تبلیغات
سپهر - مطالب سیاسی
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

  پیش از این مقاله ای در باب هویت توسط  دوست و همکارم سرکار خانم سلیمیان منتشر شد. این نوشتار به دنبال تکمیل بحث گذشته می باشد. همانگونه که قبلا نیز گفته شد پذیرای هرگونه نظر یا انتقاد دوستان هستیم.امید است به توجه به اهمیت موضوع دوستان مشارکت حداکثری داشته باشند تا از این مباحث نتیجه ای مطلوب حاصل گردد.
  «در تاریخ نام های جغرافیایی و هویت مردم و مکانها،  ریشه در عمق تاریخ اجتماعی دارد. مردم در طول تاریخ نام هایی بر می گزیدند،  که در اندازه دانایی زمان آنها بود،  و به این ترتیب هویتها آشکار می شد.  ولی آیا امروزه هویت ها با نام حیوانات یا شاهان و یا موضوعات دینی شکل می گیرد؟
در گذشته ها و هر دوره  از ساختار های تاریخی اجتماع،  نام های ویژه آن دوره را برای مکان های جغرافیایی بر می گزیدند،  اما امروزه با وجود انقلاب دانش های نو،  درک متفاوتی از جغرافیا، مکان، مدنیت، و غیره بوجود آمده است. در قرن 21 هویت ها بر اساس اقتصاد و شیوه مدنیت شناسایی می شوند، تعیین نام های جغرافیایی،  هویت مکانها،  تقسیمات کشوری،  استراتژی های جغرافیایی،  و غیره،  باید بر پایه اقتصادی ضمن رعایت تاریخ اجتماعی انجام پذیرد که در غیر این صورت با عدم موفقیت روبروست. منبع: سایت ارگ با اندکی تغییرو تلخیص.
«هویت ها و فرهنگهای مختلف به مثابه اندامهای ملت ها هستند که در صورت حفظ و تقویت آنها سلامت کل جامعه حفظ خواهد شد. حفظ حقوق فرهنگی اقوام راه را برای مشارکت بیشتر شهروندان در اداره جامعه باز کرده و آزادیهای فردی و اجتماعی را افزایش می دهد. بر اساس همین اصل است که سازمان ملل و یونسکو به جوامع مختلفی که از اقوام مختلف تشکیل شده اند، توصیه می کنند که در مدارس ابتدایی نسبت به تدریس زبانهای محلی اقدام نموده و با انتشار مطبوعات به زبانهای محلی ، نسبت به آزادیهای فرهنگی احترام گذاشته و بر انسجام و آزادی و مشارکت در جامعه بیفزایند. » (دکتر احمد بیانی)
شهرستان لنجان  که  از دیر باز جایگاهی در سطح استان داشته و از شهرستانهای تأثیر گذار بوده نیز از این قاعده مثتثنی نیست. اما چرا شهرستان لنجان امروز با بحران هویت دست و پنجه نرم می کند؟ چرا شهرستان لنجان به موازات رشد و توسعه نتوانسته فاکتورهای هویتی خود را حفظ و دچار کلافگی در هویت شده؟ مگر هویت ها زمینه ساز حضور در جامعه جهانی نیستند؟
به منظور رسیدن به پاسخی روشن بهتر است مولفه های هویتی را مرور کنیم .
چون اهل و ساکن سده لنجان هستم به عنوان نمونه از شهر خودم می گویم. سده لنجان کدامیک از مولفه های هویتی خود را حفظ کرده:
گویش و لهجه: از آنجا که شهرستان لنجان تقریباً فاقد زبان خاصی است، گویش و لهجه می توانست مولفه قابل طرحی در ساختار هویت ما باشد که اتفاقا خود ما و بزرگان ما با بی مهری که بدان روا داشتیم عامل نابودی آن شدیم.چرا که هرگز حتی در محافل دوستانه و خانوادگی خود حاضر به استفاده از آن نیستیم  و امروز
اگر کسی با لهجه سده ای (یا لهجه رایج در سایر شهر های شهرستان) سخن براند و یا از واژه های قدیمی (گویش سده ای) استفاده کند مورد استهزاء شهروندان قرار می گیرد. نکته جالب این که همه ما اتفاقاً به بچه های خود شیوه درست صحبت کردن به منظور فاصله گرفتن از گویش و لهجه سده ای، ریزی و...  را یاد می دهیم.
اداب و رسوم و سنت ها: در این مولفه بضاعت زیادی نداریم بطوری که نمی توان مشخصاً مصداقی را در این خصوص ذکر کرد یا حداقل در توان نگارنده نیست.
همچنین در سایر مولفه ها نیز به دلیل بضاعت کم از طرح موضوع خودداری می گردد. این ضعف ونقصان قابل تعمیم به سایر شهر های شهرستان نیز می باشد.
از آنجا که اصالت و ارزش هویت در قدمت آن تعریف می شود نمی توان برای جبران ضعف در این حوزه به هویت سازی مصنوعی پرداخت چرا که آنگاه همین اندک بضاعت فرهنگی هم دستخوش تحریف قرار خواهد گرفت!
لنجان اما،بر خلاف میل و اراده ما در کوشش برای نهادینه کردن هویتی انتزاعی و پوست اندازی فرهنگی شتاب دارد. درحالی که هویت پدیده ای است درون زا و بر اساس مولفه هایی نظیر زبان، شرایط اقلیمی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و تاریخی همان منطقه شکل می گیرد و این تناقض آشکار باعث می شود توجه ذهن های کنجکاو را به نوعی استحاله هویتی و فرهنگی که از سالها پیش بصورت خزنده شهرستان ما را درگیر کرده و طی چند سال اخیر شتابی فزاینده به خود گرفته، سوق دهد.
وجود ضعف در مولفه های هویتی لنجان را نمی توان انکار کرد. هرچند شکل گیری این هویت ریشه ای تاریخی و اجتماعی داشته لیکن به سرعت و به آسانی در مقابل خرده فرهنگ ها و سایر عوامل تهدید کننده از جمله صنایع ، تغییرات جغرافیایی، تغییر ارزشها،تنوع جمعیتی ، نزدیکی به شهرهایی همچون اصفهان و شهرکرد و ... به زانو درآمده و تغییر شکل داده.
چرا که به عنوان مثال مهاجرین به دلیل قلت و بواسطه خرده  فرهنگ بودنشان در یک منطقه بیشتر تحت تاثیر محیط قرار می گیرند تا اینکه بر محیط اثر قالب داشته باشند. بنابر این پیش از آن که  مهاجرین و صنعت را مقصر اصلی استحاله هویت لنجان بدانیم  بهتر است بپذیریم که بحران هویت ما ناشی از ضعف و عدم غنای مولفه های هویتی ما بوده که از یک سو در مقابل فرهنگ های وارد شده توان عرض اندام نداشته و از سوی دیگر بر اثر نا آگاهی و بی دقتی خود ما نه تضعیف که بکلی دچار اضمحلال شده. این موضوع به خوبی ازفحوای مقالات ارائه شده و نظرات دوستان نیز قابل استنتاج است که توده مردم به ویژه نخبگان و فرهیختگان به این باور رسیده اند که شهرستان ما و به دنبال آن شهرهای ما در حال حاضر فاقد آن مولفه های محکم وغنی است که بتوان نام هویت را برآن نهاد و از آن به عنوان یک ابزار برای معرفی شهرستان به جامعه جهانی بهره برد.
سوال اینجاست که چرا اصرار بر هویتی می کنیم که حتی تاب مقاومت در مقابل خرده فرهنگ های مهاجرین و سایر عوامل تهدید کننده را ندارد؟چرا ما زمان حال و اندیشیدن به آینده را فراموش کرده و همچنان چنگ به گذشته ای می زنیم که چه بخواهیم چه نخواهیم هیچ ثمری را برای ما ندارد؟ آیا ما هم مدرنیته را می خواهیم هم سنت را؟ بدون هیچ  تعدیل و تلفیقی؟
ما درحال حاضر اش شله قلمکاریم!! بزرگان ما در گذشته و جوانان ما در زمان حال سیر می کنند و همه بجای از بین بردن تناقضات به آنها دامن می زنیم. مدنیتی که طی سالهای اخیر در شهرستان به وقوع پیوسته مطلوب جوانان و گذشته ای که بیشتر برای بزرگان یک نوستالژی است مطلوب آنهاست. اینجا حق با کدام دسته است؟ اگر بخواهیم گذشته را زنده کنیم و به نوعی هویت گذشته خود را بازیابی کنیم جوانان چقدر در این بازیابی مشارکت می کنند؟ آیا در صورت عدم مشارکت نسل های کنونی و آینده که اتفاقاً از قومیت های مختلف و فرهنگ های گوناگون هستند نسبت به این جامعه احساس تعلق می کنند؟ روشن است که پاسخ منفی است. چرا که شهروندانی که در شکل گیری مدنیت خود را شریک ندانند هرگز خود را تابع شرایط و مقررات نمی دانند و احساس تعلقی به آن نمی کنند.
سوال دیگر این است که در عصری که دنیا به دهکده جهانی تبدیل شده  آیا سعی داریم هویت خود را بازیابی کنیم تا با تمسک به آن خود را به جهان معرفی کنیم و به جامعه جهانی بپیوندیم یا اینکه برای جداشدن از جامعه جهانی دنبال مستمسک می گردیم تا خود را تافته جدا بافته بدانیم؟
دکتر احمد بیانی در خصوص جهانی شدن و تأکید دوباره بر مشخصه های قومی چنین می گوید :«رویکرد به فرهنگهای بومی، قومی و ملی کوششی است که مسیر جهانی شدن را هموار می سازد و حتی می توان از گرایش به فرهنگهای محلی به عنوان مرحله ای اساسی و گاه تعیین کننده در فرآیند جهانی شدن یاد کرد و این گرایش به ظاهر متضاد را مکمل یکدیگر محسوب کرد.  توجه به این نکته ضروری است که توجه به فرهنگهای بومی و تأیید دو باره  بر آنها نباید منجر به نفی دیگران شود. به عبارت دیگر، رویکرد به فرهنگهای بومی ، قومی و ملی به منظور حضور فعال در جهان و تسهیل فرآیند  طبیعی جهانی شدن در شرایطی می تواند صحیح باشد که ما را از تعصب افراطی به فرهنگ خویش و تنگ نظریهای دیگر رهایی بخشد. چنانچه گرایش به فرهنگهای محلی در مفهوم نفی فرهنگ های دیگر باشد و یا منجر به خشونت جوییهای دیگر شود، این نکته آشکار می شود که بجای خود شناسی در مسیر خود پرستی قرار گرفته ایم و بجای پیمودن راه آزادی در کوره راه سلطه گم شده ایم.»
در دنیایی که جهانی می اندیشد هویت باید زمینه ساز توسعه باشد نه ابزاری برای تحجر و واپس گرایی. به طوری که دکتر بیانی می گوید: « این تحول باید باعث شود روابط قومی و قبیله ای به روابط شهروندی در چارچوب کشور تغییر یابد . این تحولات باید در مسیر پیشرفتهای تاریخی روی دهد و فرهنگ روستایی وعشیره ای مردم مناطق را متحول و آنان را در نقش شهروندان جامعه آماده پذیرش مدرنیته کند که با اعطای هویت ملی ، هویت قومی پیشامدرن آنان را تحت الشعاع قرارد میدهد. »
اکنون با توجه به مطالب فوق بیایید آنچه را که ما از هویت می خواهیم تعریف کنیم. انتظار ما از هویت چیست؟ با ازبین رفتن هویت یا تقویت و بازیابی آن کدام مزایا را ازدست می دهیم  یا به دست می آوریم؟ لنجان چند قومیتی و صنعتی امروز چگونه راهی را باید برگزیند!؟
از نگرانیهای مطرح شده طی مقالات اخیر چنین بر می آید که توقع  ما از هویت بازیابی قدرت و نفوذ در حاکمیت است.اگر هدف بازیابی قدرت سیاسی ،فرهنگی و اجتماعی و نفوذ در لایه های مخلف حاکمیت باشد لنجان ما بی شک باید دارای حداقل یکی از پیش شرط های زیر باشد:
1-    یا دارای چنان غنای تاریخی و  فرهنگی تاثیر گذاری باشد که حاکمیت ، تکنولوژی و  سایر عوامل تهدید کننده هویت توان تغییر آن را نداشته باشند. به عبارتی در تعریف هویت ملی و در فرایند جهانی شدن نه تنها آسیب پذیر نباشد بلکه خود بتواند ضمن حفظ مولفه ها بصورت موثر با جامعه جهانی ارتباط داشته باشد. متاسفانه دراین مورد لنجان حرفی برای گفتن ندارد و تمرکز بر آن جز فرصت سوزی چیزی عاید شهرستان نخواهد کرد.
2-    یا در مسیر توسعه و شکوفایی با توجه به ظرفیت های بالایی که دارد چنان تأثیری را در استان و کشور بگذارد که حاکمیت را در سطوح مختلف متوجه خود نماید تا از مزایای آن بهره مند گرد. به عبارتی پیوستن به جامعه جهانی و پذیرش هویت ملی در چارچوب کشور را انتخاب کند.
به نظر می رسد گزینه دوم که در حال حاضر  پتانسیلهای آن را نیز دارد بهترین روش برای باز یابی قدرت نفوذ و تاثیر گذاری در استان و حتی سطح کشور است. همچنین از دیگر  الزامات تزاید نفوذ و قدرت سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی منطقه تعدد اندیشه های نو، خلاق، متخصص و بومی در تمام عرصه ها است که می تواند وزنه های اجتماعی و سیاسی منطقه را به نفع نفوذ در حاکمیت تقویت کند.
اما در خصوص بند یک باید گفت:هویت یک پروسه و فرایند مستمر است که در طی زمان تولید و بازتولید می شود. هویت های اجتماعی پایه هایی هستند که بر آنها نظم و پیش بینی پذیری در سپهر اجتماعی استوار می شود.
از طرفی این نگرانی وجود دارد که موضوع تبدیل روابط به حالت شهروندی ممکن است منجر به یک کمونیسم فرهنگی شود که باعث از بین رفتن تنوع فرهنگی قومیت ها می گردد، اما زمانی که:
 در بحران هویت گرفتار آمده ایم،
 هیچ مولفه غنی و آثار فاخری نداریم و در بازیابی هویت گذشته خود درمانده ایم،
تنوع قومیتی شهرستان به گونه ایست که در نظر گرفتن این فرهنگها در ساختار هویتی اجتناب ناپذیر می باشد،
و نگران مشارکت و احساس تعلق قومیتها در فعالیت های مدنی و اجتماعی هستیم ،
 چاره ای جز پذیرش باز تعریفی از هویت با شرایط اقتصادی، اجتماعی و پذیرش روابط شهروندی بجای روابط قومی قبیله ای با هدف دستیابی به جامعه ای مدرن که تابع هویتی ملی است نداریم.
در پایان  اشاره ای دارم به پاراگرافی از کتاب صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز:
او(خوزه ارکادیو) به اورسولا می گفت:
دنیا هر روز پیشرفت می کند و پدیده های عجیبی اختراع و کشف می شود. در فاصله اندکی از این دهکده، درآن سوی رودخانه، وسایل تازه ای در دسترس مردم قرار می گیرد و آنها همیشه به دنبال تحقیقات و نوآوری هستند، ولی ما در اینجا ، همچون چهار پایان بی شعور زندگی می کنیم.




:: مرتبط با: عمومی , اجتماعی , سیاسی ,
:: برچسب‌ها: لنجان , تاریخ لنجان , مدنیت , بحران هویت , استحاله هویت ,
ن : حسین ادیبی
ت : شنبه 14 شهریور 1394
گروه مقالات: آیا مدیریت ماکیاولیستی در بین مدیران جامعه ما رواج دارد؟ چه عواملی باعث گرایش مدیران ایرانی به اصول ماکیاولیستی می‌شود؟ آیا مدیران جامعه ما آن را به رأی و اراده خود انتخاب می‌کنند یا الزامات جامعه آن را به آنان تحمیل می‌کند؟ آیا مدیران محصول جامعه خود هستند یا حاکم بر جامعه خود؟ آیا ساخت قدرت در جامعه ما در روی‌ آوری مدیران به اصول ماکیاولیستی مؤثر است؟ چند درصد از مدیران ما به روش‌های ماکیاولیستی روی آورده و از آن استفاده می‌کنند، آیا آمار دقیقی از این امر وجود دارد؟ مدیریت ماکیاولیستی در بخش دولتی بیشتر است یا بخش خصوصی؟ آیا مردم در استمرار و بقای مدیران ماکیاولیستی مقصرند؟ آیا ارزش‌های جامعه در گرایش مدیران به ماکیاولیسم نقشی دارند؟ نتایج عملکرد مدیران ماکیاولیستی چه خواهد بود؟ چه ارزش‌ها و چه مکانیسم‌هایی می‌توان بازدارنده مدیران ما در بکار گیری اصول ماکیاولیستی باشد؟ در این مقاله می‌خواهیم به برخی از این سؤالات پاسخ دهیم.

بسیاری از متفکران معتقدند که نیکلای ماکیاول نویسنده و سیاستمدار ایتالیائی (1527-1469) را می‌توان پدر علم سیاست نوین دانست. بسیاری آثار او را خدمت به جامعه انسانی می‌دانند چراکه و توانست با گردآوردن اصولی، سیاستمداران را آنطور که هستند به ما بشناساند نه آنطور که باید باشند!

ماکیاولیسم ابعاد مختلفی در مورد مذهب، شیوه حکومت‌داری، مدیریت و غیره دارد، اما در جامعه ما با اصل «هدف، وسیله را توجیه می‌کند» شناخته می‌شود. ماکیاولیسم اخلاق ناسالمی را توصیه می‌کند: « وقتی حیات سازمانی در خطر است دیگر ملاحظاتی از قبیل اینکه چه چیز عادلانه یا غیر عادلانه است، چه چیزی ظالمانه و یا آمیخته با رحم و شفق می‌باشد، چه چیز در خور ستایش و یا شرم آور و ننگین است معنی و مفهومی نداد... او چگونگی حفظ و اعتلای سازمان مورد سرپرستی خود را تعیین می‌کند. هر راه یا وسیله‌ای که او برای این منظور اتخاذ می‌نماید باید راهی شرافتمندانه به حساب آید. ضرورت ندارد... شادکامی صرفاً معلول تقوی نیست. بلکه استفاده مدبرانه و احتیاط آمیز از تقوی و گناه، موجبات سعادت و خوشبختی را فراهم می‌آورد، سخاوت به این معنی است که نسبت به مال خود خسیس و نسبت به مایملک و دارائی دیگران بخشنده باشیم».

مدیران اصلی‌ترین منابع انسانی هر کشوری بشمار می‌روند، منابعی که با هزینه‌های زیاد حاصل می‌شوند. اگر سازمان‌ها و جوامعی به رشد و توسعه دست‌یافته‌اند از سرمایه اثربخش مدیران توسعه‌گرا برخوردار بوده‌اند. اما شاید بتوان گفت که یکی از بزرگترین مشکلات کشور ما، مشکل مدیریت در سازمان‌های دولتی باشد. چراکه اقتصاد کشورما، اقتصاد دولتی به شمار می‌رود و حتی بخش خصوصی متأثر از سیاست‌گذاری‌های اوست.

در تاریخ سیاسی ایران، بر اثر غلبه سیاست بر تخصص گرائی، مدیران در جایگاه‌های خود نبوده‌اند و اصل شایسته‌سالاری مغفول مانده است و با تعویض دولت‌ها موجی از تعویض مدیران به راه ‌افتاده است، به طوری که حتی برخی از صاحب‌نظران تغییر دولت‌ها را با انقلاب ها مقایسه کردند. چراکه موج تحولات بسیار شدید بوده و دولت‌های جدید، عملکرد دولت‌های قبلی را نفی و زیر سؤال می‌برند. این امر طبیعی است چراکه مردم به تغییر رأی داده‌اند و از دولت جدید انتظاراتی دارند. دولت نیز باید بتواند با اجرای برنامه‌های خود به توسط تیم مدیریتی خود، به شعارهای خود عمل نموده و انتظارات مردم را برآورده سازد.

اما ریشه مشکل در آنجاست که دولت‌ها در ایران برآیند احزاب نیستند. در كشورهای پیشرفته قاعده بر این است كه رهبران فكری آرا و نظریات خود را توسط كتاب و مقاله و سخنرانی ارائه می‌دهند و با عرضه آراء جدید و تبلیغ و حتی تدریس آن‌ها هواداران و شاگردانی را حول آن‌ها جمع می‌کنند.

این طرفداران با تشكیل احزاب و جمعیت‌ها اقدام به جلب آراء عمومی در انتخابات شهرداری‌ها می‌کنند (در كشورهای اروپائی و غربی اصل دموكراسی بر دموكراسی شهری بناشده است و شهرداری‌ها از اختیارات وسیعی برخوردار می‌باشند) و در صورت پیروزی و اثبات لیاقت و شایستگی خود در اداره شهرها با اقبال عمومی و کشوری روبرو می‌شوند و می‌توانند با پیروزی در انتخابات پارلمانی تشكیل هیئت دولت را بدهند.

در این کشورها چون هیئت دولت از دل پارلمان به وجود می‌آید، این مزیت نیز وجود دارد كه هیئت دولت و مجلس تعامل خوبی داشته و از كارآئی بهتری نیز برخوردار باشند و چون قبلاً باهم دیگر کارکرده و با زبان و مفاهیم همدیگر آشنا هستند و دارای تئوری و برنامه كاری و نگرش علمی و سابقه اجرائی لازم و پشتیبانی پیرامونی حزبی و غیر حزبی (هواداران) هستند، می‌توانند جامعه را پیشرفت دهند.

اما در کشور ما وضع دگرگونه است. افرادی به ‌صورت فردی وارد عرصه انتخاباتی شده و در صورت پیروزی در انتخابات سعی در جذب افراد همفکر و هم‌نظر می‌کنند و بیشتر هم از کسانی که در ستادهای انتخاباتی فعال بوده و نقشی را ایفا کرده‌اند (چه ‌بسا همین افراد در انتخابات پیشین در ستادهای افراد مخالف بودند و اکنون شانس پیروزی را در این افراد دیده و با قصد گرفتن سهمی از فرد پیروز جذب آن ستاد انتخاباتی شده‌اند).

شاید ریشه بحث خودی و غیرخودی هم در همین نکته باشد؛ اما چیزی که مغفول می‌ماند اصل «شایسته‌سالاری» است. چه ممکن است تعدادی از مدیران و کارشناسان شایسته، افرادی سیاسی نباشند و یا نخواسته‌اند به هر دلیلی وارد فعالیت‌های سیاسی شوند. به این صورت است که افرادی به ناشایست و به ‌صورت سلیقه‌ای، باندی، جناحی، فامیلی و حتی قبیله‌ای وارد عرصه مدیریتی شده و پستی را به ‌ناحق تصاحب می‌کند. (البته بحث سر افراد ناشایست جداست) اما شایستگی و شایسته‌سالاری چیست و چگونه می‌توان مدیران شایسته را از مدیران ناشایست تشخیص داد؟

شایسته در فرهنگ لغت به معنای درخور، سزاوار، لایق و محترم آمده است. شایستگی عبارت است از خصوصیات و رفتارهایی که منجر به اثربخشی فرد در محیط شغلی می‌شود. فرهنگ آکسفورد (2003) هم شایستگی را به‌عنوان قدرت، توانایی و ظرفیت انجام دادن یک وظیفه تعریف می‌کند. دانشمند بنام کیو (1993) شایستگی را به‌عنوان نتیجه به کار بردن دانش و مهـــــارت به‌طور مناسب تعریف می‌کند. به‌عبارتی‌دیگر: شایستگی = مهارت + دانش.

اما مشکل دقیقاً از جائی شروع می‌شود که فردی به ناشایست، پست مدیریتی را اشغال
ریشه مشکل در آنجاست که دولت‌ها در ایران برآیند احزاب نیستند
می‌کند و برای حفظ آن به شیوه‌های ماکیاولیستی دست می‌یازد. او می‌آموزد که برای حفظ پست خود تنها باید به جلب رضایت و حمایت مدیر بالادستش متکی باشد و به عقاید و رفتار خود جلوه ایدئولوژیک و ارزشی حاکم بدهد و نقیصه تخصص گرائی خود را با آن پوشش دهد. حتی می‌توان آن را به‌ نوع خاصی از مدیریت عمودی دانست که در آن مردم و کارکنان زیاد مهم نیستند یا نقش ابزاری دارند.


به‌ تدریج این مدیران به مدیران اقتدارگرائی تبدیل می‌شوند که به اتکای پست و مقام می‌کوشند با زور گوئی، پرخاش و تحكّم، داد زدن، تحقیر و توهین، تهدید به كسر اضافه‌کاری و مأموریت و...در آنان ایجاد رعب وحشت کنند. چون این مدیران فاقد صلاحیت‌های لازم برای اداره امور می‌باشند. به اجرای شیوه‌های نادرست غیر اخلاقی دست می‌زنند که شناخته شده ترین آنها عبارتند از:

1. تلاش برای حذف رقبای احتمالی یا مخالفین، از طریق بدگویی، سخن‌چینی، تحریف یا قلب واقعیت، افترازنی‌های مختلف از عدم کارآئی گرفته تا متهم کردن به فساد اخلاقی یا مالی ... نزد مدیران.
2. روش «تفرقه بینداز و حکومت کن» با ایجاد جو بدبینی، کدورت، نزاع از طروق مختلف چون تقسیم ناعادلانه پاداش و مزایا، اضافه‌کاری و مأموریت و ... بین زیردستان است که به نوبه خود آنان را در یک حالت نامتعادل نگه می‌دارد و قدرت تدارک حمله را از آنان می‌گیرد.
3. روش دور نگه‌داشتن مرئوسین از تماس با مقامات بالاتر و کتمان اطلاعات مهم و تزریق قطره‌چکانی اطلاعات برای وابسته نگه‌داشتن آنان به خود و حتی تحریف واقعیات و دادن آمار و اطلاعات غلط.

اکثر این مدیران که از قدرت شخصی و تخصصی بی‌بهره‌اند، افق فکری محدودی داشته، با آمریت یعنی استفاده از زور و جبر و تنبیه کارکنان زیرمجموعه خود را اداره می‌کنند. آنان غیردمکرات بوده و اعتنای چندانی به نیازها، سلایق، انگیزه‌ها و اهداف کارکنان خود ندارند و به کارکنان خود مجال پیشنهاد و اظهارنظر را می‌دهند. آنان می‌کوشند تا تصمیمات خود را به ‌طور کلیشه‌ای و بخشنامه‌ای به زیرمجموعه خود تحمیل نمایند و بدین گونه خود را از عقول دیگران محروم می‌سازند. اکثر آنان خویش را عقل کل هم می‌دانند و در جلسات متکلم الوحده بوده، انتظار دارند مورد تشویق و تمجید دیگران نیز قرار گیرند.

در نتیجه افراد مطیع و چاپلوس را دور خود جمع می‌کنند، آنان با رواج چاپلوسى و سایر آفات اخلاقى محیطی را شکل می‌دهند که منزلت‏ها و نقش‏ها آن‌گونه که شایسته‏ى افراد لایق است، توزیع نشود و باندانم کاری‌های خود بودجه، امکانات و منابع سازمانی را به هدر می‌دهند. مردم نیز در مراجعه به این ادارات روابط ناسالم و حاکمیت روابط بر ضوابط را می‌بیند و تشخیص می‌دهد و گاهی هم برای راه‌اندازی کار خود، با دادن رشوه و پارتی‌بازی می‌کوشند یا حق خود را احقاق و یا حق دیگران را پایمال کنند. چنین است که اعتماد اجتماعی از بین رفته و ناامنی در جامعه حاکم می‌شود و مدیریت ماکیاولیستی جامعه‌ را به تزویر و ریا و دزدی و اختلاس می‌کشاند.

اداره امور جامعه، سازمان‌ها و شرکت‌ها، همه با آگاهی و دانائی سامان می‌پذیرد و این آگاهی و دانائی در سراسر جامعه و آحاد آن پخش‌شده است و به‌ تنهایی نزد هیچ فرد یا نهادی وجود ندارد. اصرار برخی مدیران به استبداد رأی باعث عدم اعتماد افراد به همدیگر می‌شود و در فقدان اعتماد، رفتار سیاسی شدت می‌یابد، کارکنان نیز به اقدامات نامشروع بیشتری دست می‌یازند!

درنتیجه این مدیران سازمان‌های دولتی به سمت سازمان‌های ناآرام پیش می‌برند: اساتید علم مدیریت برخی از ویژگی‌های «سازمان‌های ناآرام » را چنین برشمرده‌اند:
1. عدم ثبات شغلی
2. . پایین بودن انگیزش افراد (رواج افسردگی و خمودگی)
3. . مشاركت ضعیف
4. اختلافات زیاد
5. تخصص گرائی پایین
6. فرهنگ‌سازمانی منفی (عدم رعایت ارزش‌های والای انسانی همچون عزت‌نفس، صداقت، راست‌گویی و...)
7. فساد بالای اداری
8. قانون‌گریزی

ملاحظه می‌گردد که چگونه مسائل به ‌طور سیستماتیک به همدیگر ارتباط می‌یابد. استمرار عملکرد مدیران ماکیاولیست انواع رفتار سیاسی را در سازمان‌ها تشدید می‌کند. انواع رفتار سیاسی را می‌توان در اقداماتی همچون ندادن اطلاعات اساسی به تصمیم‌گیرندگان، شایعه‌پراکنی، لاابالی‌گری و اهمال‌کاری، بی‌انگیزگی، نشت اطلاعات محرمانه در بارهء فعالیت‌های سازمان و افتادن آن به دست رسانه‌های گروهی یا رقبا، پارتی‌بازی و داد ستدهای درون سازمانی که به نفع طرفین صورت گیرد، علیه و یا له کسی رأی دادن یا میانجی‌گری کردن را می‌توان از این موارد برشمرد.

بعضی وقت‌ها درک سطوح زیردستان از داشتن موقعیت و اقتدار مدیران بالادست، می‌تواند منجر به پایمال کردن احساسات و اخلاق و قضاوت‌های کارکنان شود. محیط زندگی و فرهنگی که مردم را تشویق به «انجام صرف دستورات» می‌کند یکی از مقاصدی است که مدیران فاسد با سوءاستفاده قدرت، منافع مردم را به‌ پای آن قربانی می‌کنند.

بسیاری از اختلاس‌ها و فسادها که آفت جامعه ما شده و در سال‌های گذشته افزایش یافت، اغلب به ‌وسیله یک فرد جسور و بی‌اخلاق آغاز و به سایر مردم عمومیت یافت. یک بعد دیگر آن است که نباید فرامین مدیران کورکورانه پیروی شود و آنان پاسخگو نباشند. الزام دارد که افراد تحصیل‌کرده و مردم اخلاق مدار، در بعضی مواقع محکم «نه» را بگویند و اطاعت نکند.

نتیجه‌گیری:
اگر مشاهده می‌شود که سازمان‌ها و یا جوامعی به رشد و توسعه دست‌یافته‌اند از سرمایه اثربخش مدیران توسعه‌گرا برخوردار بوده‌اند. قابلیت‌های مدیریتی یک کشور نشان‌دهنده آن است که به چه میزان امکان تولید، حفظ و رشد مدیران توسعه‌یافته را دارند. شرایط و چگونگی عزل و نصب مدیران در این نظام یکی از اساسی‌ترین کارها و مبین کفایت و اثربخشی نظام مدیریتی هست. «نظام شایسته‌سالاری» آن نظام مدیریتی است که در پی بهره‌گیری حداکثر از سرمایه مدیران (بالقوه و بالفعل) یک کشور است.

بدیهی است که «شایسته‌سالاری» زمانی محقق خواهد شد که «شایسته خواهی»، «شایسته شناسی»، «شایسته گزینی» و «شایسته پروری»، مورد ملاحظه قرار گیرد. طبیعی است که در غیاب مدیریت شایسته‌محور، امورات بر مدار مدیریت ماکیاولیستی بچرخد.

منابع:
1. فرل هدی، اداره امور عمومی تطبیقی (مدیریت عمومی).1388ترجمه سید مهدی الوانی و معمار زاده. انتشارات اندیشه های گوهر بار.
2. اسماعیل خلفازاده، دولت احمدی نژاد و احتمال کارآمدی؟ 1384. نشریه مهرند.
3. سید محمد عباس زادگان، مدیریت برسازمانهای نا آرام. 1387. انتشارات کویر.
4. اسماعیل خلفازاده، مدیریت، اعتماد به نفس و انگیزش. 1392. انتشارات اعظم.



:: مرتبط با: عمومی , سیاسی ,
:: برچسب‌ها: ماکیاولیسم , شایسته سالاری , تخصص گرایی ,
:: لینک های مرتبط: بهار نیوز ,
ن : حسین ادیبی
ت : پنجشنبه 5 شهریور 1394
زیر  مطلب " نوشابه زرد"  که در سایت ناظم سرا منتشر شد یکی از دوستان این مطلب از البرت انیشتین را گذاشته بود:
"اگرمغزانسان به اندازه ای که شکمش کارمی کند کارمی کردهم اکنون جهان توصیف دیگری داشت".
نکته ای که انیشتین بدان اشاره نموده مرا یاد دست نوشته ای انداخت که چند سال پیش تحت عنوان "چه خوش عالمیست عالم گوسفندی" نوشتم . براستی که برخی انسانها آثار شکمشان بیشتر از آثار مغزشان در این دنیاست. مانده ام در عجب از چرایی خلقت این آدمها!؟؟
مطلب "چه خوش عالمیست عالم گوسفندی" را مجدداً تقدیم میکنم به دوست گرانمایه آقای سعادت البندی عزیز :

-------------------------------------------------------------------

چه خوش عالمی است عالم گوسفندی!!
 
مدتها بود در غم اندوه عجیبی بسر می بردم!
مدتها فکر و اندیشه ام را این مطالب مشغول کرده بود:
خدایا، ما انسانها تا کی باید خودمان را به نفهمی بزنیم ؟
تا کی باید از روی مصلحت تظاهر به نفهمی کنیم؟
تا کی باید عده ای از روی کبر و غرور عده ای دیگر را کودن و نفهم بپندارند؟
در یک کلام: تاکی باید ما خودمان را گوسفند نشان بدهیم و دیگران ما را گوسفند ببینند؟
ولی نا گاه نوری از امید دلم را روشن کرد ، گوییا از خواب چند ساله بیدار شدم. آن ذهنیات چهره ای دیگر به خود گرفت. اندیشه ای نو در ذهنم قوت گرفت. نا خود آگاه گوسفند و گوسفند بودن جلوه ای دیگر برایم پیدا کرد.
با خود پنداشتم آن فیلسوف فرزانه ای که نام این چهار پا را گوسفند نهاد از چه علم سرشاری برخوردار بوده . حقا که ستایش سزاوار اوست! انصافاً که نامی برازنده برایش برگزیده!
با خود گفتم : خدایا ترا شکر می گویم که گوسفند را آفریدی!
این چهارپای پر رمز و راز نه تنها در تأمین نیازهای  غذایی انسان مفید است بلکه موارد استفاده دیگری هم دارد!
نام گوسفند نه تنها گوسفند را ، که بسیاری از انسانها را نیز از انبوه قیدو بند ها رها ساخته! گویا نام گوسفند ، حلال بسیاری از مشکلات لا ینحل بشری شده!
بسیار شنیده ایم که فلانی بجای حل مسئله صورت مسئله را پا ک کرد! این در اصل همان خود را به گوسفندی زدن ودیگران را گوسفند فرض کردن است.
عده ای انسان نما  ولی گرگ صفت در پوستین این زبان بسته می روند و چه گرگ بازیها که نمی کنند!
اما این زبان بسته ( گوسفند) یا نمی داند که چه هجمه ای به نام و نشانش شده یا حقیقتاً او هم خود را به گوسفندی زده .
شاید هم  خوب می داند و لی  آنقدر صبرو حوصله دارد که بگذارد هر سوء استفاده ای که می خواهند از نام و هویتش بکنند تا روزحساب !
آری همین گوسفندی که به راحتی نامش مورد تجاوز انسان نما ها قرار گرفته اگر بخواهیم در وصفش بگوییم بشرط وجود اندکی فهم حتی از نوع گوسفندی، هم در این دنیا هم در آن دنیا به او بدهکار می شویم. حال حساب کنید از ازل تا کنون چه جفایی را این گوسفند کشیده و ما چه حسابی باید برایش پس بدهیم!
اما از فضایل گوسفندی و رذایل انسانی بگویم:
از صبرش بگویم
دیر زمانی است گوسفند نامش مورد سوء استفاده انسان قرار گرفته ولی با این وجود آنقدر مهربان است که همچنان نام و نشان و حتی جانش را در خدمت انسان هزار چهره گذاشته !
از ایثار و فداکاریش بگویم
در عیش و نوش ما و در عزا و ما تم ما همیشه جانفشانی کرده! ولی ما چه بیرحمانه این موجود را حقیر و خوار می پنداریم و در توصیف  بدترین نامها یا صفاتمان از این حیوان فداکار مایه می گذاریم.
براستی ای گوسفند
تو چه انسانیتی داری و ما چه بد گوسفندانی هستیم!

تو چه خوب فضایل انسانی را به کار می بندی و ما چه بد گوسفند بودن را به بازی گرفته ایم.
ما گرگ صفتانیم که نام زیبای تو را به تاراج برده ایم و هروز آنرا به لجن می کشیم و  تو چه زیرکانه با بع بع هایت به ریش ما می خندی . چرا که تو از روز حساب آگاهی و ما غافل.
آه که تو ای گوسفند چه خوش عاقبتی در انتظارت هست و ما چه بد عقوبتی!
ما انسانها از روی حماقت:
تو را مظهر حماقت می پنداریم.
دیگران را چپاول می کنیم چون آنها را گوسفند می پنداریم!
حقوق دیگران را ضایع می کنیم چون گوسفندشان می پنداریم.
خود را دانشمندو فرزانه می پنداریم و دیگران را گوسفند!
چون دیگران را گوسفند می پنداریم حتی خریت هایمان را هم بپای توی بیچاره تمام می کنیم.
اما ای گوسفند عزیز من همین را فهمیدم که اگر گوسفندی تو حکمتی نداشت خداوند همان خر را که می آفرید کافی بود گوشتش را حلال کند!! دیگر نیازی به تو نبود!
مگر خداوند چند نمونه برای مظهر نفهمی می خواست: خر و گاو برای مصداق نفهمی کافی نبود؟
پس حتماً راز آفرینش تو حکایتی دارد بس حکیمانه.
آیا اولین حکمت و راز آفرینش تو قربانی شدن بجای اسماعیل ذبیح الله نبود؟
وای خدای من چه موهبتی نصیب توشد! گویا تو در بین حیوانها سعادتمند ترین هستی ! چه جایگاه رفیعی داری و ما ابلهان نمی دانیم!
توی گوسفند در راه خدا قربانی شدی در حالی که قرار بود فرزند خلیل الله قربانی شود.
ایکاش می فهمیدیم گوسفند یعنی چه!
تو را همین بس که در عید قربان متواضعانه قربانی می شوی قربة الی الله. ولی ما، آه که ما قر بانی می شویم غربة من الله .
به مکه می رویم و مناسک بجای می آوریم. طواف کعبه می رویم و سعی صفا و مروه می کنیم. عرفات می رویم . رمی جمرات می کنیم. در آخر هم برای قرابت به خدا تو را سر می بریم ولی افسوس که خودمان از خدا غرابت می جوییم.
پس باز هم تو بردی و در فضایل انسانی از ما پیشی گرفتی.
در جشن ها تو را می کشیم و در عزایمان هم.
برای تظاهر و ریا تورا می کشیم و برای حقیقت و صداقت هم.
برای رسیدن به حاجاتمان از تو مایه می گذاریم و برای توصیف رذایل مان هم .
بی جهت نیست که خداوند از تو تکلیف نخواسته!
آخر چه کسی می تواند اینقدر خوب بار امانتی را که خداوند بر گردنش نهاده به سر منزل مقصود برساند. بی انصافی بود اگر خداوند از تو تکلیف دیگری می خواست. مثلاً نماز و روزه ، با این همه مسئولیت خطیری که داری دیگر جایگاهی برای تو ندارد. همین که مسئولیتی که خدواند بر عهده ات گذارده به این خوبی انجام می دهی از سالها نماز و روزه گرفتن برخی از ما انسانها برتر و بالاتر است.
البته تو حق داری ناراحت باشی که چرا خداوند انسان را اشرف مخلوقاتش نام نهاد.
ولی خیالت راحت باشد آن انسانی که خداوند اشرف مخلوقاتش قرار داد ما نبودیم.
اگر هم تصورت این است که چون ما نماز می خوانیم و روزه می گیریم و اعمال بجای می آوریم برتر از دیگر موجودات هستیم  بازهم خیالت راحت باشد برتری به این چیزها نیست. اصل آن است که بفهمی خداوند از تو چه خواسته و مأموریت تو در این دنیای فانی چیست. که تو خوب فهمیدی و به خوبی داری انجامش می دهی.
هرگز حسرت ما انسانها را به دلت راه نده.
فکر نکن که ما انسانها حتما خیلی سعادتمند هستیم که نماز می خوانیم یا روزه می گیریم.
اگر می بینی به محض شنیدن صدای الله اکبر دست و آستین بالا می زنیم و به نماز می ایستیم برای شانه خالی کردن از بار مسئولیت هایمان است نه ترس از خدا.
همین که ظهر ها نیم ساعت از دست ارباب رجوع راحت شوی کافیست که مومن و خداترس باشی. اما تو می دانی که این نیم ساعت متعلق به ما نیست بلکه متعلق به آن بیچاره ایست که برای انجام یک کار اداری که نیاز به یک ساعت مرخصی داشته یک روز کامل مرخصی گرفته! آنهم حتما باهزار منت و سر کوفت رئیسش ! جالب تر این که تا من انسان نمازم تمام شود و به کار او برسم وقت نهار شده و نهایتاً آن بیچاره باید یکروز دیگر هم با همان شرایط مرخصی بگیرد.
تعجبی ندارد که هرچه سر نماز گریه می کنیم خدا جوابمان را نمی دهد . چون خدا که دیگر کلاه سرش نمی رود. این از بی شرمی ما انسانهاست که فکر می کنیم خدا هم نعوذ بالله...
تازه این یک گوشه از انسانیت ماست!
مطمئناً  خداوند فکر کرده اگر توی گوسفند هم می خواستی مثل ما نماز یومیه ، نماز جمعه و سایر اعمال که ما انسانها برای پرستشش بجای می آوریم انجام بدهی ، راه تقلب و تذویر را یاد می گرفتی و از قربانی شدن در راه رضای خدا به انحاء مختلف سر باز می زدی و برای منافع شخصی خودت هرگز حاضر به قربانی شدن نمی شدی. سرکش و خیره سر می شدی و راه عناد با خدا را بر می گزیدی.
آخر ما آدمها هم نماز جمعه می رویم هم پول نزول می دهیم.
هم روزه میگیریم هم دروغ می گوییم .
هم مسجد می سازیم و به فقرا کمک می کنیم هم پول مردم را بالا می کشیم.
هم ادعای خدا پرستی می کنیم هم کاری به سر بندگان خدا می آوریم که از ترس روبرو شدن با ما گذشت مال و اموالشان را می کنند .
هم مکه می رویم و حاجی می شویم هم اگر جایی مسئولیتی به ما دادند تا گره از کار خلق باز کنیم چنان گره ای به کارش می اندازیم که خودمان هم نتوانیم چاره اش را بکنیم!
خودمان قانون را درست می کنیم ، دم از قانون می زنیم ولی با بی قانونی قانون را دور می زنیم!
آیین رفتار حرفه ای تعریف می کنیم و اگر کسی هم پیدا شد که خواست رعایت کند او را به لجن می کشیم!
حالا فکرش را بکن توی گوسفند هم مانند انسان می بایست این تکالیف را انجام می دادی !
 همان لحظه ای که می دانستی می خواهند سرت را ببرند روزه می گرفتی!
چون به خوبی می دانستی که تا آب به تو ندهند سرت را نمی برند. به همین خاطر حتی روزه های مستحبی هم می گرفتی . چون صلاح کار در این بود!
یا مثلاً تا می خواستند بگیرند و سرت را ببرند سریع وضو می گرفتی و به نماز می ایستادی . تازه کلی هم نماز قضا داشتی. دعا و گریه زاری هم جای خود! نماز هم ابزار خوبی می شد برای شانه خالی کردن از بار مسئولیت اصلی تو!
یا مثلاً اگر کسی به تو مراجعه می کرد که برای حل مشکلش با فدا کردن جانت کمکش کنی آنقدر امروز فردا می کردی و آنقدر اراجیف تحویلش میدادی که کار از کار می گذشت و از کشتنت منصرف می شد!
آنقدر به خاطر فرار از مسئولیت هایت به خداپرستی تظاهر می کردی که خودت هم باورت می شد!
کم کم آنقدر غرور و نخوت سراپای وجودت را فرا می گرفت که بخاطر ادای فرائضی چون نماز جماعت یا ایستادن در صف اول نماز جمعه خود را از سایر گوسفندها برتر می پنداشتی و تصور می کردی همه به تو بدهکارند! انتظارهایت بالا می گرفت چون فکر می کردی از بقیه مومن تری.در حالی که از وظیفه اصلی خلقتت که گوسفند بودن بود دور می شدی ، فکر می کردی تو آفریده شده ای که فقط عبادت کنی . به خاطر عبادتت دیگران باید به تو احترام بگذارند و از اموال عمومی برای خودت سهم می خواستی!
کم کم دین را ابزار خوبی برای ارتزاق، پیشرفت ، عوام فریبی و ... می یافتی و دیگر باورت نمی شد که تو هم مانند بقیه گوسفندها یک گوسفندی و خداوند از خلقت شما یک هدف داشته! خدمت به سایر مخلوقات خودش.
پس می بینی که تو هم فرقی با برخی از ما انسانها نمی کردی و نهایتاً سر از جهنم در می آوردی!
حال می فهمی که نه تنها خداوند به تو بد نکرده بلکه تورا مورد لطف و عنایت خودش هم قرار داده.
از تو گوسفندی خواسته که تو هم به خوبی ایفا می کنی .
ولی ما که داعیه انسان بودن داریم و تو را به سخره می گیریم و مدام در حال سرکوفت دادن به تو هستیم در حد گوسفندی تو انجام وظیفه نمی کنیم.
 پس با خیالی آسوده به چرایت مشغول باش و در انتظار تکلیف الهی باش که بر ضمه ات قرار داده شده!
من هم تا کنون از اینکه گوسفند خطابم می کردند ناراحت بودم . داشتم کم کم ایمانم را از دست می دادم.
اما دیگر نه تنها ناراحت نیستم بلکه ایمانم هم به خداوند از گذشته بیشتر شده . چرا که:
تازه فهمیدم خداوند چه موهبتی نصیبم کرده از اینکه دیگران مرا گوسفند می پندارند.
اگر جایگاه گوسفندی ذبح شدن بجای فرزند خلیل الله باشد چه افتخاری بزرکتر از این .
من ذبح می شوم قربة الی الله.
من از این پس این انسانیت را سر می برم تا به مقام گوسفندی تو برسم.
چرا که تو به حقیقت گوسفندی و ما به تظاهر انسان.
پس بگذار این انسانهای غافل از خدا در این انسانیت جعلی خود غوطه ور باشند و من و تو در همین گوسفندی باقی بمانیم و بلند فریاد کنیم:
چه خوش عالمیست عالم گوسفندی!!





:: مرتبط با: عمومی , اجتماعی , سیاسی ,
:: برچسب‌ها: انیشتین , انسانیت , گوسفند ,
ن : حسین ادیبی
ت : شنبه 1 شهریور 1393

اینجا کلاس برزخ جدیده
رنگ تمام مرده‌ها پریده  

عرب، عجم، ترک و بلوچ و لاتین
راست و چپ و بالا و زیر و پایین

پیر و جوون، اما همه مذکر
ایرانیاش، تمامشون مجرد

فرشته اومد با دوبال توری
لپاش گلی، ناز و گوگور مگوری 

گف به همه: "خوش اومدید به برزخ
اینجا هم آتش داره، هم آب یخ 

در این کلاسی که دارید اقامت
مبانی ِ برزخ ِ تا قیامت 

ارائه می‌شه تا مگر بتونید
تابلوهای هدایتو بخونید 

با خوندن تابلوهای هدایت
رد می‌شین از رو پل، زهی سعادت!"

گف پیرمردی که: "قبولی می‌دن؟!
مثل زمین مدرک پولی می‌دن؟! 

تو دنیا کنکور می‌دادم تو هر سال
رد می شدم، لبم می‌زد یه تبخال! 

یه تیکه بیسکویت می‌دادن که من هم
به خاطرش تو امتحان می‌رفتم! 

اونقده تبخال زدم و پکوندم
تا خودمو به این طرف رسوندم!" 

گف یه نفر: "مدرکو ول کن عمو!
سوالهای خوب و اساسی بگو

مدرک و پست و این چیزا تو برزخ
فایده نداره پیرمرد بدبخ...!" 

که ناگهان یه روح دندون طلا
به راه مستقیم رسید به اونجا 

گف یه نفر: "بازم داریم مکافات
اینجا نیا ارواح خاک بابات! 

تو دنیا ما به هر طرف می‌رفتیم
حتی اگه اخر صف می‌رفتیم 

یکی از اینها خودنمایی می‌کرد
برای نسل ما خدایی می‌کرد 

اگر نظر می‌دادی در سیاست
فوری می‌بردنت توی حراست 

موسیقی و واسه همیشه کشتن
سینما را از توی گیشه کشتن

فکرای باز و پر فروغ و بستن
تو برزخم مهره‌ی کاری هستن؟!

آخ نکنه استاد بینش اینه؟
مسئول فُرمای گزینش اینه؟! "

فرشته گف: "نه! اون هم از مرده‌هاس
همین حالا جون داده بچه ملاس! 

اونم میاد این آخرا می‌شینه
مفهوم زیبای عدالت اینه" 

گف یه نفر به حضرت فرشته:
" گرممه من زیاد شُُدُم برشته

از آب یخ به مُ می‌دید یه لیوان
به حرمت بِچِه‌های آبادان؟! "

به جای اون فرشته‌هه یه آقا
گف به طرف: "بذار واسه مبادا 

ولک نخور آب و بکن صبوری
هرکسی آب خورده می‌خواد یه حوری!

توقعت زیاد می‌شه به سرعت
مثال نرخ سود بانک دولت!"

تا عربه شنید مکالماتُ
بحث و کشوند به سمت مومناتُ!  

با شادی گف: "وقتی که ما می‌میریم
تو برزخم می‌شه که زن بگیریم؟! " 

یک پسر ریش بزی قد دراز
با کفن فانتزی یقه باز 

گف به عرب: "چن تا گرفتی شرعی
چاهار تا اصلی، هفل هشتا فرعی 

بسه بابا چقد می‌خوای زن و حور؟
دیگه تموم شد اومدی توی گور!" 

گف عربه: "چشت در اد! می‌تونم
اَنا واسه اِمرَاَت آویزونم 

اَلَم تَرَ... نمی‌دونی ... چه کَیفَ؟!
مونث و نمی‌ولم که حَیفَ!

مومنةُ المحسنةُ الکریمه
حلیمةُ الحفیظةُ الحکیمه!" 

گف پسر ریش بز فوق العاده:
" یه واحد تنظیم خانواده! 

اگر که پاس می‌کردی توی دنیا
جون نمی‌دادی تو برای زنها" 

گف عربه: " برو بمیر قمپزی!(1)
عقده‌ای مجرد ریش بزی! 

اََحَبُ الاَعمالِ من ازدواجه
مشکل تو نداشتن مزاجه! " 

یهو زنی سفید و آمریکایی
از کریدور، با موهای طلایی

چشمکی زد تا عربه ولو شد
عرب می‌دونه که عرب چطو شد! 

داد زد و گف: " اَحسَنَهُم  جمالش!
برزخ و اعمالم‌ و بی‌خیالش!" 

م
ثل کدو از روی نیمکت افتاد
انگاری بی‌جنبه دوباره جون داد

***

فرشته‌هه اخماشو توی هم کرد
ن
گاهی کرد به اون همه مُرده مَرد! 

گف که: " چقد بی‌ادبین شماها
یه ف می‌گم شما می‌رید کجاها؟! 

این بابا آب می‌خواد اگه بذارید
رحم و مروت ز چه رو ندارید؟! " 

گف یه نفر که تیپ و ظاهری داشت
واسه خودش استیل شاعری داشت: 

" فرشته‌ها زنن، زنا فرشته
رو سر در سینماها نوشته 

واسه شما بحث می‌کنن جماعت
چی کار دارن به برزخ و قیامت؟! 

این عرب و ندیدی که ول افتاد؟
چون که چشاش به روی خوشگل افتاد

مردای رو زمین که زن ذلیلن
ت
مامشون بچه‌ی یک قبیلن 

درسته که مُردن و جون ندارن
فک می‌کنی قلب و زبون ندارن؟

زنده باشن یا وقتی در مماتن
تمامشون عاشق و مبتلاتن! 

وقتی هم عزرائیلو می‌پذیرن
به خاطر فزشته‌ها می‌میرن!" 

فرشته گف: "مردای هم قبیله!
پاشید برید، کلاستون تعطیله

اینجا کسی نکرده مجبورتون
یالله همه برید توی گورتون! " 

(1) در این صحنه به علت جوگیر شدن حرف "پ" را به کار برده است!


زهرا دری

۱۳۸۷/۰۹/۱۶



:: مرتبط با: شعر و ادب , سیاسی ,
ن : حسین ادیبی
ت : سه شنبه 28 مرداد 1393
به لطف خدمتگزاری صادقانه خدمتگزاران صدیق ، ایران عزیزمان سرانجام در زمینه اقتصادی توانست  رتبه  اول در منطقه و رتبه 6 جهانی را از آن خود نماید.!!
با توجه به سیاستهای اقتصادی دقیق و برنامه ریزی شده خدمتگزاران این اتفاق دور از انتظار نبود !! مردم نتیجه تلاشهای شبانه روزی ،سفرهای استانی ،نشستهای شبانه و... خدمتگزاران را امروز با تمام وجود لمس می کنند !!!
مرکز پژوهش های مجلس دیروز طی گزارشی اعلام کرد ایران توانست رتبه 1 منطقه و رتبه 6 جهانی را در تورم! از آن خود نماید.  حالا اینکه چطور ما هفدهمین اقتصاد بزرگ دنیا هستیم ،  باید صاحب نظران اقتصادی توضیح دهند!!!
این رتبه بندی بر اساس آمارهای اعلام شده از سوی مرکز آمار ایران بوده که نرخ تورم را 21.8 درصد اعلام داشته!!!!!!!!! و تا پایان سال 2012 می باشد.
حال چرا مرکز پژوهشهای مجلس اصرار بر این دارد که نرخ تورم در کشور 21.8 درصد بوده و اقدام به انتشار این آمار کرده  می تواند از دو جنبه برسی شود:
1- چنانچه نرخ واقعی تورم اعلام می شد احتمالا جایگاه کشور در تورم جهانی به جایگاه نخست ارتقا می یافت و از آنجا که لابی صهیونیست و کشورهای ورشکسته غربی تحمل دیدن جایگاه نخست ایران در هیچ زمینه ای را ندارند احتمال میرفت که دست به اقدامات نا خوشایند بزنند!!!
2- با توجه به اینکه اگر نرخ واقعی تورم اعلام گردد ممکن است انتظارات تورمی ایجاد شود و همچنین با عنایت به اینکه در ماه آخر سال هستیم و این ماه سرنوشت افزایش حقوق ها می بایست روشن شود ممکن بود کارگران و کارمندان توقع افزایش حقوق متناسب با نرخ تورم را داشته باشند،بنابر این نرخ تورم 21.8 درصد کافی بود!!!
این یعنی احترام به حقوق مردم فهیم و شجاع و دلیر و به نظیر و ... کشور. همان مردمی که در زمانهای خاص با صفتهایی از این دست خوانده می شوند امروز مسئولین نرخ تورم را 21.8 تا پایان سال 2012 اعلام می کنند و تا پایان دیماه 28.5  و تا پایان بهمن 37.5 . اما نمی گویند سال پایه برای محاسبه این نرخ تورم چه سالی است. که احتمالاً سال 1390 می باشد.
اما فرض اینکه سال 1390 سال پایه باشد همین مردم فهیم و با شعور و شجاع و بی نظیر و ... به واسطه همین صفات می فهمند که تورم در کشور افسار گسیخته !
دولت دلار 12260 ریالی را به 25000 ریال تبدیل میکنه ولی اصرار دارد که تورم 28 درصد هست!
سبد هزینه هر ایرانی طی سال 91 سه برابر افزایش یافته ولی تورم28 درصد !
کالاهای لوکس و سرمایه ای نسبت به سال 90 چند برابر شده  ولی نرخ تورم 28درصد.
پراید 7 میلیونی شده 20 میلیون ! ولی تورم 21.8 درصده!
قدرت خرید کارگران و کارمندان  یک سوم شده ولی تورم 28 درصد!
(سال گذشته در زمان تعیین نرخ افزایش حقوق حد اقل حقوق یک کارگر معادل 317 دلار بوده و با شروع سال1391 معادل 155 دلار با نرخ ارز مرجع و 111 دلار بانرخ ارز آزاد ولی با گذشت 11 ماه از سال و افزایش شدید قیمتها تورم همچنان 28 درصد هست!!!!!!!!!!)
بنزین باید با با نرخ فوب خلیج فارس عرضه شود ولی درآمد مردم با نرخ کشورهایی همچون بلاروس،اتیوپی،گینه و سایر کشورهایی که رتبه اول تا پنجم تورم را دارند محاسبه گردد!!
(وضعیت کشورما به لحاظ سرمایه های طبیعی کجا و آنها کجا ،ادعای پیشرفت در کشورما کجا و آنها کجا، ادعای مدیریت جهانی ما کجا و آنها کجا و ....)
به جدول زیر نگاهی بیاندازید! انصافاً لیاقت این مردم شریف و بزرگوار این هست که با چنین کشورهای همتراز بشه !!!!!!!!

کشور دارای بالاترین نرخ تورم در سال 2012
ردیف نام کشور نرخ تورم (درصد) رتبه جهانی
1 بلاروس 65.95 1
2 اتیوپی 33.91 2
3 ونزوئلا 31.55 3
4 اوگاندا 23.35 4
5 سودان 23.19 5
6 جمهوری اسلامی ایران 21.8 6
7 تانزانیا 17.3 7
8 جمهوری یمن 17.1 8
9 گینه 15 9
10 مغولستان 13.6 10
11 جمهوری تیمور شرقی 13 11
12 ازبکستان 12.7 12

 

رتبه بندی کشورهای منطقه از بعد نرخ تورم در سال 2012

ردیف نام کشور نرخ تورم (درصد) رتبه جهانی رتبه منطقه ای
1 جمهوری اسلامی ایران 21.8 6 1
2 جمهوری یمن 17.1 8 2
3 ازبکستان 12.7 12 3
4 پاکستان 12 16 4
5 ترکیه 10.6 23 5
6 مصر 9.4 28 6
7 تاجیکستان 7.8 35 7
8 عراق 7 45 8
9 ترکمنستان 6.2 55 9
10 آذربایجان 5.59 64 10
11 قزاقستان 5.51 65 11
12 اردن 4.8 84 12
13 عربستان سعودی 4.7 87 13
14 افغانستان 4.4 97 14
15 قرقیزستان 4.09 99 15
16 لبنان 4.01 101 16
17 قطر 4 102 17
18 ارمنستان 3.99 103 18
19 کویت 3.54 111 19
20 عمان 3.18 123 20
21 رژیم اشغالگر قدس 1.95 165 21
22 گرجستان 1.74 172 22
23 امارات متحده عربی 1.52 175 23
24 بحرین 0.95 179 24
25 سوریه ارائه نشد ارائه نشد ارائه نشد


منبع جداول جدول سایت ارانیکو  می باشد.







:: مرتبط با: عمومی , سیاسی ,
:: برچسب‌ها: تورم , نرخ تورم سال91 , مرکز پژوهش های مجلس , رتبه جهانی کشور در نرخ تورم , رتبه منطقه ای کشور در نرخ تورم ,
ن : حسین ادیبی
ت : سه شنبه 1 اسفند 1391

باورش دشوار بود ولی واقعیت داشت. گوش هایم درست می شنید، تصنیف سپیده با صدای استاد شجریان بود. بازخوانی هم نبود. صدا، صدای خود استاد بود که شنیده می شد. ذوق و هیجان از یک طرف و حیرت و تعجب از طرف دیگر باعث شد نتوانم بر احساساتم غلبه کنم . خدایا درست می بینم این شبکه سه سیماست که صدای شجریان از آن شنیده می شود!
بعد از سالها دوری این صدای شجریان بود که از سیما طنین افکن شده بود .

آیا صدا و سیما با استاد آشتی کرده!!




برای دانلود تصنیف سپیده با صدای استاد  اینجا را کلیک کنید


*********************

امیدوارم این یک استفاده خدای ناکرده ابزاری نباشد!! و ادامه دار باشد! یعنی چندروز دیگه و توی یک زمان دیگه صدای رسانه های بیگانه نشه!!!!

****************

آیا این اولین قدم برای حرکت به سمت  آشتی ملی هست!
آیا زمان آن رسیده  که طاقت انتقاد داشته باشیم و همدیگر را تحمل کنیم حتی اگر یک جور فکر نکنیم.
آیا ممکنه شاهد روزی باشیم که همون طور ادعای پیشرفته بودنمان گوش جهان را کر کرده منش،رفتار و کردارمان نیز مانند انسانهای متمدن و پیشرفته باشد.
آیا ممکنه هرچه می خواهیم بگوییم از جانب خودمان بگوییم و اینقدر اسلام عزیز را بپای ندانم کاری هایمان فدا نکنیم.
آیا  امکان دارد مسئولین کمی شعور و عقل برای مردم قائل شوند و فقط در زمان هایی که به آنها نیاز دارند آنها را با این صفات نخوانند و بعد آنها را از معادلات حذف کنند!
آیا وقت آن شده که تابوی بازخواست از مسئولین بد اخلاق و بی تقوی شکسته شود !

********************
اگر می خواهیم به دین اسلام ضربه نزنیم، اعتماد مردم را افزایش دهیم و به شعور مردم احترام بگذاریم باید :
- بد اخلاقی را از صحنه سیاست و مدیریت کشور دور کنیم
- جامعه و مردم را ابزاری برای دست یافتن به اهداف حزبی و گروهی نکنیم
- مردم را صاحبان اصلی نظام بدانیم و برای رضای خدا و رفاه جامعه تلاش کنیم
- شأن و منزلت جامعه را برای بی تدبیری و بی کفایتی مدیران پایین نیاوریم و  بجای تلاش در جهت کاهش توقعات بحق مردم در زمینه رفاه ، سلامت و امنیت، تلاش و فکر مان را بکار ببندیم تا جامعه ما نیز مانند جوامع پیشرفته جلوه نماید و مردم نیز بتوانند از تکنولوژیهای پیشرفته درجهت زندگی عالی بهره مند گردند!

********************

ما با کره ای ها و ژاپنی ها به لحاظ تمدن و فرهنگ همتراز هستیم ولی در زمینه پیشرفت ،جامعه ما کجا ، آنها کجا!
اگر واقعاً خواهان آن هستیم که معادلات سیاسی جهان را بر هم بزنیم و مدیریت جهان را تغییر دهیم با شعار و حرفهای گنده به جنگ خرد نرویم بلکه مانند آن اندیشمند ژاپنی اینگونه فکر کنیم که:
کدام سلطه ای بالاتر از اینکه وقتی عالی ترین مقام کاخ سفید می خواهد ارتباط تلفنی بر قرار کند در دستش یک گوشی پاناسونیک باشد!
آنها اینگونه بر مدیریت جهان تأثیر می گذارند و ما....!






:: مرتبط با: عمومی , سیاسی ,
:: برچسب‌ها: شجریان , تصنیف سپیده , دانلود تصنیف , سیاست , مدیریت جهان , اخلاق سیاسی , تقوی سیاسی , آشتی ملی ,
ن : حسین ادیبی
ت : شنبه 21 بهمن 1391
خبرگزاری فارس: اتفاقات دیروز مجلس از دیگاه طراحان بر دلالان هم تاثیر می گذارد.

محمود احمدی نژاد و علی لاریجانی روز گذشته در صحن علنی مجلس شورای اسلامی علیه یکدیگر افشاگری کردند که این مساله از دید طراحان به اقتصاد ربط داده شده است.





:: مرتبط با: سیاسی ,
:: برچسب‌ها: احمدی نژاد , لاریجانی , استیضاح وزیر , بگم بگم , کاریکاتور , ارز , دلار ,
ن : حسین ادیبی
ت : دوشنبه 16 بهمن 1391
«جمعیت الاغ ها» که در سال 2005 میلادی در منطقه کردستان عراق تأسیس شد، اخیرا موفق شده مجوز رسمی برای تبدیل شدن به یک حزب برای انجام فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی را دریافت کند.

بە گزارش فارس، این مجوز کە چندی پیش  توسط مقامات مسئول محلی در منطقه کردستان عراق صادر شده بود، هم اکنون  باعث بە تکاپو افتادن مقامات ارشد این حزب برای شرکت در انتخابات پارلمانی منطقە کردستان عراق شدە است.
 
این حزب ابتدا با هدف دفاع از حقوق حیوانات تشکیل شده و الاغ را به عنوان سمبل حیوانات مظلوم انتخاب کرده است. نظریه پردازان این حزب معتقدند جامعه ای که با حیوانات با بیرحمی و خشونت برخورد می کند، حقوق انسان ها را هم به راحتی پایمال می کند.
 
«عمر کلول» دبیر کل حزب  الاغ های کردستان عراق در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری فارس در منطقە کردستان عراق ، ضمن تائید حضور حزبش در انتخابات آیندە پارلمانی منطقە کردستان، تصریح کرد: در انتخابات آیندە کردستان شرکت می‌کنیم و با شناختی کە از مردم این منطقە داریم ، اطمینان داریم کە خرها در کردستان آنقدر زیاد هستند کە بتوانیم یک یا دو کرسی پارلمانی را تصاحب کنیم.
 
«حزب الاغ‌ها» مانند دیگر احزاب سیاسی، دارای تشکل و ساختار حزبی است و دفتر سیاسی و چندین پایگاە و شاخە در شهرهای مهم کردستان عراق هم دارد؛ در تشکیلات رسمی حزب نیز  نام دفتر سیاسی «اسطبل» است.
 
«عمر کلول» سمت خود در این حزبش را «سلطان خرهای کردستان» معرفی کرد و گفت: من شا خر کردستان هستم ، چندین دورە در انتخابات درون حزبی رای اول را کسب کردام، این نشان دهندە این است کە در این منطقە هیچ کسی بە اندازە من خر نیست.
 
دبیر کل جمعیت خرهای کردستان عراق با انتقاد از کسانی کە خود وی و حزبش را مورد تمسخر قرار می دهند، گفت: درست است کە متاسفانە خر در جوامع بشری نماد حماقت است، اما این ناشی از ظلم انسان هاست، انسان تنها برای کسانی احترام قایل می‌شود کە بە وی ظلم کند.

 
کلول، ادامە صحبت های خود را با یک مثال کامل می‌کند و می‌گوید: شیر حیوان درندەای است و در هیچ مقطع تاریخی بە انسان کمک نکردە و حتی انسان را می‌خورد، اما می‌بینیم کە مردم با افتخار اسم فرزندان خود را «شیر دل» یا «شیر کو» می‌گذارند، اما خر این همە بە انسان‌ها کمک می‌کند و کوچکترین آزاری بە آنها نمی‌رساند اما هیچ کس حاضر نیست اسم فرزند خود را «خر دل» و یا «خر صفت» بنامد. واقعا ریشە این مسائل کجاست؟
 
دبیر کل «حزب الاغ ها» در مورد هدف از تأسیس این حزب گفت: الاغ تنها حیوانی است که به سختی کار می‌کند و خسته نمی‌شود و تمام سختی ها را تحمل می‌کند و در همین حال از بیشتر حقوق خود محروم است. الاغ در طول تاریخ موفق شده که جان بسیاری از سیاستمداران را نجات دهد. این سیاستمداران در حوادث مختلف تاریخ که در معرض خطر قرار داشته اند، از الاغ برای فرار کردن استفاده می کردند.
 
کلول در ادامە این گفت‌وگو، نصب پیکر خر در ٢ میدان اصلی شهرهای کردستان عراق را موفقیتی بزرگ برای حزب خود دانست و گفت: کم کم مردم نسبت بە وفایی کە خر بە آنها دارد، عادت می‌کنند.
 
چندی پیش حزب «الاغ» مجسمه‌ای از جنس برنز را در خیابان «نالی» در شهر سلیمانیه پرده برداری کرد. مراسم پرده برداری از این مجسمه با حضور شماری از هنرمندان و اندیشمندان منطقه کردستان عراق انجام شد.



دبیرکل حزب الاغ‌های کردستان عراق، نصب نماد این حزب در میدان اصلی شهر سلیمانیە را پیروزی بزرگی برای حزب خود خواند.



دبیرکل حزب الاغ های کردستان عراق، در حال تمرین و تکرار حرکات الاغ!




نماد دیگری از حزب خرهای کردستان در شهر سلیمانیە




:: مرتبط با: سیاسی ,
:: برچسب‌ها: کردستان عراق , حزب الاغ ها , جمعیت خرهای کردستان عراق , سمبل حیوانات مظلوم ,
:: لینک های مرتبط: سایت تابناک ,
ن : حسین ادیبی
ت : چهارشنبه 27 دی 1391

در طول برگزاری مسابقات فوتبال جام ملت‌های اروپا، یکی از رخدادهای مهم، به تصویر کشیدن حالات گوناگون بینندگان تیم‌‌ها با دوربین‌های تلویزیونی بود.

به گزارش «تابناک»، زوم کردن دوربین‌های تلویزیونی روی برخی بینندگان، گاه آنان را چنان به وجد می‌آورد که در لحظه‌ای اختیار خود از کف داده و حالات عجیبی از خود نشان می‌دادند و برخی هم بی‌توجه یا کم توجه به دوربین با بی‌تفاوتی و یا به لبخندی بسنده می‌کردند.

بنا بر این گزارش، در این میان نکته‌ای که به چشم می‌خورد، شیوه گزینش تماشاگرانی بود که از میان آن همه بیننده به تصویر کشیده می‌شدند؛ افرادی که یا چهره‌ای عجیب و غریب و غیر عادی برای خود درست کرده بودند و یا حالتی غیر عادی و رفتاری غیر معمولی داشتند تا مورد توجه قرار گیرند.

اما نکته‌ای که گویا وجه مشترک آنان با بیشتر سیاستمداران و دولتمردان ایران کنونی است؛ افرادی که پیش از آنکه کار و فعالیت برای مردم برایشان مهم باشد، مورد توجه و در رسانه و تلویزیون بودن برایشان مهم است و درست مانند تماشاگران یورو، یا کار غیر معمولی انجام می‌دهند و یا سخنانی عجیب بر زبان می‌رانند و یا مواضعی شگفت در پیش می‌گرفتند.

این سیاستمداران ایرانی که در رفتار عجیب و غریب و مواضع نامعمول خود با تماشاگران یورو شبیه می‌شوند، از یک نکته غافلند و آن اینکه آنان با تماشاگران یورو تفاوتی اساسی دارند.

حالتی‌های عجیب، مواضع غریب و رفتارهای نامعمول یک تماشاگر فوتبال هزینه‌ای را به کسی تحمیل نمی‌کند و مایه عذاب ملتی نمی‌شود، اما وقتی سیاستمداری وطنی برای جلب توجه، مواضعی عجیب و بی‌فایده به ویژه در عرصه بین‌المللی می‌گیرد و رفتار‌هایی غریب از خود بروز می‌دهد، ممکن است تا ماه‌ها و سال‌ها، پیامدهای این گونه رفتار و گفتاری را که عموما از منطق و تعقل هم به دور است، مردم تحمل کنند و هزینه‌هایی کلان بپردازند، تنها به خاطر اینکه یک سیاستمدار و دولتمرد ایرانی، خواسته است خودی نشان دهد و در معرض دید قرار بگیرد.

در این باره باید افزود که البته دوربین‌های تصویربردارهای یورو‌ گاه هم بر تماشاگرانی متمرکز می‌شد که نه حالت عجیبی داشتند و رفتار غریبی، بلکه در شرایطی که برای تیمشان بحرانی بود، به شدت و جان و دل تیمشان را تشویق می‌کردند این‌ها هم در مرکز توجهات بودند.

در میان سیاستمداران کنونی ایران، کسانی که به واسطه تلاش و تعصب ملی و میهنی برای ساخت کشور در مرکز توجهات قرار بگیرند، کمتر یافت می‌شود. کسانی که دور از دوربین‌ها، به کار ساختن کشور در زمان‌های بحرانی مشغول هستند، اینان اکنون در کشور ما نادر هستند.

کسانی که سرانجام دوربین‌ها به سراغ آنان خواهند رفت و در کتاب ها نام‌هایشان نوشته خواهد شد. نمونه چنین افرادی در تاریخ نزدیک ایران بسیار بودند، کسانی که اکنون همه جا نبودشان مشخص است و همه از نبود آنان سخن می‌گویند. کسانی که رفتند و نامشان جاودانه شد بی‌تمنای دوربین، بی‌آنکه هزینه خود را بر دوش ملت تحمیل کنند. آنان که سرانجام زنده‌اند و از پروردگار خود روزی می‌گیرند.

منبع: سایت تابناک




:: مرتبط با: سیاسی ,
:: برچسب‌ها: سیاست , سیاستمدار , یورو2012 ,
ن : حسین ادیبی
ت : جمعه 16 تیر 1391

پیش بینی لباس بعدی خانم اشتون در دیدار با جلیلی

 

 

 

منبع: وبلاگ دکتر علیرضا مخبر دزفولی




:: مرتبط با: سیاسی ,
:: برچسب‌ها: شوخی سیاسی , جلیلی , خانم اشتون ,
ن : حسین ادیبی
ت : پنجشنبه 25 خرداد 1391
 

 


 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.