تبلیغات
سپهر - مطالب مناسبتها
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

باز باران با ترانه
با گوهر های فراوان
امدش اینک به دنیا
امروز باران آمد.
باران رحمت است و شروعی است برای اجابت.
باران زندگی را برای سپهر معنایی تازه می دهد.
باران به سپهر تراوت میدهد. به زندگی شادابی و امیدی مضاعف.
عزیزم قدم رنجه فرمودی. دنیای ما را روشن بود روشن تر کردی.
سالهای سال زنده باشی و شاد زندگی کنی.
تولدت مبارک بارانم



:: مرتبط با: مناسبتها ,
:: برچسب‌ها: باران , تولد باران , دخترم باران ,
ن : حسین ادیبی
ت : سه شنبه 10 آذر 1394
امروز 12 تیرماه پسر گلم سپهر 9 ساله شد. پسری که زندگی من و همسرم در وجود او خلاصه شده .وجودی که اگر نبود زندگی چیزی نبود جز تکرار .وجودی که آسمان زندگی من و همسرم با او آبی تر از گذشته شد و بهانه زندگی را برای ما دو چندان کرد.
سپهرم، عزیز نازنیم تولدت مبارک.



----------------------------------------------
در چنین روزهایی بود که در تب و تاب آمدن سپهر وبلاگ سپهر نیز رسما فعالیت خود را در میهن بلاگ اغازید. قبل از سپهر وبلاگ هایی با نام آسمانی در بلاگ فا و پرشین بلاگ داشتم که همزمان با تولد سپهر آنها تعطیل و این وبلاگ فعال گردید.



:: مرتبط با: مناسبتها ,
ن : حسین ادیبی
ت : جمعه 12 تیر 1394



همسر عزیزم:
خوشبختی من در بودن باتو است و روز رسیدن به تو تقدیر خوشبختی من است. تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی. زیباترین گلهای دنیا تقدیم به تو ، بهترین عشق دنیا. هفتم خرداد،دهمین سالروز یکی شدنمان را از صمیم قلب تبریک میگویم و به تکرار تپشهای قلبم دوستت دارم.
                                                            
                                                                               فدای تو حسین





:: مرتبط با: مناسبتها ,
:: برچسب‌ها: ازدواج , سالروز ازدواج , همسر ,
ن : حسین ادیبی
ت : چهارشنبه 7 خرداد 1393
هر موقع اسم خانه خدا می آمد دگرگون می شد. سرا پا گوش می شد تا از رفتن به مکه و خانه خدا بهتر همه چیز عایدش شود. همه صحبت از آغاز ثبت نام مکه واجب  می کردند . هم خوش حال وبود و هم نگران. خوشحال از این جهت که فرصت ثبت نام برای آخرین خواسته اش پیش آمده و نگران از اینکه آیا موفق به ثبت نام می شود یا خیر.
اما دیری نپایید که همه چیز درست طبق انتظارش پیش رفت و به قول خودش آخرین آرزویش در حال برآورده شدن بود. گام اول که ثبت نام بود فرا رسید و خدا را شکر همه چیز به خوبی پیش رفت.
از الان دیگر خیالش راحت بودکه دیر یا زود این خواسته دیرینه اش هم برآورده می گردد. ادامه زندگی را بر پایه همین آرزو بنا کرد وهمه ساله موعد اعلام اولویت های مکه از خود بیخود می شد. اما خبری نبود و همچنان انتظار و انتظار...
بنده خدا فشار زندگی پاهایش را درد مند کرده بود. بزرگ کردن 8 تا بچه ...  دامداری ،کمک به همسر در کار کشاورزی و...
البته این زندگی مختص مادر من نبود. زندگی اکثر مادران و پدران رنج کشیده در گذشته بود.
همین فعالیت ها باعث شده بود که درد زانو توان راه رفتن را از او بگیرد. سفری مهم هم در پیش بود. بنابراین تصمیم گرفت زانو ها را عمل کند تا شرایط برای سفر مهم بهتر از قبل مهیا گردد. این کار هم به خوبی انجام شد و خدا را شکر می گفت بهتر شده حالا دیگر اگر خواست به مکه برود برای انجام اعمالش نگرانی کمتری دارد .
اما هنوز خبری نبود. خیلی سعی کردیم راهی را بیابیم که نوبتش را جلو بیاندازیم اما راه بجایی نبردیم و ناگزیر باید در صف انتظار می نشست.
بلاخره پس از سالها انتظار بهمن ماه سال 92 نوبت به اولویتش رسید و الان دیگر می توانست برای سفر آرزوهایش اقدام کند. او از شوق لبریز و ما از اضطراب. او از اینکه دیگر موعد انتظار بسر آمد و کعبه آرزوهایش را خواهد دید و ما نگران از اینکه آیا شرایطش اجازه خواهد داد!
آخر، امسال چهارمین سالی  بود که از سکته او می گذشت. سال چهارمی بود که از بیماری صعب العلاج گرفتگی کامل عروق قلب رنج می برد و به  زور دارو ادامه حیات می داد. قلبی که  به گفته پزشکان امکان عمل جراحی روی آن وجود نداشت و هیچ راه دیگری نیز برای بهبود یا تقویت قلبش  وجود ندارد مگر دارو تا زمانی که خداوند مقدر کند. به تشخیص متخصصان قلب و عروق قلبش تنها و تنها با مویرگهایی که به لطف  زحمت ها و فعالیتهای گذشته اش قوی شده اند و کار رگ را انجام    می دهند می تپد و مادرمان مثل شمعی است که هر آن ممکن است خاموش شود.
اما ذوق و شوق او پس از سالها انتظار قابل وصف نبود. نگرانی ما هم از عاقبت کار بی انتها.می بایست برای ثبت نام ابتدا تاییدیه پزشک متخصص را می گرفتیم. به همین منظور او را نزد پزشکش بردیم. برای ما تقریبا جای شکی نبود که با شرایطی که مادرمان دارد احتمال موافقت پزشک بسیار ضعیف است. اما او خیلی امید وار بود. بالاخره از آنچه می ترسیدیم به سرمان آمد. با رفتنش موافقت نشد و پزشک به هیچ وجه حاضر به صدور تاییدیه نبود. او معتقد بود این سفر او در همان ساعت اول شروع به پایان خواهد رسید .
آب سردی بود که بر پیکر مادرمان ریخت. تمام آرزوهایش بر باد رفت. غمگین و افسرده به خانه آمد. آن امیدی که تحمل بیماری و سختیهای آن را برایش هموار می کرد از بین رفت. و به قول خودش دیگر زندگی بی معنی بود.
عید در راه بود و مادرمان نا امید  از همه چیز. بزرگترها تصمیم گرفتند برای اینکه از این حال و هوا بیرون بیاید این عید را برایش متفاوت کنند. بنابر این تصمیم گرفتند او را به یک جای خوش آب و هوا  ببرند و کجا بهتر از شمال. اینگونه بود که عید امسال برای من بسیار متفاوت تر از سالهای قبل رقم خورد.




اما مادر عزیزم می دانم قلب شکسته ات با این چیزها درمان نمی شود. آخر یک عمر بار غم ما را به دوش کشیدی. این زخمی که بر قلب تو ست دلیلی است محکم بر آرزوهای از دست رفته ای  که همه را بپای ما فدا کردی. و ما اکنون از کوچکترین کاری که دردهایت را تسکین دهد عاجز مانده ایم. خدا را شاهد می گیرم که خودم دیدم و لمس کردم که چگونه پزشکان از درمان قلب شکسته ات درماندند.به خدا که هیچ درمانی برای قلب مهربانت نیافتیم.
هیچ عکاسی نتوانست عکس قلبت را بگیرد . آخر بد جور شکسته بود. آنقدر که آنژیو نیز عاجر ماند.
عکست را گرفتم دیدم دوربین هم از گرفتن تصویر نگاه مهربانت درمانده. آخر چشمهایت را آنگونه که همیشه بود نتوانست به تصویر بکشد. صورتت را چروکیده و چشمانت را زجر کشیده نمایش می داد! خواهرم خواست نقاشی ات کند اما قلمویش یاری نمیداد. نقاشی ات را از آنچه می شناختم پیرتر می کشید. فهمیدم که نه عکاس و نه نقاش را یارای به تصویر کشیدنت نیست. سراغ شاعر رفتم تا چند بیت برایت بسراید. هرچه گفت نتوانست مهربانی و بزرگی ات را در قالب جملات بیاورد. نا امید برگشتم و به تقدیر سر فرو گذاشتم یقین کردم که تصاویر و جملات از توصیف آرزو های بر باد رفته ات عاجزند. از آنچه بر تو گذشته و در قلب نازنینت هست فقط خدا آگاه است و بس  که این حمکت خود اوست. گویا سهم تو از خانه اش و از زیبایی های این دنیایش تنها داشتن آرزویش بوده و باید به تقدیر خدا سر فرود آورد.

تنها می توانم بگویم مادرم ،مهربانم، دوستت دارم و از خدا می خواهم تا همیشته زنده باشی و نگاه مهربانت را از من دریغ نکنی.
 روزت مبارک ای زیبا ترین واژه دنیا «مادر».



:: مرتبط با: عمومی , مناسبتها ,
:: برچسب‌ها: مادر , روز مادر , قلب مادر , نگاه مادر ,
ن : حسین ادیبی
ت : شنبه 30 فروردین 1393



سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند
و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...
کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و
چون همیشه امیدوار
سال نو پیشا پیش مبارک...



:: مرتبط با: عمومی , مناسبتها ,
:: برچسب‌ها: سال نو , نوروز ,
ن : حسین ادیبی
ت : چهارشنبه 28 اسفند 1392
37 سال پیش در چنین روزی از مادر زاییده شدم.
شاید عرض تبریک تولد من به خودم مرسوم نباشد .اما عیب هم نیست. چراکه وجود من در این دنیا اراده آن ذات مقدسی است که منت بر این حقیر نهاده و نعمت زندگی را بدون هیچ چشم داشتی برایم ارزانی کرد. پس من وجودم را شادباش میگویم به خاطر خواست او. به خاطر سپاس از او و شکر این نعمت بزرگ.
خدایا از اینکه مرا در چنین روزی هستی بخشیدی بی نهایت سپاسگزارم و من این روز را برای خودم ارج می نهم.
تولدم را به خودم و برادر دوقلوی خودم  تبریک عرض می نمایم.از خداوند برای خودم، خانواده ام و دوستان خوشبختی و سربلندی و طول عمری باعزت خواستارم.



:: مرتبط با: مناسبتها ,
:: برچسب‌ها: تولد , بیست بهمن ,
ن : حسین ادیبی
ت : یکشنبه 20 بهمن 1392


عید فطر عید پیروزی بر نفس و رو سفیدی مومنان در پیش گاه حق تعالی است . عید بندگی و سرسپردگی است. عیدفطر پاکترین عیدهاست.  این عید بر عاشقان وصل مبارک باد.

*******************************

روزه یکسو شدو عید آمدو دل ها برخاست

       می ز خمــــخانه به جــوش آمــــدو می باید خواسـت

نوبه زهد فروشان گران جان بگذشت

      وقت   رندی  و  طــــرب   کـــردن  رنــــدان   پیداسـت

چه ملامت بود آن را که چنبن باده خورد

     این چه عیب است بدین بی خردی وین چه خطاسـت

باده نوشی که در آن رویی و ریایی نبود

      بهتر از زهـــد فـــــروشی که در او روی و ریـــــاسـت

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق

     آن که او عــــــــالم سر است بدین حــــل و گواســت

فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم

      وان چه گــــــویند روانیست نگــــــــوییم رواســـــــت

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم

      باده از خـــــون رزان اســـت نه از خـــون شمـــاست

این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود

    ور بود نیـــــــز چه شــــــــد مـردم بی عیب کجاست

*******************************

عاشقان معبود! عید فطر عید امضای پاکی شما از شر وسوسه های شیطان مبارک.

عید فطر صبح روسفیدی مسلمین در محضر باریتعالی است

عید فطر روز افشای روسیاهی شیطان است.

عاشقان الله عیدتان مبارک

عیدفطر حسن ختام رمضان است ومی تواند سر فصل تازه ای برای زیستن خدایی شما باشد.

عید فطر عید عاشقانی است که شامگاهان رمضان را به نیایش برخواستند.

عید فطر عید مخلصانی است که روز هنگام رمضان از حرام دوری گزیدند.

عید فطر فصل شکوفایی دلهایی است که در ماه رمضان خدایی شدن را خوب آموختند.

عید فطر عید عاشقانی است که یکماه به یاد معشوق ازلی لحظه شمردند و به هوایش بر هوای نفشان چیرگی بخشیدند




:: مرتبط با: مناسبتها ,
ن : حسین ادیبی
ت : چهارشنبه 16 مرداد 1392
همسر عزیزم

خوشبختی من در بودن باتو است و روز رسیدن به تو تقدیر خوشبختی من است

تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی

زیباترین گلهای دنیا تقدیم به تو ، بهترین عشق دنیا

دهمین سالگرد یکی شدنمان را از صمیم قلب تبریک میگویم …



:: مرتبط با: مناسبتها , عاشقانه ها ,
ن : حسین ادیبی
ت : سه شنبه 7 خرداد 1392





سال نو را به همه دوستان و شهروندان عزیزم تبریك عرض می نمایم و امید وارم سالی سر شار از موفقیت و شادی پیش رو داشته باشید.




:: مرتبط با: مناسبتها ,
:: برچسب‌ها: سال نو , عید نوروز ,
ن : حسین ادیبی
ت : شنبه 10 فروردین 1392

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند.. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند.
 
دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم.
 
به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند.
 
برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

 

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت:   " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."
 


بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند.. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند.
 
بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.
 
آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش.. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ...
 
همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند.

بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود.
از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟
می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

 

خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز یا هر بهانه ی خوب دیگر ، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند. 
 

 

خاطرات مهندس ایرج حسابی




:: مرتبط با: عمومی , مناسبتها ,
:: برچسب‌ها: نوروز , دكتر حسابی , انیشتین , هفت سین , هفت چین ,
ن : حسین ادیبی
ت : چهارشنبه 23 اسفند 1391
 

 


 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.