تبلیغات
سپهر - مطالب اجتماعی
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

  پیش از این مقاله ای در باب هویت توسط  دوست و همکارم سرکار خانم سلیمیان منتشر شد. این نوشتار به دنبال تکمیل بحث گذشته می باشد. همانگونه که قبلا نیز گفته شد پذیرای هرگونه نظر یا انتقاد دوستان هستیم.امید است به توجه به اهمیت موضوع دوستان مشارکت حداکثری داشته باشند تا از این مباحث نتیجه ای مطلوب حاصل گردد.
  «در تاریخ نام های جغرافیایی و هویت مردم و مکانها،  ریشه در عمق تاریخ اجتماعی دارد. مردم در طول تاریخ نام هایی بر می گزیدند،  که در اندازه دانایی زمان آنها بود،  و به این ترتیب هویتها آشکار می شد.  ولی آیا امروزه هویت ها با نام حیوانات یا شاهان و یا موضوعات دینی شکل می گیرد؟
در گذشته ها و هر دوره  از ساختار های تاریخی اجتماع،  نام های ویژه آن دوره را برای مکان های جغرافیایی بر می گزیدند،  اما امروزه با وجود انقلاب دانش های نو،  درک متفاوتی از جغرافیا، مکان، مدنیت، و غیره بوجود آمده است. در قرن 21 هویت ها بر اساس اقتصاد و شیوه مدنیت شناسایی می شوند، تعیین نام های جغرافیایی،  هویت مکانها،  تقسیمات کشوری،  استراتژی های جغرافیایی،  و غیره،  باید بر پایه اقتصادی ضمن رعایت تاریخ اجتماعی انجام پذیرد که در غیر این صورت با عدم موفقیت روبروست. منبع: سایت ارگ با اندکی تغییرو تلخیص.
«هویت ها و فرهنگهای مختلف به مثابه اندامهای ملت ها هستند که در صورت حفظ و تقویت آنها سلامت کل جامعه حفظ خواهد شد. حفظ حقوق فرهنگی اقوام راه را برای مشارکت بیشتر شهروندان در اداره جامعه باز کرده و آزادیهای فردی و اجتماعی را افزایش می دهد. بر اساس همین اصل است که سازمان ملل و یونسکو به جوامع مختلفی که از اقوام مختلف تشکیل شده اند، توصیه می کنند که در مدارس ابتدایی نسبت به تدریس زبانهای محلی اقدام نموده و با انتشار مطبوعات به زبانهای محلی ، نسبت به آزادیهای فرهنگی احترام گذاشته و بر انسجام و آزادی و مشارکت در جامعه بیفزایند. » (دکتر احمد بیانی)
شهرستان لنجان  که  از دیر باز جایگاهی در سطح استان داشته و از شهرستانهای تأثیر گذار بوده نیز از این قاعده مثتثنی نیست. اما چرا شهرستان لنجان امروز با بحران هویت دست و پنجه نرم می کند؟ چرا شهرستان لنجان به موازات رشد و توسعه نتوانسته فاکتورهای هویتی خود را حفظ و دچار کلافگی در هویت شده؟ مگر هویت ها زمینه ساز حضور در جامعه جهانی نیستند؟
به منظور رسیدن به پاسخی روشن بهتر است مولفه های هویتی را مرور کنیم .
چون اهل و ساکن سده لنجان هستم به عنوان نمونه از شهر خودم می گویم. سده لنجان کدامیک از مولفه های هویتی خود را حفظ کرده:
گویش و لهجه: از آنجا که شهرستان لنجان تقریباً فاقد زبان خاصی است، گویش و لهجه می توانست مولفه قابل طرحی در ساختار هویت ما باشد که اتفاقا خود ما و بزرگان ما با بی مهری که بدان روا داشتیم عامل نابودی آن شدیم.چرا که هرگز حتی در محافل دوستانه و خانوادگی خود حاضر به استفاده از آن نیستیم  و امروز
اگر کسی با لهجه سده ای (یا لهجه رایج در سایر شهر های شهرستان) سخن براند و یا از واژه های قدیمی (گویش سده ای) استفاده کند مورد استهزاء شهروندان قرار می گیرد. نکته جالب این که همه ما اتفاقاً به بچه های خود شیوه درست صحبت کردن به منظور فاصله گرفتن از گویش و لهجه سده ای، ریزی و...  را یاد می دهیم.
اداب و رسوم و سنت ها: در این مولفه بضاعت زیادی نداریم بطوری که نمی توان مشخصاً مصداقی را در این خصوص ذکر کرد یا حداقل در توان نگارنده نیست.
همچنین در سایر مولفه ها نیز به دلیل بضاعت کم از طرح موضوع خودداری می گردد. این ضعف ونقصان قابل تعمیم به سایر شهر های شهرستان نیز می باشد.
از آنجا که اصالت و ارزش هویت در قدمت آن تعریف می شود نمی توان برای جبران ضعف در این حوزه به هویت سازی مصنوعی پرداخت چرا که آنگاه همین اندک بضاعت فرهنگی هم دستخوش تحریف قرار خواهد گرفت!
لنجان اما،بر خلاف میل و اراده ما در کوشش برای نهادینه کردن هویتی انتزاعی و پوست اندازی فرهنگی شتاب دارد. درحالی که هویت پدیده ای است درون زا و بر اساس مولفه هایی نظیر زبان، شرایط اقلیمی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و تاریخی همان منطقه شکل می گیرد و این تناقض آشکار باعث می شود توجه ذهن های کنجکاو را به نوعی استحاله هویتی و فرهنگی که از سالها پیش بصورت خزنده شهرستان ما را درگیر کرده و طی چند سال اخیر شتابی فزاینده به خود گرفته، سوق دهد.
وجود ضعف در مولفه های هویتی لنجان را نمی توان انکار کرد. هرچند شکل گیری این هویت ریشه ای تاریخی و اجتماعی داشته لیکن به سرعت و به آسانی در مقابل خرده فرهنگ ها و سایر عوامل تهدید کننده از جمله صنایع ، تغییرات جغرافیایی، تغییر ارزشها،تنوع جمعیتی ، نزدیکی به شهرهایی همچون اصفهان و شهرکرد و ... به زانو درآمده و تغییر شکل داده.
چرا که به عنوان مثال مهاجرین به دلیل قلت و بواسطه خرده  فرهنگ بودنشان در یک منطقه بیشتر تحت تاثیر محیط قرار می گیرند تا اینکه بر محیط اثر قالب داشته باشند. بنابر این پیش از آن که  مهاجرین و صنعت را مقصر اصلی استحاله هویت لنجان بدانیم  بهتر است بپذیریم که بحران هویت ما ناشی از ضعف و عدم غنای مولفه های هویتی ما بوده که از یک سو در مقابل فرهنگ های وارد شده توان عرض اندام نداشته و از سوی دیگر بر اثر نا آگاهی و بی دقتی خود ما نه تضعیف که بکلی دچار اضمحلال شده. این موضوع به خوبی ازفحوای مقالات ارائه شده و نظرات دوستان نیز قابل استنتاج است که توده مردم به ویژه نخبگان و فرهیختگان به این باور رسیده اند که شهرستان ما و به دنبال آن شهرهای ما در حال حاضر فاقد آن مولفه های محکم وغنی است که بتوان نام هویت را برآن نهاد و از آن به عنوان یک ابزار برای معرفی شهرستان به جامعه جهانی بهره برد.
سوال اینجاست که چرا اصرار بر هویتی می کنیم که حتی تاب مقاومت در مقابل خرده فرهنگ های مهاجرین و سایر عوامل تهدید کننده را ندارد؟چرا ما زمان حال و اندیشیدن به آینده را فراموش کرده و همچنان چنگ به گذشته ای می زنیم که چه بخواهیم چه نخواهیم هیچ ثمری را برای ما ندارد؟ آیا ما هم مدرنیته را می خواهیم هم سنت را؟ بدون هیچ  تعدیل و تلفیقی؟
ما درحال حاضر اش شله قلمکاریم!! بزرگان ما در گذشته و جوانان ما در زمان حال سیر می کنند و همه بجای از بین بردن تناقضات به آنها دامن می زنیم. مدنیتی که طی سالهای اخیر در شهرستان به وقوع پیوسته مطلوب جوانان و گذشته ای که بیشتر برای بزرگان یک نوستالژی است مطلوب آنهاست. اینجا حق با کدام دسته است؟ اگر بخواهیم گذشته را زنده کنیم و به نوعی هویت گذشته خود را بازیابی کنیم جوانان چقدر در این بازیابی مشارکت می کنند؟ آیا در صورت عدم مشارکت نسل های کنونی و آینده که اتفاقاً از قومیت های مختلف و فرهنگ های گوناگون هستند نسبت به این جامعه احساس تعلق می کنند؟ روشن است که پاسخ منفی است. چرا که شهروندانی که در شکل گیری مدنیت خود را شریک ندانند هرگز خود را تابع شرایط و مقررات نمی دانند و احساس تعلقی به آن نمی کنند.
سوال دیگر این است که در عصری که دنیا به دهکده جهانی تبدیل شده  آیا سعی داریم هویت خود را بازیابی کنیم تا با تمسک به آن خود را به جهان معرفی کنیم و به جامعه جهانی بپیوندیم یا اینکه برای جداشدن از جامعه جهانی دنبال مستمسک می گردیم تا خود را تافته جدا بافته بدانیم؟
دکتر احمد بیانی در خصوص جهانی شدن و تأکید دوباره بر مشخصه های قومی چنین می گوید :«رویکرد به فرهنگهای بومی، قومی و ملی کوششی است که مسیر جهانی شدن را هموار می سازد و حتی می توان از گرایش به فرهنگهای محلی به عنوان مرحله ای اساسی و گاه تعیین کننده در فرآیند جهانی شدن یاد کرد و این گرایش به ظاهر متضاد را مکمل یکدیگر محسوب کرد.  توجه به این نکته ضروری است که توجه به فرهنگهای بومی و تأیید دو باره  بر آنها نباید منجر به نفی دیگران شود. به عبارت دیگر، رویکرد به فرهنگهای بومی ، قومی و ملی به منظور حضور فعال در جهان و تسهیل فرآیند  طبیعی جهانی شدن در شرایطی می تواند صحیح باشد که ما را از تعصب افراطی به فرهنگ خویش و تنگ نظریهای دیگر رهایی بخشد. چنانچه گرایش به فرهنگهای محلی در مفهوم نفی فرهنگ های دیگر باشد و یا منجر به خشونت جوییهای دیگر شود، این نکته آشکار می شود که بجای خود شناسی در مسیر خود پرستی قرار گرفته ایم و بجای پیمودن راه آزادی در کوره راه سلطه گم شده ایم.»
در دنیایی که جهانی می اندیشد هویت باید زمینه ساز توسعه باشد نه ابزاری برای تحجر و واپس گرایی. به طوری که دکتر بیانی می گوید: « این تحول باید باعث شود روابط قومی و قبیله ای به روابط شهروندی در چارچوب کشور تغییر یابد . این تحولات باید در مسیر پیشرفتهای تاریخی روی دهد و فرهنگ روستایی وعشیره ای مردم مناطق را متحول و آنان را در نقش شهروندان جامعه آماده پذیرش مدرنیته کند که با اعطای هویت ملی ، هویت قومی پیشامدرن آنان را تحت الشعاع قرارد میدهد. »
اکنون با توجه به مطالب فوق بیایید آنچه را که ما از هویت می خواهیم تعریف کنیم. انتظار ما از هویت چیست؟ با ازبین رفتن هویت یا تقویت و بازیابی آن کدام مزایا را ازدست می دهیم  یا به دست می آوریم؟ لنجان چند قومیتی و صنعتی امروز چگونه راهی را باید برگزیند!؟
از نگرانیهای مطرح شده طی مقالات اخیر چنین بر می آید که توقع  ما از هویت بازیابی قدرت و نفوذ در حاکمیت است.اگر هدف بازیابی قدرت سیاسی ،فرهنگی و اجتماعی و نفوذ در لایه های مخلف حاکمیت باشد لنجان ما بی شک باید دارای حداقل یکی از پیش شرط های زیر باشد:
1-    یا دارای چنان غنای تاریخی و  فرهنگی تاثیر گذاری باشد که حاکمیت ، تکنولوژی و  سایر عوامل تهدید کننده هویت توان تغییر آن را نداشته باشند. به عبارتی در تعریف هویت ملی و در فرایند جهانی شدن نه تنها آسیب پذیر نباشد بلکه خود بتواند ضمن حفظ مولفه ها بصورت موثر با جامعه جهانی ارتباط داشته باشد. متاسفانه دراین مورد لنجان حرفی برای گفتن ندارد و تمرکز بر آن جز فرصت سوزی چیزی عاید شهرستان نخواهد کرد.
2-    یا در مسیر توسعه و شکوفایی با توجه به ظرفیت های بالایی که دارد چنان تأثیری را در استان و کشور بگذارد که حاکمیت را در سطوح مختلف متوجه خود نماید تا از مزایای آن بهره مند گرد. به عبارتی پیوستن به جامعه جهانی و پذیرش هویت ملی در چارچوب کشور را انتخاب کند.
به نظر می رسد گزینه دوم که در حال حاضر  پتانسیلهای آن را نیز دارد بهترین روش برای باز یابی قدرت نفوذ و تاثیر گذاری در استان و حتی سطح کشور است. همچنین از دیگر  الزامات تزاید نفوذ و قدرت سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی منطقه تعدد اندیشه های نو، خلاق، متخصص و بومی در تمام عرصه ها است که می تواند وزنه های اجتماعی و سیاسی منطقه را به نفع نفوذ در حاکمیت تقویت کند.
اما در خصوص بند یک باید گفت:هویت یک پروسه و فرایند مستمر است که در طی زمان تولید و بازتولید می شود. هویت های اجتماعی پایه هایی هستند که بر آنها نظم و پیش بینی پذیری در سپهر اجتماعی استوار می شود.
از طرفی این نگرانی وجود دارد که موضوع تبدیل روابط به حالت شهروندی ممکن است منجر به یک کمونیسم فرهنگی شود که باعث از بین رفتن تنوع فرهنگی قومیت ها می گردد، اما زمانی که:
 در بحران هویت گرفتار آمده ایم،
 هیچ مولفه غنی و آثار فاخری نداریم و در بازیابی هویت گذشته خود درمانده ایم،
تنوع قومیتی شهرستان به گونه ایست که در نظر گرفتن این فرهنگها در ساختار هویتی اجتناب ناپذیر می باشد،
و نگران مشارکت و احساس تعلق قومیتها در فعالیت های مدنی و اجتماعی هستیم ،
 چاره ای جز پذیرش باز تعریفی از هویت با شرایط اقتصادی، اجتماعی و پذیرش روابط شهروندی بجای روابط قومی قبیله ای با هدف دستیابی به جامعه ای مدرن که تابع هویتی ملی است نداریم.
در پایان  اشاره ای دارم به پاراگرافی از کتاب صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز:
او(خوزه ارکادیو) به اورسولا می گفت:
دنیا هر روز پیشرفت می کند و پدیده های عجیبی اختراع و کشف می شود. در فاصله اندکی از این دهکده، درآن سوی رودخانه، وسایل تازه ای در دسترس مردم قرار می گیرد و آنها همیشه به دنبال تحقیقات و نوآوری هستند، ولی ما در اینجا ، همچون چهار پایان بی شعور زندگی می کنیم.




:: مرتبط با: عمومی , اجتماعی , سیاسی ,
:: برچسب‌ها: لنجان , تاریخ لنجان , مدنیت , بحران هویت , استحاله هویت ,
ن : حسین ادیبی
ت : شنبه 14 شهریور 1394
زیر  مطلب " نوشابه زرد"  که در سایت ناظم سرا منتشر شد یکی از دوستان این مطلب از البرت انیشتین را گذاشته بود:
"اگرمغزانسان به اندازه ای که شکمش کارمی کند کارمی کردهم اکنون جهان توصیف دیگری داشت".
نکته ای که انیشتین بدان اشاره نموده مرا یاد دست نوشته ای انداخت که چند سال پیش تحت عنوان "چه خوش عالمیست عالم گوسفندی" نوشتم . براستی که برخی انسانها آثار شکمشان بیشتر از آثار مغزشان در این دنیاست. مانده ام در عجب از چرایی خلقت این آدمها!؟؟
مطلب "چه خوش عالمیست عالم گوسفندی" را مجدداً تقدیم میکنم به دوست گرانمایه آقای سعادت البندی عزیز :

-------------------------------------------------------------------

چه خوش عالمی است عالم گوسفندی!!
 
مدتها بود در غم اندوه عجیبی بسر می بردم!
مدتها فکر و اندیشه ام را این مطالب مشغول کرده بود:
خدایا، ما انسانها تا کی باید خودمان را به نفهمی بزنیم ؟
تا کی باید از روی مصلحت تظاهر به نفهمی کنیم؟
تا کی باید عده ای از روی کبر و غرور عده ای دیگر را کودن و نفهم بپندارند؟
در یک کلام: تاکی باید ما خودمان را گوسفند نشان بدهیم و دیگران ما را گوسفند ببینند؟
ولی نا گاه نوری از امید دلم را روشن کرد ، گوییا از خواب چند ساله بیدار شدم. آن ذهنیات چهره ای دیگر به خود گرفت. اندیشه ای نو در ذهنم قوت گرفت. نا خود آگاه گوسفند و گوسفند بودن جلوه ای دیگر برایم پیدا کرد.
با خود پنداشتم آن فیلسوف فرزانه ای که نام این چهار پا را گوسفند نهاد از چه علم سرشاری برخوردار بوده . حقا که ستایش سزاوار اوست! انصافاً که نامی برازنده برایش برگزیده!
با خود گفتم : خدایا ترا شکر می گویم که گوسفند را آفریدی!
این چهارپای پر رمز و راز نه تنها در تأمین نیازهای  غذایی انسان مفید است بلکه موارد استفاده دیگری هم دارد!
نام گوسفند نه تنها گوسفند را ، که بسیاری از انسانها را نیز از انبوه قیدو بند ها رها ساخته! گویا نام گوسفند ، حلال بسیاری از مشکلات لا ینحل بشری شده!
بسیار شنیده ایم که فلانی بجای حل مسئله صورت مسئله را پا ک کرد! این در اصل همان خود را به گوسفندی زدن ودیگران را گوسفند فرض کردن است.
عده ای انسان نما  ولی گرگ صفت در پوستین این زبان بسته می روند و چه گرگ بازیها که نمی کنند!
اما این زبان بسته ( گوسفند) یا نمی داند که چه هجمه ای به نام و نشانش شده یا حقیقتاً او هم خود را به گوسفندی زده .
شاید هم  خوب می داند و لی  آنقدر صبرو حوصله دارد که بگذارد هر سوء استفاده ای که می خواهند از نام و هویتش بکنند تا روزحساب !
آری همین گوسفندی که به راحتی نامش مورد تجاوز انسان نما ها قرار گرفته اگر بخواهیم در وصفش بگوییم بشرط وجود اندکی فهم حتی از نوع گوسفندی، هم در این دنیا هم در آن دنیا به او بدهکار می شویم. حال حساب کنید از ازل تا کنون چه جفایی را این گوسفند کشیده و ما چه حسابی باید برایش پس بدهیم!
اما از فضایل گوسفندی و رذایل انسانی بگویم:
از صبرش بگویم
دیر زمانی است گوسفند نامش مورد سوء استفاده انسان قرار گرفته ولی با این وجود آنقدر مهربان است که همچنان نام و نشان و حتی جانش را در خدمت انسان هزار چهره گذاشته !
از ایثار و فداکاریش بگویم
در عیش و نوش ما و در عزا و ما تم ما همیشه جانفشانی کرده! ولی ما چه بیرحمانه این موجود را حقیر و خوار می پنداریم و در توصیف  بدترین نامها یا صفاتمان از این حیوان فداکار مایه می گذاریم.
براستی ای گوسفند
تو چه انسانیتی داری و ما چه بد گوسفندانی هستیم!

تو چه خوب فضایل انسانی را به کار می بندی و ما چه بد گوسفند بودن را به بازی گرفته ایم.
ما گرگ صفتانیم که نام زیبای تو را به تاراج برده ایم و هروز آنرا به لجن می کشیم و  تو چه زیرکانه با بع بع هایت به ریش ما می خندی . چرا که تو از روز حساب آگاهی و ما غافل.
آه که تو ای گوسفند چه خوش عاقبتی در انتظارت هست و ما چه بد عقوبتی!
ما انسانها از روی حماقت:
تو را مظهر حماقت می پنداریم.
دیگران را چپاول می کنیم چون آنها را گوسفند می پنداریم!
حقوق دیگران را ضایع می کنیم چون گوسفندشان می پنداریم.
خود را دانشمندو فرزانه می پنداریم و دیگران را گوسفند!
چون دیگران را گوسفند می پنداریم حتی خریت هایمان را هم بپای توی بیچاره تمام می کنیم.
اما ای گوسفند عزیز من همین را فهمیدم که اگر گوسفندی تو حکمتی نداشت خداوند همان خر را که می آفرید کافی بود گوشتش را حلال کند!! دیگر نیازی به تو نبود!
مگر خداوند چند نمونه برای مظهر نفهمی می خواست: خر و گاو برای مصداق نفهمی کافی نبود؟
پس حتماً راز آفرینش تو حکایتی دارد بس حکیمانه.
آیا اولین حکمت و راز آفرینش تو قربانی شدن بجای اسماعیل ذبیح الله نبود؟
وای خدای من چه موهبتی نصیب توشد! گویا تو در بین حیوانها سعادتمند ترین هستی ! چه جایگاه رفیعی داری و ما ابلهان نمی دانیم!
توی گوسفند در راه خدا قربانی شدی در حالی که قرار بود فرزند خلیل الله قربانی شود.
ایکاش می فهمیدیم گوسفند یعنی چه!
تو را همین بس که در عید قربان متواضعانه قربانی می شوی قربة الی الله. ولی ما، آه که ما قر بانی می شویم غربة من الله .
به مکه می رویم و مناسک بجای می آوریم. طواف کعبه می رویم و سعی صفا و مروه می کنیم. عرفات می رویم . رمی جمرات می کنیم. در آخر هم برای قرابت به خدا تو را سر می بریم ولی افسوس که خودمان از خدا غرابت می جوییم.
پس باز هم تو بردی و در فضایل انسانی از ما پیشی گرفتی.
در جشن ها تو را می کشیم و در عزایمان هم.
برای تظاهر و ریا تورا می کشیم و برای حقیقت و صداقت هم.
برای رسیدن به حاجاتمان از تو مایه می گذاریم و برای توصیف رذایل مان هم .
بی جهت نیست که خداوند از تو تکلیف نخواسته!
آخر چه کسی می تواند اینقدر خوب بار امانتی را که خداوند بر گردنش نهاده به سر منزل مقصود برساند. بی انصافی بود اگر خداوند از تو تکلیف دیگری می خواست. مثلاً نماز و روزه ، با این همه مسئولیت خطیری که داری دیگر جایگاهی برای تو ندارد. همین که مسئولیتی که خدواند بر عهده ات گذارده به این خوبی انجام می دهی از سالها نماز و روزه گرفتن برخی از ما انسانها برتر و بالاتر است.
البته تو حق داری ناراحت باشی که چرا خداوند انسان را اشرف مخلوقاتش نام نهاد.
ولی خیالت راحت باشد آن انسانی که خداوند اشرف مخلوقاتش قرار داد ما نبودیم.
اگر هم تصورت این است که چون ما نماز می خوانیم و روزه می گیریم و اعمال بجای می آوریم برتر از دیگر موجودات هستیم  بازهم خیالت راحت باشد برتری به این چیزها نیست. اصل آن است که بفهمی خداوند از تو چه خواسته و مأموریت تو در این دنیای فانی چیست. که تو خوب فهمیدی و به خوبی داری انجامش می دهی.
هرگز حسرت ما انسانها را به دلت راه نده.
فکر نکن که ما انسانها حتما خیلی سعادتمند هستیم که نماز می خوانیم یا روزه می گیریم.
اگر می بینی به محض شنیدن صدای الله اکبر دست و آستین بالا می زنیم و به نماز می ایستیم برای شانه خالی کردن از بار مسئولیت هایمان است نه ترس از خدا.
همین که ظهر ها نیم ساعت از دست ارباب رجوع راحت شوی کافیست که مومن و خداترس باشی. اما تو می دانی که این نیم ساعت متعلق به ما نیست بلکه متعلق به آن بیچاره ایست که برای انجام یک کار اداری که نیاز به یک ساعت مرخصی داشته یک روز کامل مرخصی گرفته! آنهم حتما باهزار منت و سر کوفت رئیسش ! جالب تر این که تا من انسان نمازم تمام شود و به کار او برسم وقت نهار شده و نهایتاً آن بیچاره باید یکروز دیگر هم با همان شرایط مرخصی بگیرد.
تعجبی ندارد که هرچه سر نماز گریه می کنیم خدا جوابمان را نمی دهد . چون خدا که دیگر کلاه سرش نمی رود. این از بی شرمی ما انسانهاست که فکر می کنیم خدا هم نعوذ بالله...
تازه این یک گوشه از انسانیت ماست!
مطمئناً  خداوند فکر کرده اگر توی گوسفند هم می خواستی مثل ما نماز یومیه ، نماز جمعه و سایر اعمال که ما انسانها برای پرستشش بجای می آوریم انجام بدهی ، راه تقلب و تذویر را یاد می گرفتی و از قربانی شدن در راه رضای خدا به انحاء مختلف سر باز می زدی و برای منافع شخصی خودت هرگز حاضر به قربانی شدن نمی شدی. سرکش و خیره سر می شدی و راه عناد با خدا را بر می گزیدی.
آخر ما آدمها هم نماز جمعه می رویم هم پول نزول می دهیم.
هم روزه میگیریم هم دروغ می گوییم .
هم مسجد می سازیم و به فقرا کمک می کنیم هم پول مردم را بالا می کشیم.
هم ادعای خدا پرستی می کنیم هم کاری به سر بندگان خدا می آوریم که از ترس روبرو شدن با ما گذشت مال و اموالشان را می کنند .
هم مکه می رویم و حاجی می شویم هم اگر جایی مسئولیتی به ما دادند تا گره از کار خلق باز کنیم چنان گره ای به کارش می اندازیم که خودمان هم نتوانیم چاره اش را بکنیم!
خودمان قانون را درست می کنیم ، دم از قانون می زنیم ولی با بی قانونی قانون را دور می زنیم!
آیین رفتار حرفه ای تعریف می کنیم و اگر کسی هم پیدا شد که خواست رعایت کند او را به لجن می کشیم!
حالا فکرش را بکن توی گوسفند هم مانند انسان می بایست این تکالیف را انجام می دادی !
 همان لحظه ای که می دانستی می خواهند سرت را ببرند روزه می گرفتی!
چون به خوبی می دانستی که تا آب به تو ندهند سرت را نمی برند. به همین خاطر حتی روزه های مستحبی هم می گرفتی . چون صلاح کار در این بود!
یا مثلاً تا می خواستند بگیرند و سرت را ببرند سریع وضو می گرفتی و به نماز می ایستادی . تازه کلی هم نماز قضا داشتی. دعا و گریه زاری هم جای خود! نماز هم ابزار خوبی می شد برای شانه خالی کردن از بار مسئولیت اصلی تو!
یا مثلاً اگر کسی به تو مراجعه می کرد که برای حل مشکلش با فدا کردن جانت کمکش کنی آنقدر امروز فردا می کردی و آنقدر اراجیف تحویلش میدادی که کار از کار می گذشت و از کشتنت منصرف می شد!
آنقدر به خاطر فرار از مسئولیت هایت به خداپرستی تظاهر می کردی که خودت هم باورت می شد!
کم کم آنقدر غرور و نخوت سراپای وجودت را فرا می گرفت که بخاطر ادای فرائضی چون نماز جماعت یا ایستادن در صف اول نماز جمعه خود را از سایر گوسفندها برتر می پنداشتی و تصور می کردی همه به تو بدهکارند! انتظارهایت بالا می گرفت چون فکر می کردی از بقیه مومن تری.در حالی که از وظیفه اصلی خلقتت که گوسفند بودن بود دور می شدی ، فکر می کردی تو آفریده شده ای که فقط عبادت کنی . به خاطر عبادتت دیگران باید به تو احترام بگذارند و از اموال عمومی برای خودت سهم می خواستی!
کم کم دین را ابزار خوبی برای ارتزاق، پیشرفت ، عوام فریبی و ... می یافتی و دیگر باورت نمی شد که تو هم مانند بقیه گوسفندها یک گوسفندی و خداوند از خلقت شما یک هدف داشته! خدمت به سایر مخلوقات خودش.
پس می بینی که تو هم فرقی با برخی از ما انسانها نمی کردی و نهایتاً سر از جهنم در می آوردی!
حال می فهمی که نه تنها خداوند به تو بد نکرده بلکه تورا مورد لطف و عنایت خودش هم قرار داده.
از تو گوسفندی خواسته که تو هم به خوبی ایفا می کنی .
ولی ما که داعیه انسان بودن داریم و تو را به سخره می گیریم و مدام در حال سرکوفت دادن به تو هستیم در حد گوسفندی تو انجام وظیفه نمی کنیم.
 پس با خیالی آسوده به چرایت مشغول باش و در انتظار تکلیف الهی باش که بر ضمه ات قرار داده شده!
من هم تا کنون از اینکه گوسفند خطابم می کردند ناراحت بودم . داشتم کم کم ایمانم را از دست می دادم.
اما دیگر نه تنها ناراحت نیستم بلکه ایمانم هم به خداوند از گذشته بیشتر شده . چرا که:
تازه فهمیدم خداوند چه موهبتی نصیبم کرده از اینکه دیگران مرا گوسفند می پندارند.
اگر جایگاه گوسفندی ذبح شدن بجای فرزند خلیل الله باشد چه افتخاری بزرکتر از این .
من ذبح می شوم قربة الی الله.
من از این پس این انسانیت را سر می برم تا به مقام گوسفندی تو برسم.
چرا که تو به حقیقت گوسفندی و ما به تظاهر انسان.
پس بگذار این انسانهای غافل از خدا در این انسانیت جعلی خود غوطه ور باشند و من و تو در همین گوسفندی باقی بمانیم و بلند فریاد کنیم:
چه خوش عالمیست عالم گوسفندی!!





:: مرتبط با: عمومی , اجتماعی , سیاسی ,
:: برچسب‌ها: انیشتین , انسانیت , گوسفند ,
ن : حسین ادیبی
ت : شنبه 1 شهریور 1393
نوشابه زرد ؟!

اتفاق مربوط به دو سال پیش است . ظهر بود و قرار بود برای سفره ناهار نوشابه بگیرم.
سپهر "پسرم" را برای خرید نوشابه در مغازه یکی از آشنایان فرستادم. نوشابه ای «زرد» گرفت و آمد. سوال کرد: بابا این نوشابه مگه نارنجی نیست. خندیدم گفتم نه بابا این نوشابه زرده . گفت ولی این رنگ نارنجیه .باز هم با خنده گفتم درسته ولی بهش میگن نوشابه زرد. خوب یادم هست در جمعی که بودیم همه به این صحبت سپهر خندیدند. گذشت و چند روز بعد همان مغازه دار آشنا به همسرم با خنده گفته بود که سپهر کجاست. دیگه نوشابه نارنجی نمی خواد. متوجه شدم که پسرم آنروز به مغازه دار هم رنگ نوشابه را نارنجی گفته و همین باعث خنده ایشان شده بود. من هم به پسرم گفتم بابا هر موقع خواستی نوشابه بخری بگو زرد بده که مسخره ات نکنند!! این موضوع گذشت و من نیز بدون اهمیت از آن گذشتم.
چند روز پیش وقتی از سر کار به خانه برگشتم، خانم که سفره ناهار را آماده می کرد اول یک بطری نوشابه «زرد» سر میز گذاشت. تا آماده شدن  ناهار چند دقیه ای طول کشید. در این فاصله بطری نوشابه نظرم را به خودش جلب کرد. به فکر فرو رفتم.  ناخود آگاه یاد اتفاق دوسال پیش  افتادم. سپهر هم کنار دستم نشسته بود. همینطور که لیوان را از نوشابه پر می کردم از سپهر پرسیدم: بابا این نوشابه چه رنگیه بی هیچ تعللی گفت نارنجی!؟ بازهم پرسیدم و باز همان جواب را داد. گفتم اگر الان خواستی از مغازه بخری چی میگی . با لبخند گفت میگم نوشابه زرد بده . علت را جویا شدم گفت به خاطر اینکه همه میگن نوشابه زرد من هم میگم ولی بابا این نوشابه زرد نیست نارنجیه و خندید.
پسرم با سن کمی که داشت به خوبی متوجه شده بود که رنگ نوشابه زرد نیست ولی چون جامعه آن را به رنگ زرد می شناسد به ناچار باید آن را زرد بگوید  در حالی که حقیقت  خلاف آن را می گوید. حقیقتی که با یک داستان ساده شروع شد تفاوتی بزرگ میان نسل ما و نسل فعلی را آشکار ساخت.
نسل ما نسلی بود که کم تفکر می کرد. وارد جزئیات نمی شد و بی چون و چرا می پذیرفت . بدون هیچ منطق و دلیلی .
نسل امروز ، اما با هوش است. برای هر چیزی دلیل و منطق می خواهد. به راحتی نظر دیگران را نمی پذیرد ،چشمانی باز و ذهنی کنجکاو دارد.
هرچه به عمق مسئله فرو می روم بیشتر ناراحت می شوم. ناراحت از اینکه سالهای سال به نوشابه ای که هرگز رنگ زرد نداشت می گفتم زرد. نه برای نوشابه که برای غفلت خودم. خدا می داند چه واقعیت هایی که رنگ نارنجی داشتند و من فکرم می کردم زردند.چون در نگاه عامه مردم اینگونه جا افتاده بود . جامعه می گفت من هم می گفتم.
اگر دقت کنیم خواهیم دید همین مسائل جزئی هستند که مرز بین روشن فکر و عام را تعیین می کنند. روشنفکر از سرزمین دیگری نیامده یا از مادر روشنفکر متولد نشده. تنها تفاوتش با عوام الناس در این است که نسبت به مسائل پیرامونش تفکر می کند. چیزی را می پذیرد که بر اساس عقل و منطق باشد نه آنچه را که جامعه می گوید.
اگر چیزی را دید که خلاف عقل است با استدلال و جسارت رد می کند هرچند در نظر عوام پسندیده نباشد.مگر نه اینست که خرافات ریشه در همین باورهای غلط دارند. باورهایی که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده اند بدون اینکه در مورد حقیقت آنها تعقلی صورت پذیرد. متاسفانه در جامعه ما علی رغم رشد تکنولوژی و پیشرفت علم به دلیل همین نوع تفکر (پذیرش باورهای گذشتگان بدون چون و چرا) بسیاری از وقایع آنگونه که باید نیست و همچنان در درستی یا نادرستی بسیاری از باورها تردید وجود دارد.
نوشابه نارنجی کمترین حقیقتی است که خود را به رنگ زرد به ما تحمیل کرده. براستی  از این دست حقایق تحریف شده در زندگی ما چقدر وجود دارد؟!
باید به عقب برگردیم. زندگی خود را مرور کنیم تا ببینیم چقدر نوشابه زرد به ما قالب شده!!






:: مرتبط با: عمومی , اجتماعی ,
:: برچسب‌ها: نوشابه زرد , باورها , روشنفکر , اداب و سنت ها ,
ن : حسین ادیبی
ت : شنبه 25 مرداد 1393
عباس جبلی در مطلب ارسالی برای «نگاه شما» نوشت:

اگر ما مردمی فرهنگی هستیم چرا هر جا دلتان خواست فیلتر می کنید؟ چرا همیشه محدودیت!؟ بهتر نیست با منطق و زبانِ نرمِ فرهنگ حرف بزنیم و بعد تصمیم بگیریم؟!!! تا وقتی با عینک دودی مسائل را نگاه کنید انتظار نداشته باشید همه چیز را روشن و واقعی ببیند؟

در کُنهِ هر وسیله ای هم شر وجود دارد هم خیر. آیا تنها راه مقابله با فرصت های ارتباطی و فرهنگی دیگر ملل جهان که از طرق مختلف در اختیار ما قرار می گیرند محدودیت و مسدود نمودن و فیلتر کردنه؟

نرم افزار مفید وی چت به مانند بسیاری از نرم افزارهای موجود علی رغم مزایا و فواید گوناگون شاید نقاط ضعف و تهدید آمیزی نیز بهمراه داشته باشد اما آیا از استراتژی قیچی کردن در مسائلی مانند ماهواره، فیس بوک و ... که قبلا امتحان شده نتیجه ای حاصل شده؟ آیا آمار رسمی استفاده 71 درصدی مردم از ماهواره گواه بر تصمیمات شاید غیر منصفانه قبل نیست؟ بهتر نیست هزینه های فیلتراسیون را به سمت فرهنگ سازی در مدارس و رسانه ها سوق داد؟ بهتر نیست در این مسیر از خانواده ها کمک گرفت؟

جای تشکر از بعضی مسئولین دارد که اینقدر به فکر عوارض و آثار منفی فضای مجازی هستند آیا از فضای واقعی هم خبر دارند؟ خانم نماینده آیا از واقعیت هایی که در مدارس راهنمایی و شاید هم دبستان (بویژه مدارس دخترانه) وجود دارد به اندازه اتفاقات ویچت و تانگو و وایبر خبر دارد؟ آیا این ابزار بسیار موثر ارتباطی را در کفه ترازوی انصاف سنجیده اید؟ به نظرتان با فیلتر کردن، روابط نامناسب اخلاقی بین دختر و پسر بهبود پیدا خواهد کرد؟ اگر مشکل با صهیونیسم داریم چرا بسیاری از کالاها مانند انواع رایانه، تلفن همراه و دارو  و ... را فیلتر نمی کنید؟ آیا مشکل ما فیلتر کردن چند نرم افزاری است که کاربردهای مثبت و ارزشی آن بسیار بسیار بیشتر از توهمات چند مسئول است؟ چرا باید تاوان استفاده ناصحیح جمعیتی بسیار اندک را همگان دهند؟ آیا در کشور ما مفاسد دیگری وجود ندارد؟ آیا کارتهای هدیه بعضی نمایندگان مردم جای پیگیری ندارد؟ آیا 3 هزار میلیارد تومان حل شد؟ آیا آلودگی هوا نداریم؟ آیا ترافیک و مشکل حمل و نقل نداریم؟ آیا مسئولان از ایستگاههای مترو و بی آرتی که بسیاری از مردم از آن استفاده می کنند استفاده می کنند تا ببینند مشکل مردم کجاهاست؟ آیا مشکل اشتغال و اعتیادمان حل شده؟

البته شاید فشار اپراتورهای خصوصی! تلفن های همراه هم مزید بر علت فیلتر اینگونه نرم افزارها باشد؟

به نقل از سایت الف: این اپلیکیشن تنها وسیله و ابزاری برای ارتباط و گفتگو بود و اگر در این میان استفاده ای نادرست از آن شده، به فرهنگ و سبک زندگی استفاده کنندگان از آن بر می‌گردد. با توجه به رشد فزاینده علم و دانش دیگر نمی‌توان جلوی پیشرفت تکنولوژی را با حذف و فیلتر گرفت. جهانی شدن رخ خواهد داد بی خواست ما. به خوبی نحوه برخورد با ماهواره و ویدئو را به یاد داریم حال نتیجه آن همه برخورد و عملیات‌های نیروی انتظامی در برخورد با ماهواره این شده است که فقط ۷۱ درصد از تهرانی‌ها ماهواره دارند. فیلترینگ فیس‌بوک و توییتر نیز سرانجامی مانند ماهواره پیدا کرده است و در حال حاضر علاوه بر بسیاری از مردم، بسیاری از مقامات و مسئولین نیز عضو این شبکه اجتماعی هستند. به نحوی که بنا بر آمار ارایه شده از سوی فیس بوک که به تأیید کارشناسان داخلی هم رسیده است، این شبکه فیلتر شده اجتماعی ۶ میلیون کاربر ایرانی دارد.

امید است تا با بکارگیری زبان و راه های زیبای فرهنگی و همچنین مساعدت و همراهی مردم عزیز شاهد تحقق اهداف عالی فرهنگی مان باشیم.

منبع: تابناک



:: مرتبط با: عمومی , اجتماعی ,
:: برچسب‌ها: فیلتر , ویچت , فیسبوک ,
ن : حسین ادیبی
ت : چهارشنبه 4 دی 1392
Wechat

این روزها همه جا سخن از wechat  است . اگرکسی موبایلی داشته  باشد که این نرم افزار را پشتیبانی کند به  راحتی می تواند وارد دنیایی بشود که دل کندن از آن آسان نیست. دنیایی به وسعت فیس بوک و حتی بیشتر. به نظر می رسد رشد سریعی که استفاده  از این نرم افزار به خود گرفته آن چنان جایگاهی برای خود دست و پا کرده که رقیب سرسختی شده است برای فیس بوک. شبکه اجتماعی فیس بوک اگر چه از محبوبیت زیادی بین کاربران برخوردار است اما محدودیتهایی را به ویژه در ایران دارد. از جمله آنکه کاربران عادی قادر به استفاده از آن نیستند و قطعا برای ورود به این شبکه بزرگ اجتماعی باید از دیوار بلند فیلترینگ عبور کنند. درحالی که استفاده ازwechat  نه تنها با چنین محدودیتی حد اقل تاکنون روبرو نیست بلکه به علت اینکه روی گوشی موبایل عرضه شده می تواند به عنوان یک تهدید بر ای فیس بوک به ویژ درکشور ما ایران  قلمداد شود. چرا که تنها کافیست اینترنت گوشی فعال باشد تا در هر نقطه و مکانی با فشردن چند کلید بتوان یک ارتباط جذاب و شیرین بر قرار کرد یا برای دوستان فایلهای متنی و تصویری و حتی ویدئو ارسال کرد، از احوال آنها با خبر شوید و متنهای ارسالی آنها را محبوب کنید. نظر دهید و ...





اما وی چت چیست ؟
این مسنجر که تحت نسخه های اندروید، سیمبین ، جاوا ، و... آن عرضه شده تقریبا با اکثر گوشی های هوشمند سازگاری دارد و می توان از آن برای ارتباط با دنیایی مجازی استفاده کرد. قابلیت های این برنامه همانند فیس بوک است و ضمن سهولت استفاده برای عموم کاربران تقریبا تمام نیازهای کاربر را برای هر نوع ارتباط بر طرف می سازد . ازجمله ارسال پیام متنی و صوتی ، عکس ، فیلم ،text که تقریباً آن  را به یک برنامه کامل تبدیل کرده است. همچنین به اشتراک گذاشتن متنها با دوستان و ارسال نظرات زیر متنهای ارسالی و محبوب (لایک) کردن متن های مورد علاقه ، ایجاد group chat ، محدود کردن دسترسیها ، block list، عمومی کردن کلیه ارسال ها از دیگر قابلیت های این برنامه می باشد.

شیوه های دوست یابی متفاوتی در این مسنجر وجود دارد که شما می توانید دوستانی را یافته و با آنها ارتباط دو سویه جذابی را بر قرار کنید.
هرچند این تکنولوژی مثل هر تکنولوژی دیگر می تواند آسیب هایی را در بر داشته باشد ولی اساساٌ هیچ تکنولوژی ای برای آسیب رساندن یا تخریب به وجود نمی آید.
محدودیتهای حاکم بر فضای جامعه ی ما که بر اساس نگرشهای فرهنگی ، دینی و همچنین باورها و هنجارهای مورد قبول مردم  و قوانین موضوعه برای نسل جوان وجود دارد ، باعث گردیده جوانان به شدت به ابن مسنجر روی آورده و اوقات خود را با آن سپری نمایند که صرف نظر از مزایای نسبی آن  می تواند یکی از آسیب های جدی  این برنامه به حساب آید.
بنابر این لازم است با برنامه ریزی صحیح و نه ایجاد محدودیت ضمن افزایش آگاهی جوانان از آسیب های احتمالی این نرم افزار ،ظرفیت های استفاده از چنین نرم افزار هایی را افزایش داد.


برای دانلود نرم افزار wechat اینجا را کلیک کنید.



:: مرتبط با: عمومی , اجتماعی ,
:: برچسب‌ها: wechat , نرم افزار وی چت , اندروید , مسنجر وی چت ,
ن : حسین ادیبی
ت : یکشنبه 17 آذر 1392
دوستی دارم که با خود این جمله را زمزمه می کند:
بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار فکری به حال خویش کن، این روزگار نیست!
نوشتیم و نوشتند، می نویسیم و می نویسند ، خواهیم نوشت و خواهند نوشت اما چه سود!
چه سود که بلندگوی ما صدا ندارد و بلندگوی آنها همه گیر و قالب است.
 آنها، همان کسانی را می گویم که بار ها گفته بودم هیچگاه نمی توان اثر یا بهره ای از وجودشان را در فعل و انفعالات شهر دید اما فقط یک بلندگو در دست دارند که هرگاه اراده کردند از جیب  بیرون بیاورند و افکار عموم را به هر سمتی که منافعشان اقتضا می کند هدایت کنند. این افراد بی خاصیت های تاثیر گذارند.
اتفاقات اخیر ،به من ثابت کرد که ما تحمل انسانهای نخبه و فرهیخته خود را نداریم و شعارهای ما در خصوص علت مهاجرت نخبه های شهر و سرمایه های فکری و مادی شهرمان نه از سر دلسوزی که از عمق تنگ نظری است.




:: مرتبط با: اجتماعی , شهر و شهرداری ,
:: برچسب‌ها: روزگار , سرمایه های فکری , سرمایه های مادی , مهاجرت سرمایه ها ,
ن : حسین ادیبی
ت : پنجشنبه 27 تیر 1392
طنز و کاریکاتور > طنز - از جمله اتفاقات ثابت هر سال افزایش گرانی در آستانه شب عید و ماه مبارک رمضان است که هر ساله با شدت هرچه بیشتر با آن برخورد می​شود.

___________________________________

یک هفته قبل از رمضان
1. مدیر کل تامین مواد غذایی و مایتحاج ملت در وزارت امور گرسنگی و برازندگی گفت: مردم نگران نباشند انبار ها تا خرخره پر شده و ما هیچ مشکلی در تامین مایحتاج مردم نداریم. حتی در تامین «ما یح نه تاج» یا همان «نایحتاج» مردم هم مشکلی نداریم! وی افزود: اینقدر در انبارها کالا ذخیره کردیم که دیگر جا برای ذخیره نداریم و سفارش وارادت انبار خالی از چین را داده​ایم.

2. رییس کل امور نظارت و برخورد با دهن کجی به دولت و بی محلی به نرخ​های مصوب گفت: امسال با کسی شوخی نداریم و به شدت برخورد می​کنیم. وی افزود: به جون مادرم اگر گران فروشی در هر جایی دیده شود، هم با صنف مورد نظر و هم با فرد خاطی طوری برخورد می​کنیم که هیچوقت فراموش نکند. وی افزود: بالغ بر 430 هزار بازرس به صورت شبانه روزی در تهران و 730هزار بازرس در کل کشور بر حسن انجام کار نظارت می​کنند تا مردم با خیال راحت فقط روزه بگیرند و نگران نان و ماست سفره سحر و افطار نباشند.

روز سوم ماه رمضان:

1. مدیر کل تامین مواد غذایی و مایتحاج ملت در وزارت امور گرسنگی و برازندگی گفت: دست​هایی در کار است تا بازار را دچار نوسان کند که البته کاری از پیش نخواهند برد. وی افزود: افزایش قیمت​ها حبابی است و به زودی با کاهش قیمت و ثبات آن روبرو خواهیم شد. مردم نگران نباشند، همه چی داریم هیچ مشکلی هم نیست. وی تاکید کرد: افزایش قیمت به هر اندازه​ای خلاف قانون است و کسی حق تغییر قیمت ندارد.

2. رییس کل امور نظارت و برخورد با دهن کجی به دولت و بی محلی به نرخ​های مصوب گفت: تا روز دوم بازرسی​ها 11هزار واحد صنفی جریمه شدند و 123 نفر هم پرونده​شان در حال ارسال به مراجع قضایی است. وی افزود: مردم با خیال راحت خرید کنند و هرجا تخلفی دیدن به ما زنگ بزنند ما طرف رو پشت و رو می​کنیم.

یک روز بعد از پایان ماه رمضان و افزایش 25 درصدی همه چیز تا پایان ماه:

- مدیر کل تامین مواد غذایی و مایتحاج ملت در وزارت امور گرسنگی و برازندگی گفت: گرانی​های اخیر به خاطر کمبود مواد غذایی و کالاهای مورد نیاز نبود بلکه ضعف سیستم​های نظارتی باعث شد مردم شکم گرسنه روزه بگیرند و با آب افطار کنند. انبارهای ما همچنان تا خرخره پر هستند و هیچ نگرانی برای شب عید وجود ندارد.

- رییس کل امور نظارت و برخورد با دهن کجی به دولت و بی محلی به نرخ​های مصوب گفت: ماه رمضان سختی بود و ما بیش از 3 میلیون برگ جریمه صادر کردیم که خب این یک رکورد تازه در امر بازرسی بود. وی افزود: مشکل بازار امسال کمبود مواد غذایی بود که مسئولان امر باید فکر این حجم خرید و کاهش میزان دارایی انبارها را می​کردند. وی تاکید کرد: به مردم فشارهایی وارد شد که باید در آینده شاهد آن نباشیم.

 

خبر ویژه:

یک عضو هیات رییسه کمیسیون کشاورزی در واکنش به افزایش 15 درصدی قیمت شیر گفت: به هیچ وجه راضی به افزایش قیمت نیستیم. این آرزوی ماست که در هیچ زمینه‌ای افزایش قیمت نداشته باشیم. او با این حال افزایش قیمت در آستانه ماه رمضان را غیرمنطقی دانست و گفت: اینکه چرا در شروع ماه رمضان این اتفاق افتاده جای بحث دارد چون می‌توانست از قبل اتفاق بیفتد.

سوال:

اولا که ما هم راضی به این همه زحمت عضو هیئت رییسه کمیسیون کشاورزی نیستیم. به خدا راضی نیستیم که ایشان از افزایش قیمت راضی نیستند. اصلا نگران سلامتی ایشون هستیم که نکند این همه فشار باعث ایجاد بیماری و یا زبانم لال سکته قلبی - مغزی - فکری شود.

ثانیا ایشان آرزوهایشان را باید در لیلةالرغائب عنوان می​کردند و الان زمانش گذشته و آرزو اصطلاحا بر باد رفته!

ثاثلا اگر افزایش قیمت در زمانی غیر از شروع ماه رمضان اتفاق می​افتاد، منطقی بود؟ شما که راضی به افزایش قیمت نبودید حالا چی شد که می فرمایید می​توانست از قبل اتفاق بیافتد؟

رابعا حتما پیگیری کنید ببینید این چه وضعی است؟ هم شما راضی نبودید و قیمت ها را افزایش دادند و هم اینکه در شروع ماه رمضان که جای بحث دارد این اتفاق رخ داده. به نظر ما اگر از گزاره «دشمنی با شما و یا تخریب وجهه شما» فاکتور بگیریم، کار کار انگلیسه!

 

واکنش رسانه ملی: (بیست و سی)
خبر اول: شاخص بورس بازهم رکورد شکست. امروز شاخص معاملات در بازار بورس از مرز 70هزار گذشت. این بی سابقه ترین شاخص در کل دنیا و در تمام سال​های کاری بورس در کشور است.

گزارشی ببینید از وضع بورس در لندن:

صدای خبرنگار: اینجا تالار بورس لندن است! تعداد مگس​های حاضر در این تالار بیشتر از کارگزاران و بورس بازان است. وضعیت به قدری وخیم است که مدیر بورس لندن می​گوید: ما اصلا راضی نیستیم. نمی​دانیم چه کنیم! داریم بدبخت می​شویم.

یک کارگزار بورس: واقعا تاسف آوره. از صبح تا حالا فقط تونستم سه تا مگس شکار کنم. همه شاخص ها رو به آسفالته.

یک مردم عادی: بورس خیلی خاک بر سر شده. هر روز بدتر از دیروز. من واقعا شرمنده خانواده​ام هستم. کاش ملکه خودش اینجا بود و این همه مگس رو می​دید. ما واقعا داریم در منجلاب بی پولی و سقوط غرق می​شیم.

یک خریدار: ما خیلی بدبختیم. ما اصلا بورس نمی​فهمیم چیه؟ اگر می فهمیدیم که مث ایران بورس مان در بدترین شرایط اقتصادی کشور دائم رکورد می​شکست. کاش می شد به ایران بروم و در بورس آنجا سرمایه گذاری کنم. اینجا به خاک سیاه نشستم.

صدای خبرنگار: پروفسور اینستال آنتی​ویروسال اما حرفهای دیگری دارد: بورس لندن قرن هاست که مرده و مسئولان اقتصادی بریتانیا باید بپذیرند که دیگر جایی در میان اقتصاد جهانی ندارند. اگر با همین وضع پیش بریم، ما از شدت فلاکت مستعمره یکی از کشورهای آسیایی خواهیم شد.

*

(با پخش موسیقی تاثیر گذار): مصر در دره فروپاشی...مردم چرا اینطوری کردند؟ مرسی چرا ورپرید؟ آیا مصر هم بدبخت شده است؟ اصولا چرا مصری ها روز خوش نمی توانند بینند؟ مرسی چطوری یه دفعه اینطوری شد؟ کارشناسان و تحلیلگران سیاسی ایرانی و خارجی پاسخ می​دهند. گفتگوی ویژه خبری. شبکه دو سیما

 

محسن حدادی

منبع:  خبر انلاین



:: مرتبط با: اجتماعی ,
:: برچسب‌ها: طنز , کاریکاتور , بیست و سی , گرانی , ماه رمضان ,
ن : حسین ادیبی
ت : شنبه 22 تیر 1392
مطلب زیر در پاسخ به نظرسنجی مطرح شده در سایت ناظم سرا ارائه گردیده:
با سلام

کودکان ذات پدرو مادرند

به گفته کارشناسان ، رفتار والدین تأثیر مستقیم بر رفتار کودک می گذارد. به عبارتی اولین الگوی کودکان والدین آنها هستند.

بنابر این در این خصوص ابتدا می بایست رفتار والدین و میزان تأثیر پذیری آنها از مشاهده این سریالها مورد بررسی قرار گیرد. برخورد غیر منطقی و غیر طبیعی با این ناهنجاریها باعث بروز حساسیت بیشتر در کودکان می گردد.

در گذشته تکنولوژی و ارتباطات بصورت امروز فراگیر نبود و به لحاظ ساختار سنتی خانواده ها (خانواده گسترده) بسیاری از مسائل که امروزه طبیعی جلوه می کند، عجیب به نظر می رسید. دانستن مسائل جنسی را در کتابهایی که آنهم در همه جا قابل دسترس نبود می بایست جستجو می کردیم.

این محیط بسته نسلی را پرورش داد که با دیدن یک تار موی جنس مخالف از خود بیخود می شد که آثار آن همچنان در کشورمان ملموس است و صد البته تقصیر رسانه های سمعی و بصری در بروز این ناهنجاری ،غیر قابل انکار است.

کودکان از سنین 4 سالگی بصورت غریزی متوجه تفاوتهای جنسیتی خود می شوند.هرچه بیشتر رشد می کنند خود را باجنس مخالف مقایسه و تقریباً در سنین هفت سالگی کاملاً به نوع تفاوتها واقفند. یقیناً تمام پدر و مادرها اطلاع دارند که در سن 6 تا 8 سالگی کودک ذکور خود را رغیب پدر در تصاحب مادر و کودک مؤنث خود را رغیب مادر در تصاحب پدرمی داند! بعضاً رفتارهایی از این کودکان سر میزند که نشان از تمایلات جنسی آنهاست . لذا نوع برخورد با چنین رفتاری بسیار حساس و در رفتار آینده کودک تأثیر گذار می باشد.

کودک متناسب با رشد جسمی و عقلی خود می بایست نسبت به محیط پیرامون آگاهی داشته باشد به طوری که در سنین 12 تا 14 سالگی تقریباً نسبت به تمام مسائل جنسی واقف باشد. در این صورت می توان برای او خطوط قرمز را ترسیم کرد و با توجه به شناخت کودک از مسائل با خیالی آسوده تر او را روانه جامعه کرد.

پس اولین نکته ای که می توان نتیجه گرفت این است که فارغ از ماهواره و سریالهای آن ، روزی می رسد که کودکان ما مسائل مربوط به رفتارهای جنسیتی را فرا خواهند گرفت . ممکن است به خاطر نوع حاکمیتی که در محیط خانواده است نتواند کشفیات خود را بروز دهد اما این دلیلی بر عدم آگاهی او از مسائل نیست!

اما آنچه در این سریالها بسیار آشکار است نوع ارتباط زن و مرد با یکدیگر است که هرگز در کشور ما فضایی برای نمایش و بروز چنین رفتارهایی داده نشده و کودک همیشه با فضایی خشک ، خشن و غیر عاطفی در رسانه مواجه است. به همین خاطر تأثیر این سریالها به خاطر رنگ و لعاب و فضای پر از احساس و عاطفه آنها بر کودک غیر قابل اجتناب است.ولی  آنچه در اینجا می تواند به کمک کودک ما بیاید روابط پدر و مادر در حریم خصوصی خانه و نوع واکنش والدین نسبت به این سریالهاست. نوع پوشش،آرایش ،ایجاد فضایی سرشار از عواطف و احساسات و عشق ورزیدن  پدر و مادر در حدی که ازعرف خارج نشود از یک سو و پرهیز از بزرگ نمایی و واکنش غیر طبیعی به این سریالها از سوی دیگر می تواند در الگو پذیری کودک مؤثر باشد.

بنا بر این نمی توان به صورت مطلق غیر مجاز بودن دیدن چنین سریالهایی را تأیید کرد. چرا که اگر این امکان توسط ماهواره با نظارت والدین فراهم نشد  محیط بیرون و ابزار دیگر بدون نظارت والدین این شرایط را فراهم خواهد کرد که بسیار مخرب تر و خطرناک تر می باشد. باید اجازه بدهیم ابهامات و سئوالاتی که ذهن کودکمان را درگیر می کند بروز و پاسخ صحیح دریافت کند. کودک باید خوب و بد مسائل زندگی را از پدر و مادر بیاموزد . چرا که خوب بد محیط بیرون با محیط خانه بسیار متفاوت است!! والدین می توانند نکات مثبت این سریالها را با رفتار خود برای کودک چنان پر رنگ کنند که نکات منفی به چشم نیاید . عکس این نیز صادق است.

اگر سریالهای ماهواره را یک تهدید برای کودکان بدانیم باید این توانایی را در خود ایجاد کنیم که از این تهدید یک فرصت در جهت رشد و تکامل صحیحح کودکمان بسازیم و فکر مقابله با آن را از سر بیرون کنیم.



:: مرتبط با: اجتماعی ,
:: برچسب‌ها: ماهواره , مزایا و معایب ماهواره , تاثیر ماهواره بر کودکان , تأثیرات فرهنگی ماهواره , سریالهای ماهواره , کودکان و الگو پذیری از ماهواره ,
ن : حسین ادیبی
ت : چهارشنبه 27 دی 1391
صبح روز 24/10/91 تلویزیون- شبکه یک سیما
مجری های تلویزیون ابتدا نظر مخاطب را به دکوراسیونی که با وسایل دست دوم و مستعمل تزئین کرده اند جلب می کنند:
.(البته مطالب عنوان شده در زیر عین گفته های مجری تلویزیون نیست. این چکیده ای از صحبتهای آنهاست):
لطفا یه نگاه به این دکوراسیون بیاندازید: این رادیو! تلویزیون و ... همگی از یک سمساری خریداری شده ! سمساری را توذهنتون داشته باشین تا برگردیم.
... درسته عزیزان ، همه ما داخل انباری خونه ها مون وسایلی داریم که آنها را نگهداری می کنیم. نه استفاده می کنیم نه از آنها دل می کنیم. یه نوع دلبستگی به آنها داریم . در حالی که می تونیم این وسایل را که همیشه حتی در اسباب کشی منازل برای ما دردسر آفرین هستند را به یک سمساری بدهیم و از دست آنها راحت شویم. راستی سمساری و انباری ذهن شما چقدر پراست از افکار به درد نخور و تاریخ گذشته! آیا بهتر نیست از چیزهایی که در گذشته برای ما رخ داده دل بکنیم  و انباری ذهنمون را از گذشته ها پاک کنیم و با ذهنی صاف به استقبال آینده برویم.
...به این دکوراسیون نگاه کنید، ما با استفاده از وسایلی که مازاد نیاز دیگران بوده اند چه دکوراسیون جالبی درست کرده ایم. ما باید برای زمانهایی که اوضاع اقتصادی مناسبی نداریم هزینه ها را مدیریت کنیم. سمساری ها معمولا وسایل مازاد نیاز دیگران را خرید و به کسانی که نیاز دارند می فروشند. حالا اگه ما نمی تونیم از وسایل نو استفاده کنیم چه اشکالی داره که از سمساری خرید کنیم. مثلاً این تلویزیون !مکه چی نشون میده! با یک تلویزیون دست دوم هم میشه گذروند!!!!!!!! (من در حال شاخ درآوردن!)
تناقض گویی تا کجا! مخاطب را ...اغ فرض کردن تا چه حد!
چطور ذهنمان باید از افکار گذشته پاک بشه و چیز های نو جای اون ها را بگیره و موقع زندگی و رفاهیات زندگی که شد کالاهای مستعمل و به درد نخور دیگران میشه مدیریت هزینه !!!
اصلاً  ارتباط گوزن با شقیقه را میشه توضیح بدید!!!
آنقدر تناقض در رفتار و گفتار و حرکات زیاد هست که نمیدونم چه طور عنوان کنم. فقط میتونم بگم خدایا کسانی که به شعور و فهم و درک این مردم توهین می کنند را به تو و فقط تو واگذار میکنیم.!!!
حالا صبح اول وقت این اعصاب ما ، سر کار هم  باید با کلی ارباب رجوع سرو کله بزنیم . خدا وکیلی میشه!!!




:: مرتبط با: اجتماعی , عمومی ,
:: برچسب‌ها: تلویزیون , صبح بخیر ایران , سمساری , رفاهیات زندگی , شعور اجتماعی مردم ,
ن : حسین ادیبی
ت : یکشنبه 24 دی 1391

پس از مدتها انتظار تکلیف نماینده مجلس نهم شهرستان لنجان مشخص شد. تاریخ رقابت میان احمدی نژاد و هاشمی رفسنجانی بار دیگر در شهرستان لنجان ورق خورد. حاج محسن کوهکن با سابقه ای چندین و چند ساله و با وجود حامیان قدرتمند و ... مغلوب مجید منصوری ناشناس و تازه کار گردید. تجربه های چند ساله و سخنان فریبنده و سایر برگهای برنده این بار کار ساز نشد و شعار پایان تکرار مجید منصوری بود که ورق را بر گرداند.
اما این انتخابات و انتخابات مشابه همیشه گویای یک چیز بوده و خواهد بود:
هرکس مردم جامعه خود را که روزی با تأیید آنان پله های ترقی را طی کرده درحاشیه ی فعالیتها و افکار خود قرار دهد روز سرنوشت مردم نیز او را در حاشیه می گذارند.
این درسی است که بار ها تکرار شده و ظاهراً پایانی ندارد.
این انتخاب صرفاً انتخاب اصلح نبود بلکه یک نه بزرگ به اعتماد به نفس های کاذب و معادلات اشتباه بود. یک آری به لزوم تغییر .
یک تبادل قدرت میان موافقان و مخالفان کوهکن که آراء مخالفان را به سمت مجید منصوری هدایت کرد. به هر حال فضای سیاست تعارف بردار نیست . سیاستی که به قدرتمند ترین شخصیت روزگاری نه چندان دور با بیرحمی هرچه تمام تر پشت کرد و کاری کرد که امثال هاشمی رفسنجانی که روزی سردار سازندگی اش می خواندند امروز در برخی محافل به تمسخر از آن یاد می کنند!!!!!
پس از این رویداد نه حاج محسن باید ناراحت باشد و نه مجید منصوری مغرور.




:: مرتبط با: سیاسی , اجتماعی ,
:: برچسب‌ها: انتخابات , مجلس نهم , محسن کوهکن , مجید منصوری ,
ن : حسین ادیبی
ت : شنبه 16 اردیبهشت 1391
 

 


 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.