ساعت از پر بیننده ترین ساعات تلویزیون می باشد و مردم چاره ای جز دیدن این سریال نداشتند! در حقیقت پر بازدید بودن این سریال توفیق اجباری بود که نصیب بینندگان شد. در حالی که سریال جومونگ بعد از ایام عید در ساعاتی پخش می شد که تقریبا بیشتر مردم در منزل حضور ندارند . ولی با همه این احوال دوستداران این سریال برای دیدن آن کارهای خود را برنامه ریزی می کردند که از تماشای آن محروم نگردند.  پس می بینیم که :


ادامه مطلب

:: مرتبط با: عمومی , اجتماعی , مقالات ,
:: برچسب‌ها: کورش کبیر , جومونگ , فرهنگ ایرانی , تاریخ تمدن ایران ,
:: لینک های مرتبط: وبلاگ سپهر ,
ن : حسین ادیبی
ت : پنجشنبه 12 شهریور 1388

سده لنجان -  باید ها و نباید های مدیریت شهری

 

مقدمه

 

اردیبهشت ماه سالجاری سده لنجان شاهد برگزاری نکوداشت بیست و پنجمین سال تاسیس شهرداری بود.نکوداشتی که یکی از پیامهایش این بود : روستای سده لنجان ربع قرن است شهر شده.

سده لنجانی که 25 سال پیش از واژه محلی دی (ده – روستا) برای بردن نامش استفاده می شد امروز شاهد دگرگونیهای بسیاری است که چهره سابقش را بکلی تغییر داده . روستای سده لنجان دیروز، به لطف برخورداری از نعمت شهرداری ، به مرور زمان و با انجام فعالیتهای عمرانی زیر بنایی و روبنایی چهره شهری به خود گرفته و دیگر بکار بردن واژه «دی» جایگاهش را از دست داده.

تغییرات فیزیکی ، فرهنگی و اجتماعی بیست و پنج ساله در سده لنجان را از نظر زمانی می توان به دو دوره زمانی بشرح تقسیم کرد:

1- دوره اول : 15 سال از سال 1362 (سال تاسیس شهرداری ) تا سال 1377

2- دوره دوم :  10 سال از سال 1378 تا پایان سال 1387

علت این تقسیم بندی بخاطر تغییرات عمده ای است که از سال 1378 به بعد و به واسطه یکپارچه سازی اراضی کشاورزی و تاثیری که در زندگی شهروندان برجای گذاشت می باشد.

تا قبل از یکپارچه سازی اراضی ، علی رغم تغییراتی که در شهر صورت گرفته بود هنوز بافت روستایی و زندگی سنتی شهروندان در آن به شدت نمود داشت وسایه سنگین  زندگی روستایی در شهر باعث می شد شهریت شهر به چشم نیاید.

درآن زمان تمام کشاورزی بصورت دستی و سنتی انجام می گرفت و دامداری در شهر در اوج رونق خود بود و همین دلایل باعث شده بود زندگی شهر نشینی در این دیار به چشم نخورد.

با یکپارچه سازی اراضی کشاورزی در سال 1378 گویی شهر دچار یک دگرگونی عظیمی شد . کشاورزان که عمده ساکنان شهر را تشکیل میدادند به سرعت از کشاورزی سنتی به کشاورزی مکانیزه روی آوردند. به عبارتی ارمغان این یکپارچه سازی برای کشاورزان سهولت و سرعت درکار بود و همین امر باعث گرایش کشاورزان به کشاورزی مکانیزه شد. هرچند برخی کشاوران متعصب تامدتی در مقابل تغییرات از خود مقاومت نشان دادند ولی پس از گذشت چند سال و مشاهده نتایج  شگرفت مکانیزه شدن ، آنان نیز ترک عادت کرده و خود را با شرایط سازگار کردند. این تحولات در کشاورزی که شغل عمده شهروندان این شهر بود سر آغاز تحولات و گذار از زندگی نیمه روستایی به زندگی کاملاً شهری بود.

 چهار پایان (الاغ و اسب)  جای خود را به ماشینهای کشاورزی دادند . همان مردمی که تا دیروز در منازل خود به دامداری مشغول بودند ، بوی بد دامداری همسایه آزارشان می داد و خواستار تعطیلی این دمداریها شدند!!

از بین رفتن سنتها و جایگزین شدن آداب شهری در زندگی مردم یکی از مهمترین دلایل تغییرات در10 سال گذشته در سطح شهر بوده.

قرار گرفتن شهر در مجاورت ذوب آهن اصفهان ، صنایع نظامی و مجتمع فولاد مبارکه و شرکتهای کوچک و بزرگ دیگری که در منطقه فعالیت می کنند باعث گرایش شهروندان به فعالیت در این صنایع گردید و این یکی دیگر از دلایل تغییر در نوع زندگی و تسریع در ایجاد تحولات شد.

شهرداری سده لنجان نیز به لطف قرار گرفتن شهر در مجاورت ذوب آهن از بودجه قابل قبولی برخوردار شد که توان شهرداری را در اجرای پروژه ها ی عمرانی بالا برد و توانست تغییرات بزرگی را بویژه در ده سال گذشته در سطح شهر ایجاد نماید.

به موازات تغییرات فیزیکی در شهر تغییرات فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی نیز به سرعت رشد نمود. موفقیتهای شهروندان در زمینه های ورزشی ، علمی و جایگاهای اجتماعی شهروندان در سطح استان گواه این ادعاست.

همین تغییرات فرهنگی و اجتماعی در زندگی شهروندان باعث شده انتظارات شهروندان از دستگاه اجرایی شهر(شهرداری) بالا رود . بنابر این به نظر می رسد شهرداری و سیستم مدیریت شهر می بایست با بازنگری در روند فعالیتها و مدیریت خود، با دید جدی تر و مسئولانه تری نسبت به قبل فعالیت ها و برنامه های خود را سازماندهی کند.

 

مدیریت شهری ، باید ها و نبایدهای پیش رو

 


ادامه مطلب

:: مرتبط با: شهر و شهرداری , عمومی , مقالات ,
:: برچسب‌ها: سده لنجان , مدیریت شهری , شهرداری , ترافیک شهری , حقوق شهروندی ,
ن : حسین ادیبی
ت : سه شنبه 3 شهریور 1388

رعایت حقوق شهروندی و آگاهی افراد جامعه از حقوق خود  به عنوان یکی از مهمترین مباحث جوامع امروزی بشمار می آید. در این زمینه آنچه که با شهرداریها و مدیریت شهری در ارتباط است بسیار حائز اهمیت مباشد. زیرا عدم رعایت این حقوق از سوی شهروندان و عدول از خط قرمزها بیش از هرچیزشاید متوجه شهرداریها باشد که  بعنوان متولی شهرها مسئول بر قراری نظم و امنیت و بهداشت می باشند. این موضوع بویژه هرچه از شهر های بزرگ فاصله می گیرم و به شهر های کوچکتر می رسیم بیشتر نمود پیدا میکند. چراکه تقریبا تمام مراکز اداری  در ایران در مرکز استانها و بعد از آن در مرکز شهرستانها متمرکز است و بسیاری از شهر ها به دلیل نبود دفاتر یا نمایندگی یا شعب ادارات دولتی تنها مرکزی که بعنوان نماینده دولت می توان سراغ آن را گرفت شهرداریها هستند و همین امر بالا رفتن انتظارات شهروندان از شهرداریها را سبب گردیده. تا جایی که در این شهر ها حتی قطعی آب ، برق ، و برخی مشکلاتی که مربوط به شهرداریها نیستند را شهروندان از این نهاد انتظار رسیدگی دارند!! شاید خنده دار بنظر برسد ولی گاهی از این نیز پار را فراتر نهاد ه و به دلیل نبود فاضلاب شهری شهروندان هنگامی که چاه فاضلابشان پر می شود به شهرداری تلفن می زنند و تقاضای تخلیه چاه فاضلابشان را میکنند !! گذشته از جنبه طنز این مورد اگر جویای حقیقت باشیم به این نتیجه خواهیم رسید که شهرداریها در این شهر ها نقش یک دولت را ایفا می کنند و در واقع گره بسیاری از مشکلات شهر توسط شهرداری باز می شود. با روی کار آمدن شوراهای شهر و روستا این انتظارات شهروندان چندین برابر شده.تمام رویدادهای شهر چه مربوط باشد چه نباشد یک سوی آن شهرداری است. بعنوان مثال به منظور برگزاری مراسم و آیینهای ملی ،مذهبی  ،فرهنگی ،رفاهی و ... همه به نوعی چشم انتظار شهرداری هستند تا اقدامی بکند.

ذکر موارد فوق فقط به دلیل نشان دادن جایگاه شهرداریها در شهرهای کوچک بود و در این مقاله به محاسن و معایب آن کاری ندارم. (شاید جای دیگری به آن پرداختم). اما آنچه مد نظر من است بررسی ارتباط حقوق شهروندی با شهرداری است. تاثیر متقابل  رعایت یا عدم رعایت حقوق شهروندی بر روند فعالیت شهرداریها می باشد.

برای روشن شدن موضوع توجه شما را به روند یکی از جلساتی که بنده بعنوان نماینده شهرداری در آن حضور داشتم  جلب می کنم. این موضوع به خوبی می تواند ارتباط فوق را تبیین کند:

همه ساله جلسه ای با موضوع بررسی مسائل بهداشتی مدارس سطح شهر سده لنجان با هماهنگی آموزش و پرورش در یکی از مدارس شهر برگزار می گردد .  در این جلسه مدیران کلیه مدارس ،نمایندگان وزارت بهداشت ، کارشناس بهداشتی آموزش و پرورش و همچنین نماینده شهرداری به عنوان متولی تامین محیطی سالم و بهداشتی برای شهروندان حضور می یابند.

طبق روال همه جلسات دستور کارجلسه مطرح شد و مدیران مدارس یکی پس از دیگری به اظهار نظر و بیان مشکلات و مسائل بهداشتی مدارس خود پرداختند و نهایتاً همگی در پایان تمام مسئولیتها را متوجه شهرداری کردند یا دست کم  شهرداری را حلال مشکلاتشان معرفی کردند. مسئولین بهداشت نیز دیدگاههای خود را بیان کردند و آمادگی خود را برای همکاری با شهراری و آموزش و پرورش اعلام داشتند! در فاصله صحبتها بنده که تمام تیرها را به سوی شهرداری روانه دیدم در موضع دفاع از حقوق شهرداری تفکرات و صحبتهای خود را جمع بندی کردم و منتظر شدم تا نوبت به من برسد.

بنده ضمن تاکید بر تلاش شهرداری برای رفع معضلات ذکر شده و اعلام آمادگی تمرکز حاضرین را از شهرداری کم و بسیاری از مشکلات بیان شده را مستقیماً متوجه خودشان و وزارتخانه متبوع شان کردم. چراکه همه حاضرین که مسئول آموزش و تربیت نسلهای آینده بودند به راحتی شانه از زیر بار مسئولیت خالی و شهرداری را تنها منجی رفع معضلات خود اعلام کردند. بنده آنها را محکوم به کوتاهی در امر نهادینه ساختن رعایت حقوق شهروندی در مدارس کردم.( به گفته مسئول بهداشت مدارس آموزو پرورش تا آن زمان هرگز کسی به این نکته اشاره نکرده بود و جلسات بصورت روتین برگزار شده بود. اما در این جلسه معادلات به هم خورد و بویژه نماینده آموزش و پرورش بسیار تحت تاثیر قرار گرفت. )چرا که در مدارس هرگز تلاشی برای آموزش حقوق شهروندی از پایه صورت نمی گیردو اگر هم باشد در کتابها ست که در یک جلسه تدریس شده و بدون توجه یا تلاش برای بسط موضوع حقوق شهروندی از آن می گذرند. باید قبول کنیم که در کشور ما مدت زمان زیادی نیست که موضوع حقوق شهروندی مطرح شده و بسیاری از شهروندن ایرانی با این موضوع همچنان بیگانه اند. من توجه مدیران را معطوف کردم به اینکه فرا گیری حقوق شهروندی باید از پایه باشد و نمی توان انتظار داشت که تمام جامعه با یک همایش یا برنامه از رسانه های جمعی یک شبه شهروند مثبت شوند و خود را ملزم به رعایت حقوق دیگران بدانند.  در جلسه یکی دو نفر از مدیران به عدم نظافت مناسب شهر و  فاضلابهای روان در کوچه ها و عواقب سوء آن برای شهروندان و بویژه دانش آموزان خود اشاره کردند. بنده در جواب این دوستان گفتم چگونه شما از شهرداری انتظار دارید این مشکلات را بر طرف نماید در حالی که همه روزه کارگران شهرداری باید یکی دوساعت از وقتشان را صرف نظافت کاغذ پاره های جلوی درب مدارس کنند که مسبب آن دانش آموزان خودشان هستند. آیا مدیران محترم هرگز این صحنه ها را ندیده اند؟ راستی چقدر تلاش در جهت جلوگیری از تکرار این موضوع کرده اند!! آیا جمع آوری به موقع این زباله ها توسط شهرداری نبوده که باعث شده شما تاکنون هرکز به این موضوع حتی فکر هم نکنید! خوب این دانش آموزان پس از چند سال و بدون اینکه حتی یک بار واژه حقوق شهروندی را شنیده باشند روانه جامعه می شوند. تشکیل خانواده می دهند و هنوز نمی دانند حقوق شهروندی چیست! شهر هم که سیستم دفع فاضلاب شهری ندارد . همه منازل باید از چاه فاضلاب برای دفع فاضلاب خانگی استفاده کنند. دفع فاضلاب هم به این شیوه خرج دارد. بهترین راه گذاشتن یک لوله برای سرریز فاضلاب به داخل کوچه است!! معضلی که امروز خود شما مدیران به عنوان یک فاجعه از آن یاد می کنید. اگر این آموزشها برای پدران ما هم در زمانی که زمینه یادگیری داشتند گذاشته شده بود یا حتی همین الان هم زمینه آموزش خانوداه ها را فراهم می کردید و از سوی دیگر مدارس برای آموزش حقوق شهروندی به دانش آاموزان برنامه ریزی می کردند پس از یک دوره زمانی ما مشکلی مبنی بر واژه حقوق شهروندی نداشتیم و  حتی الامکان کسی با این واژه بیگانه نبود. امروز شما هم از شهرداری انتظار نداشتید که برای هر کوچه یک نگهبان حقوق شهروندی بگذارد!! بودجه شهرداری محدود است و توان مالی کافی برای تحقق این مهم را ندارد. ولی شهرداری بعنوان تنها نهاد اجرایی شهر برای این آموزش پیش قدم خواهد شد و در صورت همکاری آموزش و پرورش حاضر است ماهانه بصورت سخنرانی یا هر طریق ممکن در جهت ارتقای سطح فرهنگ و آموزش حقوق شهروندی اقدام کند. این طرح با استقبال شدید کارشناس بهداشت آموزش و پرورش روبرو شد و در تمام شهرستان مطرح گردیدو تمام شهرداریها با همکاری آموزش و پرورش آن را اجرا کردند به جر شهرداری خودمان !!!!!!!!!!

مسئله ای که مطرح شد به خوبی نقش شهرداری و انتظارات از آن را در شهر های کوچکی مثل سده لنجان روشن می سازد.

حال می دانیم که عدم رعایت حقوق شهروندی از جانب شهروندان علاوه بر عواقب سوئی که برای خودشان دارد چه هزینه های هنگفتی را به دوش شهرداریها می اندازد. هزینه هایی که بصورت عوارض از همین مردم وصول و بجای هزینه شدن در فعالیتهای عمرانی به هزینه جبران خسارات ناشی از عدم رعایت حقوق شهروندی می انجامد.

اگر در خیابانهای سطح شهر نگاه کنید خواهید دید عدم رعایت حقوق دیگران علاوه بر مشکل آفرینی برای شهروندان ازجمله سد معبر چه مناظر زشتی را ایجاد کرده و همین ناقضان حقوق مردم چه هزینه هایی را از قبیل ایجاد زباله و آلودگی محیط زیست ایجاد می کنند. این افراد همانگونه که در مقاله ای دیگر نوشتم جلوی مغازه شان را ویترین اجناس خود می دانند و طلبکارانه حریم جلوی مغازه را متعلق به خود می دانند. این در حالی است که همین افراد هنگام توافق با شهرداری جهت آازاد سازی خیابان تا ریال آخر حریم جلوی مغازه را از شهرداری گرفته اند و آن را برای احداث معبر عمومی به شهرداری واگذار کرده اند!!! 

به هر حال تا زمانی که این رفتار های بی خردانه از جانب برخی شهروندان صورت می پذیر نمیتوان انتظار داشت شهرداری با بودجه ای که در اختیار دارد به نحو شایسه با این نا هنجاریها برخود نماید .

اگر خواهان پیشرفت و تعالی شهر مان هستیم به ناچار باید در برابر قوانین سر تسلیم فرود آوریم و احترام به حقوق دیگران را سرلوحه رفتارمان قرار دهیم.




:: مرتبط با: شهر و شهرداری , مقالات ,
:: برچسب‌ها: مدیریت شهری , حقوق شهروندی , سد معبر , شهرداری ,
ن : حسین ادیبی
ت : شنبه 17 مرداد 1388
 

 


 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.